۴ پاسخ

پریشب فسقل بچه انقدرر منو خندوند که اشک از چشام می اومد
بدنش و پشه گزیده بود دست میزد به پاهاش نفسش و میداد داخل از ته دل میگفت اووووف اووووف
منم غش کردم از خنده اون میدید من میخندم از ته دل تکرار میکرد
میگم کیان اخههه کی انقد بزرگ شدی من و بخندونی مامااان
کاش میشد اینجا فیلم اپلود کرد🥹

اوخوودااااا دقیقا عین کارای دختر من خیلی شیرینن اینا🥲🥺
دخترم میزنم رو دستش وقتی کار اشتباهی می‌کنه
یا وقتی خرابکاری می‌کنه میگه ایییییی 🥺

ایجانم
واقعا وسط این همه تاریکی
روشنایین برای ما

عشقن عشق😍😍

سوال های مرتبط