#چَنگم_نَزن_وحشی ❌🤫
#پارت137
زیور پوزخند زد.
نمیدونم شاید هم داشت منو مسخره میکرد که چاووش خان خیلی با متانت جواب داد:
- نه ...میخوای برای تو هم پیتزا بگیرم؟
آخه من نمیدونستم اصلا این چیه که بخوام بخورمش و دوباره پچ زدم:
- من تا حالا نخوردم، هرچی شما بگیری!
لب هام رو به دهن کشیدم و گوشه ای از صندلی که نرم بود پناه گرفتم که زیور چشم هاش رو مقابلم ریز کرد:
- اینا ترفند جدید دلبریه؟
از سوالش متعجب شدم که رو به چاووش خان کرد:
- اگه اره بگو منم از فردا برات خودمو با کوچه علی چپ بزنم؟!
چاووش خان که به نظر می اومد از صبح خیلی کم حرف شده و فقط داره خودش رو کنترل میکنه، بی هوا از کوره در رفت:
- چوب خطتت واسه امروز پره ...میدونی که رد بدم واسه جفتمون بد میشه، مگه نه؟!
از این تشنج بینشون ناخوداگاه معذب شدم و سر پایین انداختم که بعد از سفارش دادن، انگار اشتهام دو برابر شد.
زیاد منتظر نموندیم که بوی غذا زیر بینیم پیچید و یه نون گرد که روش چیز میز چسبیده بود، جلوم قرار گرفت.
- همینه؟!
چاووش سر تکون داد.
برای خودش سفارش نداده بود و مدام فقط داشت با فندکش بازی میکرد که برش مثلثی سمتش گرفتم.
- شما نمیخوری؟
زیور دستم رو پس زد و تذکرانه اخطار داد:
- حواست به غذات باشه، نه شوهر من ...اگه میخواست خودش سفارش میداد.
_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.