۲ پاسخ

منو هم همینقدر اذیت کردن اخرش سزارین کردن

بیمارستان دولتی بودی؟؟؟چقدر سخت 😓

سوال های مرتبط

مامان شاهان مامان شاهان ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
خب من از اول از سزارین میترسیدم فقط میگفتم طبیعی از هفته ۳۶ دردای زایمانم شروع شد منظم یه هفته بستری شدم آمپول ریه زدن برام با یه سانت دهانه رحم دیگه مرخص شدم بعد یه هفته مرخص شدم ولی همچنان درد و انقباض منظم داشتم کلی ورزش و پیاده روی داشتم ۳۸ هفته و دو روز دیگه بچم تکون نمیخورد رفتم معاینه شدم رحمم کلن بسته شده بود تو بیمارستان راه رفتم پله بالا پایین رفتم یه سانت شد دیگه تا روز بعدش همینجور بود و بچم تکون نمیخورد دیگه بستری شدم برا زایمان ساعت هشت صبح آمپول فشار رو با سرم بهم وصل کردن دردام بیشتر شد تا ساعت یک رحمم سه سانت شد دیگه پیشرفت نکرد ساعت سه ظهر دوباره فشار زدن درد کشیدم درد کشیدم و رحمم باز نشد کلی معاینه تحریکی شدم به زور شد چهارتا تا ساعت ده شب بلاخره شد هشت سانت و کیسه آبم فقط سوراخ شد دیگه داشتم جون میدادم خودشون اومدن کیسه رو ترکوندن انقد دیگه درد کشیده بودم جون نداشتم زور بزنم و اینم بگم که وقتی درد و انقباض اومد باید زور بزنیم هر چی فشار دادم فایده نداشت
مامان گل پسرم 🧸🤍 مامان گل پسرم 🧸🤍 ۳ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۲
رفتیم بقیة الله و گفتن بهتره بستری شی ممکنه بچه مدفوع کنه و ساعت ۲ شب اونجا بستری شدم صبح ساعت ۸ اومدن چند تا دانشجو ریختن سرم برام سوند رحمی زدن که خیلی درد داشت و انگار ۱۰۰۰ برابر درد پریود یهو بهم وارد شد بعد چند ساعت اومدن درش اوردن و مامایی که گرفتم بهم گفت ۳ سانت باز شدی و شروع کن به ورزش کردن روی توپ ورزش میکردم و اسکات میزدم دوبار بهم قرص فشار دادن که تاثیری نداشت برام امپول فشار زدن توی سروم و بهم وصل کردن و کم کم دردام زیاد شد هر یک ساعت یکبار میومدن معاینه م میکردن و پیشرفتی نداشتم با اینکه ورزش میکردم و داشتم درد میکشیدم ولی دهانه رحمم باز نمیشد یه دونه سروم دیگه بهم وصل کردن با دوز بالاتر که دردش خیلیییی بیشتر بود و هی ان اس تی میگرفتن و بعد معاینه م میکردن و من پیشرفتی نداشتم و فقط درد میکشیدم ساعت ۱۰ شب خیلی درد داشتم و جیغ میزدم دکتر اومد معاینه م کرد گفت یکم بیشتر باز شدی و کیسه ابم رو پاره کرد و گفت امشب تا ساعت ۲ شب زایمان میکنی
بعد اون کسی نیومد سراغمو من داشتم از درد خودمو میزدم فقط و هر چی میگفتم سزارینم کنید گوش نمیدادن قبلش هم هر کی معاینه میکرد میگفت بچه ت خیلی درشته منم میگفتم خب سزارینم کنید ولی میگفتن نه اجازه نداریم
ساعت ۲ شب به مامانم گفتم برو ببین دکتر کجاست گفت من زایمان میکنم امشب مامانم رفت پرسید گفتن دکتر خوابیده نمیشه صداش کرد و من تا صبح درد کشیدم و صبحم گفتن شیفتو تحویل داده رفته
مامان ماهلین مامان ماهلین ۸ ماهگی
و منم هم زایمان کردم تحربه من از یه زایمان بد و پرخطر😐
جمعه ساعت ۱۲ بستری شدم با دوسانت نیم ساعت یک کیسه ابم پاره شد امپول فشارم بهم زدن دردای بدی داشتم تا ساعت شیش عصر خیلی درد داشتم فقط چهار ساعت باز شده بود امپول اپیدروال زدم بخاطر درد زیاد تا ۹ شب درد نفهمیدم خیلی میومدن معاینه میکردن تا کمک کنن دهانه رحمم باز بشه انواع ورزش روم انجام دادن اتاق پر خون بود ساعت ۹ شب ۶ سانت بودم دو تا همزمان سرم فشار بهم وصل کردن بی حسی امپول پریده بود دردام شروع شد بود داشتم میمردم همش معاینه میکردن تا ۱۱ شب ۸ سانت بودم ماماها به دکترم میگفتن پیشرفتی نداره بیشتر از ۸ سانت باز نمیشه دکترم میگفت ن خوبه ۱۲ شب شد باز نشد همش میگفتن مادر فرزند از دست میدیم دکترم قبول نمیکرد حالم خیلی افتضاح بود در حال مردن بودم اخر گفت تا دوشب صبر کنید باز نشد بیارید اتاق عمل دو شد من ۸ سانت بودم دیگ داشتم بیهوش میشدم اخر بردن سزارین بچه رو برداشتن من زایمان کردم
مامان ک‍ــایلین🍓 مامان ک‍ــایلین🍓 ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ،پارت دوم...
خلاصه تا برگشتیم خونه ساعت شد ۱۲:۳۰ من هی دردام داشت شدید تر میشد،فک کنم بخاطر معاینه‌ای بود که برام انجام دادن،خلاصه دیگه من اون شب از شدت درد اصلا نتونستم بخوابم،و تا صبح تو درد پیچیدم،
صبح که شد ساعت ۸با شوهرم باز رفتیم بیمارستان و دکترم برام معاینه تحریکی انجام داد،گفت هنوز ۱/۵هستی برو خونه ورزش و پیاده روی بکن باز ساعت ۲ـ۳ برگرد ببینم وضعیتت چطوره
و بله دردای من هی داشت شدت میگرفت و من هی داشتم بدتر میشدم😭🥺 خلاصه با شوهرم برگشتیم خونه و مامانمم اومد خونه‌مون ،مامانمو که دیدم یکم روحیه گرفتم
ولی نه من هی دردام داشت شدت میگرفت،صبحانه اینا خوردم و کل خونه‌رو جارودستی کشیدم و ورزش و پیاده روی خلاصه همه چی،مامانمم برام زعفران دم کرد و بهم داد،ولی من دردام هی شدید تر شد ساعت شد ۱۱ صبح که یه کوچولو خون دیدم چون تجربه اولم بود نمیدونستم باز رفتم بیمارستان ،بهشون گفتم،گفتن خانم جان اون خون بخاطر معاینه تحریکی که برات انجام دادیم،و باز منو فرستادن خونه گفتن ساعت ۳ ۳:۳۰ اینا بیا
رفتم خونه باز
ولی دیگه واقعا دردام داشت شدت میگرفت 😭
خلاصه دیگه از شدت درد اصلا نتونستم چیزی بخورم،تو درد داشتم به خودم مپیچیدم🥺
ساعت شد ۳ دوباره راهی بیمارستان شدیم،معاینم کردن تازه شده بودم ۲سانت گفتن خانم از ما کاری بر نمیاد و تا نشی ۴سانت بستریت نمیکنیم
بهم گفتن برو خونه باز ورزش کن و دوش اب گرم بگیر ایشالا که تا ۶-۷ دهانه رحمت بازتر بشه
ادامه،پارت بعدی
مامان shahan مامان shahan ۲ ماهگی
میخوام از تجربه ی زایمانم بگم اولش بگم بدن هرکس متفاوته نمیخوام ترس بندازم به جونتون
دیروز ساعت ۴بعدازظهر رفتم حموم دیدم آبریزش خونی مانند دارم به شوهرم زنگ زدم اومد رفتیم بیمارستان معاینه کردن گفتن دوسانت نزدیک به ۳سانتی گفتن باید بستری بشی
زنگ زدم ماماهمراهم بیاد گفت تو۴سانت میام
منم در همین حین فقط یه کوچولو درد کمر داشتم وقتی ۴سانت شدم ماماهمراهم اومد باهم ورزش کردیم که رفته رفته دردم بیشتر میشد خلاصه از ساعت ۹دردم خیلی زیاد شد که اصلا قابل تحمل نبود فقط جیغ میزدم
ساعت ۱۱ونیم شب به زور شدم ۷سانت که هی میومدن معاینه میکردن
میگفتن زور بزن یعنی داشتم میمردم اونقد جیغ و داد کردم دیگه داشتم از حال میرفتم
ساعت ۱ دکترم اومد معاینه کرد گفت سرش فیکس نشده تا صبح هم درد بکشه نمیاد پایین ببرینش اتاق عمل
اینجوری شد که ساعت ۱ونیم شب بردنم اتاق عمل و سزارین اورژانسی شدم
اونایی که آستانه دردشون کمه بهشون نصیحت میکنم سزارین رو انتخاب کنن
مامان رایان 💙 مامان رایان 💙 ۵ ماهگی
خب خانما میخام از تجربه ام از زایمانم براتون بگم 🥰پارت یک
من احتمال زایمان زودرس داشتم دو ماه شیاف پروژسترون مصرف کردم و پساری داشتم 36 هفته و 3 روز بودم دکترم پساری رو دراورد و بهم گفت برو ورزش کن من ورزش هامو شروع کردم و پیاده روی کردم 37 هفته و 6 روز رفتم دکتر ک گفت ی فینگری و معابنه تحریکی برام انجام داد دکتر و گفت ک اگه تا 25 اسفند دردت نگرفت برو بیمارستان برای زایمان من همون شب حس کردم حرکات بچم کم شده رفتم بیمارستان و معاینه کردو گفت همون ی سانته و معاینه نتیجع نداده و ان اس تی گرفتم گفتن برو و شیاف گل مغربی استفاده کن من همون شب شیاف و استفاده کردم و از فرداش کل روز و پیاده روی ورزش هامو انجام دادم و درد هم داشتم 25 ام شد من رفتم بیمارستان درد هم داشتم ولی منظم و شدید نبود معاینه شدم گفت ک یک سانت و نیم گفتم من و بستری کنین گفتن چرا میخایی با مکافات زایمان کنی گفتم اره میخام بامکافات زایمان کنم منو بستری کنین زنگ زدن ب دکترم و شرح حال دادن گفت ک بهش بگو ک من تو تعطیلات هم هستم نگران نباش و برو هرموقع درد داشتی بیا من با نا امیدی امدم و دیگه ورزش نکردم ولی شیاف گل مغربی رو مصرف میکردم
#فرزندپروری#زایمان