۲۵ پاسخ

ما سنتی بودیم عزیزم
الانم خیلی باهم خوبیم ولی بعضی وقتا دخالت های مادرش نمیزاره باهم خوب باشیم همین باعث میشه از هم دور بشیم ☹️ولی بخاطر بچهامون بیخیال میشیم و زندگیمون میکنیم عاشقانه 💜

سنتی
ولی راضیم از شوهرم

ماهم عشق و عاشقی بودیم ۵ سال دوس بودیم میوه ی عشقمونم شده ارتای عزیزم😍❤️

ما‌ سنتی نبودیم صنعتی بودیم😂اکیپ دوستانه آشنا شدیم تو کوهنوردی...

چ‌ جای خوشگلی عکس نداختید سعیده جان 🫠🌹 ما دوست بودیم شش ماه بعد اومد خواستگاری همکلاسی. دانشگاهم بود

من اول مامانش اومد کارگاه خواهرم ماهم داشتیم کار انجام می‌دادیم من رو معرفی کرده بودن ولی ماخبر نداشتیم بعد اومدن خونمون دوماهی باهم حرف میزدم بعدم که منجر به ازدواج شد
خداروشکر راضیم 😍
ثمره عشقمون هم شد ملیکا خانوم 🩷

ماهم دوست بودیم باهم بعد ازدواج کردیم😅😍

خیلی سنتی

۳ ماه تلفنی حرف زدیم و بعدش اومدن ...خداروشکر تا الان ک همه چی خوبه

من خالم معرفی کرد ب پسر دایی مامانم اینا عید بود همگی اومدن عید دیدنی اون میدونست ک اومده منو ببینه من ن
دیگ دید خوشش اومد در صورتی ک چنان مشتاق نبود ازدواج کنه منو دید گفت این همونه ک میخوام
دیگ ب من گفتن منم یه پسر دایی مامانم قبلش اومد در حال رد کردنش بودم
منم دقیقا اون چیزی بود ک میخواستم
الانم راضیم خداروشکر

از طرف من سنتی
از طرف شوهرم عشقی اونم سمج
هی من چون نمیشناختم میگفتم نه
اون چون چند سال میخواستم هی میومد خاستگاری اخر بله دادم🤣🤣

عاشق بودیم
و بعد سه هفته اومد گرفتم😂✨
یه روز تو روبیکا بهم پیام داد و خواس باهم باشیم منم قبول نمیکردم
خیلی پیله بود بعد چند روز ازش خوشم اومد چیزی از رابطمون نگذشته بود ک یه خاستگار بد پیله ک فامیلمون بود اومد برام ک من کاملاااا مخالف بودم ولی مدرو مادرم راضی بودن دیگه بهش قضیه رو گفتمو اونم سریع زنگ زد با بابام صحبت کرد و اومد خاستگاری و نشون کردن
بعد یکی دو هفته عقد کردیم😁🫂
و بعده چهارسال عاشقانه همو دوس داریمممم🥹😇
ثمره عشقمونم شد پارسا کوچولومون

سنتی کم بیش راضیم 💔☺️

دختر عمو‌ پسر عمو بودیم 🥰

ما سه سال باهم دوست بودیم سربازی بود😁 بعدش تموم شد اومد خاستگاریم راه دووور...من کاشمر(مشهد)و اون اصفهان خلاصه دیگ اومد خاستگاری و ازدواج کردیم ولی خونواده من هنوز نمیدونن چیشد😂😂😂😂چون خیلی مذهبین نمیدونن ک دوست بودیم یچیز چرت و پرتی سرهم کردیم😂😂گفتن چندسال پیش ک اومدین اصفهان و شیراز خببب اونجا اومدین گز و این چیزا خریدین ماهم عاشق دخترتون شدیم گفتیم بزار بزرگ شه...مثلا فروشنده مغازه خاله شوهرم بوده😂😂 خلاصه الآنم دلوین خانوم چهارماهشه و راضیم😁😍

منم رفته بودم سرکار افتاده بود دنبالم تا در خونه اونجا ادرس گرفته بود بعد تحقیق و... بعد یه مدت اومد خاستگاری بدون اینکه من بدونم

ما همکلاسی دانشگاه بودیم
همسرم دوست خواستگارم بود(اونم همکلاسیمون بود😅)ا عاشق شدیم و بعد ۳ سال ازدواج کردیم🫠😍

سنتی .برادرشوهر دختر عمه هم هس.

چن بار منو کنار مدرسه دیده بوده چون میومده ارایشگاه نزدیک مدرسه من .یبار برادرشوهرم گفته زنم یه دختردایی دارع چقدر سه به ریز و زیبا.اینم با اونا اومدن جلو مدرسه دیده منو گفته اینو خودمم چن بار دیدم به دلم نشسته بود ولی به اینور و اونور نگاه نمیکرد منو ببینه 😁خلاصه گفته این کوچولو هس معلومه اینو به من نمیدن .خلاصه یکروز اومدن خاستگاری .همینکه از در اومد فقط چشم به شونه هاش افتاد من غششششش 😑😑😑هیز نبودما ولی بغلی بود 😅😅هر موقع میگه چیه منو دوست داشتی بله گفتی .میگم شونه هات برا بغل کردن 🥰

سنتی ،،،۲۱,سالم بود خیلی زیاد راضیم

سنتی بود اصلا اهل عشق وعاشقی نبودم سر ب زیر بودم همیشه اومد خاستگاری منم بانگاه اول عاشقش شدم ازدواج کردیم

سنتی بود
نادرشوهرم توی جشن دید و پسندید یک ماه نیم بعدش عقد کردیم

دختر عمو پسرعمو ولی عاشق شدیم حیاط خونه هامون مشترک بود کلی قرار های یواشکی و...

عاشقانه
برج ۴میشه ۵سال که عروسی کردیم
یه پسر خوشگل ۷ماهه داریم☺️♥️

عشق و عاشقی ۸ سال دوستی الان دو ساله ازدواج کردیم یه دختر کوچولو داریم

معرفی طور اول بعد عشقو عاشقی ۳سال دوست بودیم🥹

سوال های مرتبط