من غذارو میپزم حرفم تا حدی ولی خیلی سرنگین میشم
آره بپز ولی امروز یکم سرسنگین باش
این دعواها شیرینی زندگیه
زندگی بالا و پایین داره ،مثل ضربان قلب
دعوا شدید باشه نه غذا نمیپزم چایی دم میکنم خودم میخورم نمیریزم براش😂
من غذا میپزم ولی باهاش حرف نمیزنم وبقول شما میرم تو قیافه.
ما کلا گفتیم اگه قهر هم باشیم من غذامو بپزم حتی چایی هم اماده داشته باشم اونم سرکارشو بره
غذاتو بپز ولی بروتو قیافه چون حرفت حقه تو هم با بچه کوچیک هی مرتب کنی اون بریزه نمیشه که خسته میشی
غذا درست کردن چیه ههههه باید بیست بار بیاد معذرت خواهی تا قبولش کنم😅
شوهر من ک بعد دعوا طلبکارم هست
ما اوایل از این بحثای ساده داشتیم من غذا درست نمیکردم یا درست میکردم براش نمیاوردم الان دیگه بعد 15سال بحثی نداریم که به قهر ختم بشه اگه هم بشه دلم نمیاد گرسنه بمونه یا ناراحت
غذا درست میکنم حرفم قبل بچه دار شدن کلا نمیزدم اس میدادم کاری داشتم ولی الان بخاطر پسرم هی حرف پیش میاد مجبورم حرف بزنم اون موقع
نه دیگه در اون قهر خیلی بچگانه دشمن که نیستید غذا نخورین باهم یکم تو قیافه باش فقط. لازم نیس خیلی بزرگش کنی
من غذا میپزم ولی باهاش حرف نمیزنم والبته اینکه اونم حرف نمیزنه ولی من طاقت نمیارم بهش میگم تو منو ناراحت کردی حق نداشتی اینکار بکنی حرف من اشتباه نبود
ولی یه چیزی بگم منم این مشکل دارم خیلی ریخت و پاش میکنه
یبار دخترم و باباش خونه بودن من رفتم بیرون وقتی برگشتم از دم سالن اسباب بازی و وسیله ریخته بودن تا اتاق ها و آشپزخونه تازه هرچی خورده بودن یا کف زمین بود یا نهایت لب کابینت
من دیروز و دیشب ک تکم زد هر چی دهن ش رسید به مامانم خواهرام گف ت منم خودمو خال ی کردم زنگ زد خوا هرش اومد بهش گفت که زن م گفته تو تو زندگیمو ن دخا لت میک نی گفت م آره بهش گفتم از رو نارا حتی گفتم چه از خودشی رینی بود چه دل ش سوخ ت اشک ش ریخ ت به داداش ش گف ت غ لط کردی زدی ش گفت م من نمیخ وامت از سر راه م بلن د شو چند مرت به پیش خواهرش گفتم
الان بنظرتو ن خواهرش از من نارا حته بهم گف ت به حرفا داداش م توجه نکن ما آدم خودم ون خو ب میشناس یم
ما هر وقت دعوامون میشه
زندگی مثل قبله همه چیزش
فقط من میرم تو قیافه
کمی بعد خودش میاد دلجویی
اگرم تقصیر من باشه من میرم دلجویی
گاهی وقتا هم من بهش میگم که ازش دلخورم
اینجوری زودتر موضوع تموم میشه
بهش بگو دلش رو شکستی چون داد زدی
ممکنه فکر کنه از نامرتبی بیشتر ناراحتی
من سر تنها چیزی که با همسرم بحث میکنم پسرم و نحوه نگهداری پسرم مثلا روی اینکه پشه پسرمون نخوره خیلی حساسم و همسرم در بالکن رو باز گذاشته و بچه رو ساعت ۷ شب برده رو تراس اونم لخت خوب خونه پر پشه میشه و پسرم رو نیش میزنن خوب حق با منه دیگه گناه داره بچه 🥺دعوامون شد ولی خیالم جمعه هر چی دوست دارم داد میزنم میگم از خجالتش درمیام واینمیستم دلم بشکنه ولی حرف زشت هم به هم نمیزنیمفقط غر و داد الکی اینم شاید فصلی یه بار دو بار اتفاق بیوفته
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.