۷ پاسخ

رعایت حق دیگران رو بهش یاد دادم . و در مقابل دفاع از حق خودش .یا مثلا آزار نرسوندن به حیوانات و گیاهان.اینکه پارک میره نباید گل بچینه یا پرنده با گربه ای رو دنبال کنه

مامانم همیشه میگفت دروغ نباید بگید تحت هر شرایطی حتی اگه به ضررتون باشه، من به بچهام یاد دادم زباله رو هرجای نریزن مثلا اگه تو ماشینیم میگم نگه دارید رسیدیم خونه بریز سطل زباله یا اخه خیالبونیم میگم صبر کن تا برسیم به سطلی، واینکه هیچ وقت ادای کسیو ندر نیارن حتی به شوخی چون کم کم یاد میگرن ادایه بقیه رو دربیارن، وقتی ببین دری بسته اس هلش ندن برن تو حتما اول در بزنن بعد برن تو اتاق ...فعلا اینا رو یادمه 🤭

راست گفتن تو هر شرایطی.
احترام به بزرگترها.
زباله فقط داخل سطل زباله تو خونه وبیرون.

دروغ گفتن
از اینکه زباله رو تو خیابان و کوچه بندازیم
با پیکنیک میریم زباله همون جا رها کنیم

بی ادبی
خداروشکر اینها هم جانان خیلی رعایت می‌کنه

من به دخترم از بچگی میگفتم نباید اشغال بیرون بریزه و چون درکی از آلودگی نداشت بهش گفتم که حیوونا از دستت ناراحت میشن اگه آشغالتو بیرون بندازی چون اینجا مثل خونه اوناس تو دوس داری خونه ما رو کسی زباله بریزه الانم خیلی رو این موضوع حساسی و رعایت میکنه

من بهش یاد دادم که به بزرگتراز خودش احترام بذاره
توطبیعت وخیابون اشغال نریزه
وسایلشو خودش جمع میکنه
اصلا اسباب بازی نمیشکنه
به وسایل خونه آسیب نمیزنه...
و اینکه همیشه از خدا تشکر کنه بابت هرچیزی که داره..
من خودم هم دقیقا اینجوری بزرگ شدم...

به سبک زندگی خودم و اطرافیان و بچه ها که نگا میکنم میبینم چقدر ما مصرف گرا شدیم😮‍💨

سوال های مرتبط

مامان پارسا مامان پارسا ۴ سالگی
📚📚
تا حالا شده بچه‌تون سر یک موضوع خیلی ساده (مثل اینکه چرا بیسکوییتش از وسط شکسته!) یهو منفجر بشه، جیغ بکشه، گریه کنه و وسایل رو پرت کنه؟ تو این لحظه‌ها انگار یه هیولای قرمز و عصبانی از وجودشون میاد بیرون که نه حرف منطقی می‌فهمه نه آروم میشه!

احتمالا همه‌مون می‌دونیم که تو اون لحظه بحرانی بچه‌ها اصلاً چیزی متوجه نمیشن و نمیشه باهاشون منطقی حرف زد؛ اما وقتی آروم هستن بهترین زمانه که درباره احساسشون صحبت کنیم. کتاب «خشم قلمبه» دقیقاً برای همین وقت‌هاست! این کتاب به زبان خیلی ساده و تصویری به بچه‌ها (و حتی خود ما!) یاد میده که عصبانیت یه حس طبیعیه و چطور می‌تونیم این هیولای بزرگ رو دوباره کوچیک و کوچیک‌تر کنیم.

این کتاب برای ما یه شروع خیلی خوب برای حرف زدن بود؛ تا جایی که الان دیگه کاملاً اسم این موقعیت رو تو خونه گذاشتیم «خشم قلمبه» و توی گفتگوهامون خیلی راحت ازش استفاده می‌کنیم.

شما تو اون لحظه بحرانی چه ترفندی برای آروم کردن بچه‌ها دارین؟ با خشم قلمبه‌ی خودتون چه می‌کنید؟