۱۳ پاسخ

ن چرا مقصر باشی ؟ درسته وظیفه اش نبوده ولی عشق و محبت مادری چی میشه؟ چطور تونست وقتی نوه اش مریضه اونم یک هفتههه حتی ی بارم نیاد ؟ همونجور ک اون اهمیت نمیده توام اهمیت نده

چطور بعضیا میگم وظیفه ندارن ؟
بحث وظیفه نیس بحث انسانیت هست وقتی یکی تو اطراف هم مریض میشه بقیه زنگ میزنن جویای احوالش میشن ...
خانواده توی این روزا باید کنار هم باشن ...
پس حق داری ناراحت بشی. ....

مامان من بچم دور از جون مریض بشه خیلی ناراحت میشه غصه میخوره گریه میکنه صدقه میندازه دعا میخونه
یه بار خونشون بودم نویان خورد زمین دهنش خورد به دیوار مامانم اینقد شیون کرد صورتش خون اومد میترسید اینقد گریه کرد دوتا خواهر زاده کوچلو دارم یکی از پسرم بزرگتر یکی کوچیکتر عاشق پدر مادرم هستن واقعا انگار بچه خودشون هستن
ولی به نظرم ناراحت نشو شاید مشکلی براشون پیش اومده یا کاری داشتم به هر حال مادرته من هیچ وقت از دستش ناراحت نمیشمواقعا حتی اگه بدتر حرفا دو بهم بزنه که نمیزنه باز دوسش دارم و عاشقشم

باورم نمیشه بعضی مادرا چه نامردن💔حق داری از دستش ناراحت بشی واقعا ،تو دخترشی،حتی اگه نگران نوه ش نیست باید نگران دخترش باشه که دست تنها مونده و فشار روشه،من واقعا مامانم و آبجیم همه جوره کمکم کردن تو بچه داری،میرفتم هفته ها اونجا میموندم ،خواهرم میگفت بخواب من بچه رو نگه میدارم،یا شبایی که ماهان تا صبح بخاطر کولیک بیدار بود مامانم پا ب پای من بیدار میموند تا تنها نباشم
صددرصد حق باتوعه عزیزم❤️‍🩹

برا من میاد میشینه عین مهمون ک براش میوه چایی ببرم بعدم‌پاشه بره ب قول خودش میاد یه سر میزنه
برا سرکشی
ن کمکی ن چیزی تازه هی تز میده بدتر میره رو مخم
والا اینم شانس ماس وگرن‌مادرا مردم جونشون میدن برا بچه هاشون
منم دوس ندارم بیاد انرژی منفی میگیرم ازش

مادر منم همینه هروقت بخوام برم بیرون برای خودش کاری انجام بدم بچمو نگه میداره اما امان از وقتی که بگم یکساعت بچمو بگیر تا ی دکتر برم ی قشقلی به پا می‌کنه .... میگه بچه ی من که نیست بچه ی توعه وظیفته خودتم نگهش داری 😐 میگه من بچه هامو بزرگ کردم دیگه برای تو بچه داری نمیکنم خودت بشین بچتو نگهدار خیلی قلبمو می‌شکنه خیلی🥹

یه وقتایی اطرافیان یکارهایی میکنن که ادم به خوب بودن خودش هم شک میکنه🥲🥲میگه نکنه من کاری کردم من بد بودم….

شاید ترسیده خودشم مریض شه زنگم نزد حتی؟

هرکسی گرفتاریای خودشو داره درک نمیکنم یسریا چطور میتونین راجب خانواده هاتون حرف بزنین .... هرچقدرم بدباشن.... بازم نباید همچین کاری کنین..... همین که هستن همین که میدونین سلامتن و سایشون بالاسرتونه و محتاجتون نیستن خیلی خداروشکر کنین. قدر وجودشونو بدونین

حق داری ناراحت بشی ولی سعی کن مادرتو ناراحت نکنی

ت تقصیری نداری عزیزم چرا فکر میکنی ت بدی

مگه وظیفه داره از بچه شما مراقبت کنه پس قصدش چی بوده؟

مامان منم همینه🙂

سوال های مرتبط

مامان 𝓮𝓵𝓪𝔂 مامان 𝓮𝓵𝓪𝔂 ۲ سالگی
سلام خانوما میخام باهاتون درد دل مادرانه کنم من یه مادرم نگران و حساس به بچم از اول به دنیا اومدن بچم اینارو دارم با اشک مینویسم😭
الای وقتی دنیا اومد قندش پایین بود گفتن باید بستری شه وگرنه تشنج میکنه از اون روز ترس تشنج تو مغزم بود میگفتم خدایی نکرده بچم تشنج کنه فقط میترسیدم با زدن هر واکسن میمردم و زنده میشدم ولی به زور اون دوروز سر میکردم تموم میشد رسید به واکسن ۱۸ ماهگی گفتم خدایا شکرت دیگه واکسنش موند ۶ سالش بد یه ماه از واکسن یهو خونه مادرم تب کرد مادرم فهمید اومدم خونه تبش گرفتم ۳۸ و ۹ بود زود شیاف و شربت اینا دادم تا صب بالاسرش بودم سه شب بالا سرش نخابیدم بد س روز با شوهرم دعوام شد میخاسم برم خونه مادرم نزاش کاش میرفتم بد نزاش برم منم گفتم بچه رو بازم ببریم دکتر رفتیم یه امپول زد تبش قط شد منم خوشحالم که بچم خداروشکر دیگه تب نداره شب شد مدام دستم میزارم سرش خنگ خنک هس فردا صبحش بچه عوض شده بود دیگه الای قبلی نبود بردیم دکتر گف تشنج خفیف کرده ولی مغزش اسیب ندیده بچم بدنش سرد بود تب داخلی کرده بود تا حالا اونطور نشده بود امپول باعث شده بود تبش بزنه تو من الان از اون روز مردم دیگه میخام خودم بکشم امپول منو قول زد همش نگرانم همش گریه میکنم میگم منکه رو بچم اینقد حساس بودم چرا این اتفاق افتاد چرا بردم امپول زدن بهش...