۵ پاسخ

سلام دقیقا منم همینطورم

عزيزم تو این سن همینن حالا فکر کن من یه دختر ۱۵ ساله هم دارم که ۵شنبه وجمعه میشه من دیگه کلا رد میدم به دخترم میگم بابا این بچس یکم بفهم میگه شما همش طرف اونو میگیرید اگه خودش تنهایی باشه زیاد اذیت نمیکنه وحرف گوش میده همه همدردیم خواهرم .

میگن این مدل بچها سالم ترین هستن، مخصوصا بچهایی که قبل خاب زیاد حرف میزنن و میپرسن، و شمارو امن ترین میدونن، درکنارتون احساس امنیت میکنن. چاره ای نیست باید تحمل کنیم و بگذرونیم، قبل اینکه برین خونه مامانتون ببرین حسابی راه برن تا خسته بشن، تو خونه غذا بدین سیر باشن،وقتی خابشون میاد نبرینشون،یه مدت اینجوری امتحان کنید ببینید بهتر نیست

تنهانیستی پسرای منم همینن توخونه میگم اروم بشینین کادومیخرم براتون همینکارم میکنم خونه مامانمم برم الان دوماهه تنهامیرم میدم شوهرم باماشین دورمیزنن یامیرن خونه مادرش

من یکی دارم.اما این یه دونه با مریضیاش انقدر روانیم کرده انقدر داغونم احساس میکنم باید با پای خودم برم امین آباد مدتی بستری بشم

سوال های مرتبط

مامان نرگس مامان نرگس ۶ سالگی
سلام..امشب خونه مادرم بودیم..بعد خواهرم هم بود.. دخترم با بچه های خواهرم میفته یه لحظه هم نمیشینه..کاش فقط همین بود..مدام سروصدا..بچه های شما هم اینطورن؟؟ یکی از دختر های خواهرم از دخترم بزرگتره کلاس دومه.. بعد تا یکی ایفون رو میزنه یا میاد تو یهو حیغ میزنه.. بلند.. مثلا میگه بابا اومد..بابا..با جیغ.. خواهر های خودش و دختر من یاد گرفتن بعد یکی میاد یهو همه جیغ میزننن.. یه وضعی.. هرچی هم بهشون تذکر میدیم باز دفعه بعد تکرار میکنن..بعد منم اعصابم نمیکشه دخترم رو دعوا میکتم ..مثلا امروز از صبح به دلایل مختلف بهش تذکر دادم..دیگه اخر شب مامانم عصبانی شد گفت بقیه هم دارن صدا میدن چرا اینو فقط دعوا میکنی..دست خودم نیس واقعا مغزم درد گرفته بود..گفت دیگه زودتر نیا خب..بزار سر شام بیا.. حرف مامانم بهم برخورد.. خب منم اذیت میشم که به بچم تذکر میدم.. ولی واقعا خسته میشم.. حالا خانواده شوهرم ..پسر خواهر شوهرم بزرگتر هم هست ..دخترشم کوچکتر..ماشاءالله انقد اروم تر هستن..مثل ادم بازی میکنن.. شماها بچه هاتون چجورین.. کار من اشتباهه؟؟
تب...بچه..واکسن
مامان هانا مامان هانا ۶ سالگی
مامانایی که بچه همسن هانای من دارید،بیشتر چه چالش هایی دارید؟
هانا هر دوره سنی رو یه رفتار قفلی میزد و ول کن نبود
واقعا دیگه خسته شدم،واقعا مادر بودن انقدر سخته یا به من داره سخت میگذره؟

کافیه یچیزیو بهونه کنه چناااان جیغ و گریه که دیگه هیچ جوره آروم نمیشه،مشاور میگه اون لحظه هم قدش بشو دستاشو بگیر اروم بگو داد میزنی من متوجه نمیشم چی میخوای،گریه نکن اروم حرفتو بزن،میگم باباااا این رفتارای روانشناسانه اصلا رو بچه من تاثیر نداره میگه اقتضای سنشه میگذره😐خب هیچی از اعصابم نموند که آخه مگه میشه
روز به روز‌لج باز تر سرتق تر ،همش میگم این به سن نوجوونی برسه نمیشه کنترل کرد،واقعا باید چیکار کنم؟ چجوری رفتار کنم؟ دیگه نمیدونم چی درسته چی نیست
بخاطرش هیییچ جایی نمیرم با کسی رفت و امد نمیکنم چون وقتی می افته رو لج دیگه اروم نمیشه ابرو حیثیت واسه ادم نمیزاره
مثلا دیشب خونه مادرشوهرمینا موقع شام گفت من نمیخورم گفتم باشه عزیزم هروقت گشنت بود بگو مامان واست غذا بیارم،ببین یجوررری خودشو میکوبوند زمین و جیغ که شمام نباید غذا بخورید بعد شروع کرد بهونه گیری الکی اعصاب همرو خورد کرده بود