من ٣٦ سالم بود و واقعا فكر مي كنم يكي از لذت بخش ترين و در كنارش سخت ترين كارهاي دنيا مادر شدنه . من كه مامانم ٢٠ روز پيشم بود ولي شبا خودم همه كاراشو مي كردم با اينكه خودم خيلي اذيت بودم بخاطر بخيه ها ولي احساس مي كردم دخترم فقط منو لازم داره
من ۱۶سالم بود وقتی بچه اولم دنیا آمد خیلی دوسش داشتم نفسم ب نفس بند بود چون توی شرایط روحی بدی بودم واقعآ بهش احتیاج داشتم مادرم مریض بود واز دنیا رفت دیوانه شده بودم
من ۲۹ ساله مامان شدم
حس میکردم خیلی زوده برام
تا ده روز مامانم پیشم بود و حس میکردم دارم تنبل میشم در مورد بچه داری
از روز یازدهم گفتم برو خونتون من خودم تنهایی کاراشو بکنم عادت کنم
اولین روز که تنها شدم بلد نبودم بشورمش😅 کم کم همه چیزشو یاد گرفتم
الان دیگه اوستا شدم
من 19 سالم بود عاشقش بودم احساس میکردم ب نهایت ارزوم رسیدم جرات نمیکردم ایستاده بغلش کنم بوش خیلی بهشتی بود انصافا دخترمم بچه ارومی بود خیلی روزای شیرین و خوبی بود البته تا 80روزگیش با بخیه هام درگیر بودم ولی شیرین بود خیلی شیرین
منم واقعا خیلی برام سخت بود ۱۷ سام بود مامانم خوانواده شوهرم نزاشتن بیاد خونم خیلی دست تنها بودم خدا کمک آدم میکنه🥺
من اصلا خاطرات خوشی ندارم
خیلی اذیت شدم تنها بودم و کم سن
هیچ کسم نبود کمک حالم باشه🥺
عزیزم
مگ چندسالت بود؟
من ۲۱سال و۹ماهم بود مامان شدم
و سال اخر دانشگاه
پیش مامانم بودم بیشتر ک کلاسامو شرکت کنم انلابن بود وقت کرونا
یادش بخیر
ولی شبا کولیک داشت از۱۰تا۳ونیم صبح یک سره راهش میبردم خودم
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.