۸ پاسخ

بخاطر فامیل خودتا عذاب نده بچه استرسی نکن ی مدت بذار گرسنه بمونه شده یک روز چون اسرار داری نمیخوره بذار جلوش خورد خورد نخورد بذار تو ظرف شویی

یا اول خودتون غذا بخورید بعد به بچه بده یا برعکس و موقع غذا سرگرمی کن حواسش پرت شه غذا بخوره عادت بدیه ولی از غذا نخوردن بهتره

زیر نظر مشاور کودک باش همین
وقتایی ک دخترمن اینجوریه هیچ راهی بجز مشاوره جواب نیس
مشاوره هم ب این معنی نیست ک مشکلی داره بچمون فقط اون تخصصشو داره ی جاهایی ی نکته ی میبینه ک خیلی کمکمون میکنه

فکر کنم معدش جمع شده چیزای مایعاتی زیاد بهش بده بستنی ببین چی دوست داره اگه بستنی دوست داره داخلش پر پودر مغزیجات کن فرنی درست کن اول معدش و گشاد کن غذا هم نخورد مدام بیار جلو چشمش حتی اگه نخورد هی ببر بیار اشکال نداره اذیت میشی ولی خیلی تاثیر داره

گلم چون بچه استقلال نداره با نگه داشتن غذا میخواد بهتون بگه من هستم من میتونم
یه مدت واقعا بزارید خودش بیاد دنبال غذا ،بهش استقلال بدین

توهم مث منی🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️ دوساعت باید بشینم کنارش لقمه هاشو بگم بجو بخور قورت

والله بچه من همسن بچت 11 کیلیو قد کوتاه اصلا نمیگم بخوره
شما وقت آزاد زیاد داری بخاطر همین به بچت گیر میدی من میزارم میبینم نمیخوره نمیاد که بخور جمع میکنم چکار کنم دوست نذاره بخوره

و منی که بچه م ده کیلوئه و هر غلطی میکنم بالاتر بیاد نمیاد ، دیگه امیدم رو از دست دادم 😭

سوال های مرتبط

مامان جوجه مامان جوجه ۳ سالگی
پوشک فرزند شیر خشک
تایپیک قبل گفتم خیلی دلم گرفته...
شوهر از لحاظ خوراکی برای تو خونه هرچی بگم میاره کم نمیزاره
ولی به خودم پول نمیده میپرسم همش میگه ندارم یا میگه قسط دارم و فلان...
خب منم زنم دلم میخواد تو دست و بال خودم پول باشه ک نیاز نشه هی عین گدا ازت درخواست کنم....بخدا الان دو هفته گذشته از روزی ک گفتم ۵٠٠تومن بده کار دارم گف میدم و نداد.همیشه عذابم میده سر پول دادن انقد عذاب میده و نمیده ک واقعا میشینم گریه میکنم تو خونه همه رو میبینم با یه تیپ خوب و لباس خوب یه نگا ب خودم میکنم میگم چرا من باید اینجوری باشم...پسر عمومم هست از بابامم مثل سگ میترسه.ولی خیلی منو اذیت میکنه با کاراش یا میپرسم ببینم تو که میگی ندارم نشونم بده موجودیتو نشون نمیده... دیروز رفتیم با مامانم اینا خونه ابجیم پسرم تو راه ی چیز میخواس بخرم بخوره پیام دادم میگه ندارم بخدا مامانم اینا خریدن براش این چ زندگیه من دارم شاید بگید اوضاع خرابه و ربط بدید شرایط حالا ولی قبل این گرونی و بی پولی هم همین بود...بخدا رو دلم میمونه جایی میرم  چیزیو دوس دارم بخرمش.
همش مثل گدا باید دستم جلوش دراز باشه دریغ از یه پاپاسی.
هی میام ب مامانم اینا بگم چون خیلی پشتمو میگیرن هم مامانم هم بابام هم خواهر و برادرام میگم جداشم عذاب وجدان میگیرم بابت پسرم از اونور میگم مامانم اینارو غصه دار کنم چی بشه.
دختر بی دست و پاییم نیستم راحت میتونم از پس خودم بربیام.