بچه ها🫠من چیکار کنم بچم سه روزه نمیدونم چش شده سه روز پیش صبح رفتیم‌حموم یهو سوراخ حمومو گرفت و شروع کرد گریه کردن انگار میترسید همه اشیا برن تو سوراخ بعدش هر بار من خواستم برم دستشویی یا خودش رو خواستم ببرم همین واکنش رو نشون داد گریه های شدید میگفت بشین رو مبل بغلم کن...
از امروز صبح پوشکش کردم گفتم شاید به خاطر آموزش دستشویی رفتنه ک اینجور میکنه ولی انگار اصلا قضیه این نیست حتی توی طول روز گریه میکنه در حد چی میگه بغلم کن بشین دارم کار میکنم گریه در حد زیااااد پامو میگیره باهام راه میاد هی میگه میترسم...
به زور تلوزیون و گوشی یکم مینشونمش یه جا تا بتونم غذا درست کنم هیچ وقت اینجوری نبود جوری شده صبح ک بیدار شد گفت مامان حموم ک نمیخوایم بریم با ترس... گفتم ن امروزم باباش بهش گفت میای بریم حموم به شدت مخالفت کرد از فضای حموم و دستشویی ک به شدت ترسیده و نمیاد از طرفی توی محیط خونم ک ...
نمیدونم چرا همچین شده ما اصلا از اونایی نیستیم ک بچه رو بترسونیم از چیزی یا بگیم مثلا فلان چیز تورومیخوره یا... سرسخت سعی کردم از چیزی نترسه ولی نمیدونم چرا به این حالوروز افتادیم لطفا اگه راه چاره ای سراغ دارین بهم بگین 💔خیلی خستم از بس سه روزه بغلش کردم پا دردام دوباره شروع شده گاهی جوری الکی گریه میکنه ایت چند روز ک اصلا دلیلش معلوم نیست لج الکی میکنه... تبم نداره پیپی هم دیشب کرده جیشم ک میکنه بگم جاییش درد میکنه

۱۲ پاسخ

چه مسئله مهمی رو کجا پرسیدی واقعا
طرف میگه دعا بگیر واسه بچت...😱
نکنی اینجور کاراها خرافاته 🥲
بچه ها تو این سن اکثرا از حموم میترسن باید ترسشو بریزی عزیزدلم
در حموم باز بذار در طول روز ببینه هیچی اونجا نیست شاید سایه خودتونو دیده بچه ها قوه تخیل بالایی دارن
روز ببرش حموم رو نشونش بده اونجا اسباب بازیاشو بذار بازی کن باهاش تو حموم اصلا نه به قصد نظافت
برید بشینید اونجا که ببینه هیچی نیست
اگه بتونی از اینا که عکس گذاشتم براش بگیری ام خیلی تاثیر داره دوست میشه با حموم
اقتضای سنشه فکر میکنم بچه های دیگه ای هم دیدم توی این سن این مشکل براشون پیش میاد استرس نگیر

تصویر

ترسیده،باید یا دعا بگیری براش،یا ترسش رو برداری

با آب و نمک ترسشو بگیر

من پسرم یه مدت از صدای دیگ زودپز میترسید درحد شدید انقدر باهاش حرف زدم آرومش کردم الان اوکی شده بنظرم یه زمانی داره میگذره ولی باز با روانشناس صحبت کن

اگه وان داره تو محیط خارج از حموم آب بریز توش و حمومش کن بهتره فعلا اصلا تو حموم نبری اگر اعتقاد داری پش مولا برو سرکتاب باز میکنن دعا میدن سریع خوب میشه دیگه نپرس ازش تا بچه یکم فراموش کنه

درپوش داره؟اسباب بازیش نیوفتاده اون تو آب ببره،اضطابش رفته بالا حالا دقیق معلوم نیست برای چی باید اول استرسشو کم کنی

شاید تو خواب چیزی دیده
با آب و نمک ترسشو بگیر

پسرمنم یه شب دوتایی خونه بودیم یهو گریه های شدیدکرد ومیگفت مامان جن رومبل نشسته منم اعتنانکردم بازگفت وگریه کرد یکم آرومش کردم ازش پرسیدم که چی دیده میگفت دهنش بازبوده چشاش بزرگ بوده
خودم نصف جون شدم بخدا
خیییییلی ترسیدم
بچه هامیبینن خیلی پاکن

گلم از چیزی ترسیده بپرس ازش با همون زبونی که با تو حرف میزنه توام حرف بزن ارومش کن

از یه چیزی ترسیده.

خوب مواجهش کنید ب زبون خودش
بپرس چی ددی اونجا؟ تو خونه رو کاغذ شکل آبراه حموم بکشید باهم تو حیاط و پارکینگم هست از اونا ببرید ببسنسد واکنشش جیه بیرون از خونه

قشنگ حرف میزنه میتونه منظورشو برسونه واضح سوال بپرس ازش توضیح بده
پسر من خونه جدید که رفتیم پنجره اتاق خواب روزنامه زدیم از لا به لاش تو تاریکی سایه میفتاد همینجوری مثل دخترت گریه میکرد میگفت بغل کن یا بریم اون اتاق بخوابیم ازش سوال کردم گفت از پنجره میترسم همون لحظه توضیح دادم که پنجرس بهش روزنامه زدیم اصلا ترس نداره تو تاریکی بغلش کردم به روزنامه ها دست زد ترسش ریخت
احتمالا از چیزی ترسیده دخترت

سوال های مرتبط

مامان ماه جانم🧡🌜 مامان ماه جانم🧡🌜 ۲ سالگی
🙃دارم دنبال دکتر واسه دختر میگردم🫠چند تاییو در نظر گرفتم فردا زنگ بزنم... حتی نمیدونم کدوم خوبه...
دخترم اینهمه گریه میکنه همش میگه میترسم از اونطرف من دارن نابود میشم میگم خدایا از عمر من بگیرو این بچه رو خوب کن آخه میشه مگه الکی الکی بچه اینجوری بشه...(کسانی ک نمیدونین دوتایپیک قبل)
کسی بوده بچش این حالتی بشه و کاردرمانی ببره خوب بشه؟؟؟؟؟اصلا امیدندارم چهار روزه زندگی ندارم اومدم خونه مامانم با بچه ها بازی کنه با جوجه ه و... از فکرش در بیاد غروبی گفتم بریم حموم آقا بردنم همانا و دوباره شروع همانا تا همین الان خوابوندم...
اگه تا چند روز پیش ۲۰ درصد امید به زندگی داشتم الان یک درصده یعنیا به مو بندم...
(توروخدا نگین برو جا...و جنبل بکن من به این چیزا هیچ اعتقادی ندارم لطفا نگین روح دیده جن دیده من بچم فقط ترس اینو پیدا کرده ک سوراخ حموم اشیا یا خودشو میبلعه واین ترس روش مونده نمیدونم چرا)
تابستون بچمو برده بودم پارک کنار خونه یه بچه ۲.۵ با خواهر ۱۱ سالش اومده بود اونجا هر روز انگار میومدن خواهرش واسه اینکخ ببرتش خونه میگفت ممدقلی داره میاد تورو ببره یا دزد الان میاد مارو میدزده یا وای فلان چیز تورو میخوره بعد بچهه اینهو خیالش نبود با این طرفند میرفت خونه خیلی شادو سرحال ... حالا من بدبخت ن تنها خودم هیچ وقت از هیچی نترسوندم به کسیم اجازشو ندادم ولی نمیدونم چه شانس گندی دارم بچم همچنین شد.
اگه تجربشو دارین بچتون خوب شد یا کاردرمانگر خوبش کرد بگین لطفا بهم دلهره ندین خودم اندازه کافی داغون هستم