۱۴ پاسخ

چی دوس داره ازش محرومش کن
مثلا بگو‌امشب دعوتیم مهمونی ولی نمیریم بخاطر اینکه شما راز ها رو میگی
یا یبار ک‌نگفت ی تشویق در نظر بگیر براش

یه مدت اینو محروم کن نه کسی بیاد خونتون نه شما برین اگه گفت دلم تنگ شده و فلان بگو این تنبیته بخاطر اینکه حرف و راز تو خونه رو میری به بقیه میگی

به بقیه بگو وقتی داره تعریف میگنه بهش بی توجه بشن و تذکر بدن که این حرف ها برای خونه است و به ما نگو

دخترمنم اینجوره😂شوهرم سیگارمیکشه گفتم بهش به بابابزرگ نگو رفته گفته بابام همون ک اسمشو نمیارم میکشید

دختر منم همینجوریه و ما هرچی بگیم خصوصیه و نباید برای کسی تعریف کنی برعکس کنجکاوتر میشه و میگه.دیگه تنها راه اینه که پیشش چیزی نگید یا یه جوری رمزی حرف بزنید متوجه نشه

براش تنبیه و تشویق درنظر بگیر

دختر منم همینجوریه خیلی بد واقعا

میدونی دنبال توجه فکرمیکنه میگه همه بهش اهمیت میدن

منم دخترم اینطور بود یه روز نشستم باهاش حرف زدم بهش گفتم ببین هرکاری توخونه میکنیم هرچی میخوریم هرجا میریم مثل یه رازه که به هیچ کس نباید بگی . هرجا هم بخواد بره بهش میگم اگر خبری به کسی گفتی دیگه بیرون نمی‌رسیم باهم. خدارو شکر یک ماده بهتر شده

آخ پسر منم همینه بهش میگیم حسنک راستگو
همه چیو مو به مو با دقت میگه که چیزی از قلم نیوفته..چرا اینجورین آخه هر چی میگم نباید بگی میگه باشه دیگه نمیگم همینکه میریم جایی باز روز از نو روزی از نو

الان اکثرا گفتید بچه هاتون اینجورین تعجب کردم چون دختر من خیلی رازداره یعنی میگم فلان چیز نگو بین خودمون بمونه عمرن بگه

جلوش رعایت کنید خب

مثل پسر من قهرو آشتی هامون واسه خانواده شوهرم تعریف می‌کنه

بعضی وقتا احساس میکنم حتی با این کار میخواد استرسشو کم‌کنه
چون متاسفانه خودمم یه همچین اخلاقی دارم
وقتی میخوام استرسم کم بشه تو جمع شروع میکنم به حرف زدن ولی نه اینکه هرچیزی بگم

سوال های مرتبط

مامان باربد و هلن مامان باربد و هلن ۶ سالگی
سلام مامانا.
دخترم ۵ روز بعد تولدش به خاطر زردی بیمارستان بستری شد. پرستار که چشم بند رو براش انداخت تاکید کرد که اصلا موقع شیر دادن و ... از چشمش در نیارم. گفت ممکنه با در اوردن چشم بند دیگه بچه نذاره رو چشمش بمونه و بی قراری کنه. خلاصه ۲۴ ساعت کامل چشم رو چشمش بود، وقتی در اوردن روی بینیش زخم شده بود که دکتر گفت بتامتازون بزنید. زدم دو روز زخمش خوب شد و جاش تیره شده بود که به مرور تیرگی هم رفت. الان یه هاله ی برحسته رو بینیش مونده که اونم خیلی مشخص نیست و دقت کنیم مشخص میشه. ولی چیزی که به شدت اعصابم رو بهم ریخته و نمیتونم باهاش کنار بیام اینه که تو ۴ ماهگی متوجه شدم استخوان بینیش برجسته است. از روبرو مشخص نیشت ولی از نیمرخ قشنگ قوز داره. نمیدونم چرا قبل ۵ ماه متوجه نشده بودم. چتد تا دکتر گوش و خلق و جراح پلاستیک هم بردم. گفتن الان کاری نمیشه کرد. گفتن دلیلش ممکنه از همون فشار چشم بند بوده باشه یا ممکنه ژنتیکی و مادزادی باشه.
حالا سوالم اینه که مگه ممکنه از بدو تولد بینی بچه استخونش برحسته و قوز دار باشه؟ این مدت فقط دارم به بینی بچه ها دقت میکنم هیچ بچه ای رو اینطوری ندیدم.