۷ پاسخ

وای من نمیگی از همون روز دوم مهمون ریخت روسرم ۱۰نفر خانواده مادرشوهر و خواهرشوهرم با شکم پاره و درد پاشدم غذا پختم هی چی بگم پبش خودشون نگفتن این زن درد داره به جای اینکه غذا بپزن بیارن من براشون پختم

چی بگم فقط باید عادت کرد . ولی این ی خلع ک هیچ وقت رفع نمیشه بی مهری های پدر و مادر خیلی بده و روحیه ادم و ب چوخ میده

عزیزم من خیلی وقته جذفشون کردم و خیالم راحته و دارم زندگیمو میکنم حتی خبر ندارن که من بچه دار شدم خیلی سبک شدم اینجا درد و دل کردی و پیامتو دیدم فک میکردم پس خانواذه منن که بخاطر پول منو میخوان متاسفانه زمونه بدی شده جتی پدر مادرهام دیگه پدر مادر نیستن

میفهمم کاملا و حرفی جز سکوت برات ندارم

منم به طرز وحشتناکی هم بی مهری دیدم هم اینکه تفاوت های زیادی بین منو خواهرام گذاشتن ولی برا داداش و خواهرم و برا اینکهوپیش خانواده شوهر کم نیارم و نفهمن بازم میرم خونشون و میمونمم

هعیییی عزیزم
میفهممت کاملا
منی که از روز اول زایمانم همه تنهام گذاشتن خودم با شکم پاره م ب همه کارام تنهایی رسیدم
واقعا کاش آدم میتونست حذفشون کنه
اما چه کنیم ک تُف سربالان😔😔😔

۷۲ ساعت بعد بعضیام همون روز اول خیلی زردن

سوال های مرتبط

مامان دخملی مامان دخملی ۲ ماهگی
خانواده ی شوهرم در حق من بدترین ظلم های دنیارو کردن
منو از چشم شوهرم انداختن تو کل فک و فامیل ابرومو بردن افسردگی و قرص های اعصابو بهم هدیه دادن حتی باعث شدن تا پای طلاق برم
هنوزم بهم بی اهمیتی میکنن و شوهرمو بر علیه م تحریک میکنن خوردم میکنن و پشت سرم حرف میزنن جلو بقیه بی ارزشم میکنن ولی از روزی که متوجه شدم خواهرشوهرم درگیر طلاق و دادگاهه خیلی ناراحتم براش
یه تایمایی از روز یهو به خودم میام و میبینم دهنم درگیرشه و به این فکر میکنم که نکنه چون دل منو شکستن خدا داره تنبیهشون میکنه
همش فکر میکنم که چرا من با قلب شکسته م نفرینشون کردم که الان اینجوری شه
شاید شبیه احمقا به نظر برسم ولی واقعا عذاب وجدان دارم
من حتی میترسم جلوی خانواده م و دوستام ناراحتیمو بروز بدم چونکه قطعا بهم میگن اوسکل و دیوونه م
خودمم یادم نمیره درد و ناراحتیامو اشک و خورد شدنامو
ولی از ته قلبم دعا میکنم هیچ زنی حتی دشمنام هم حسایی که تجربه کردمو تجربه نکنن چون بعد تجربشون زندگی کردن خیلی سخت میشه
خیلییییی
حالا موندم چیکار کنم
خودم کم بدبختی دارم بشینم به مشکلات اونم فکر کنم!!
اخه مگه من زجر میکشیدم اون بهم فکر میکرد؟
یا به داداشش میگفت هوای زنتو داشته باش؟
مگه این همونی نیست که با خواهرش دست به یکی کرد زندگیمو جهنم کنه؟
چرا من اینجوریم
چرا اینقد احمقم








پوشک پستونک شیرخشک شیرمادر شیشه شیر رفلاکس کولیک عکس نفخ بخیه