به خاطر آمپول بی حسی لعنتیه
منم اوایل گریه میکردم حتی یه بار از هوش رفته بودن تقریبا و گریه میکردم با کتک به هوش آوردنم.
خواهرم میگفت طبیعیه این اثر. بی حسی یذار خالی شی
عزیزم سخته حق داری واقعا ولی فقط باید بزاری دست زمان تا بگذره و رد بشه تا وقتی ذهن و بدنت به این شرایط عادت کنه زمان میبره
منم تو شرایط سختیم روز دوم بعد زایمانم شوهرم از رو نردبون افتاد و لگنش ترگ خورد و خونه نشین شد بدلیل سخت بودن شرایط خونمون مجبورا موند خونه مادرش و تا یماه نمیتونه تکون بخوره و باید استراحت کنه منم با دوتا بچه موندم خونه مادرم و واقعا شرایط سختیو دارم میگذرونم فقط از خدا میخوام صبرشو به همه مامانایی که نینی دارن بده
وای منم همینطوری بودم انقد گریه میکردم ک نفسم کم میومد میخواستم خفه شم ، اینکه همسرمم کنارم نبود کلا من مشهد زایمان کردم و اون بخاطر کارش باید برمیگشت تهران بااینکه دورم شلوغ بود اما من تنهاترین ادم بودم چون همسرم کنارم نبود افسردگی گرفتم هنوزم دارم
توهم گریه کن خودتو خالی هرچند گریه و غصه برای شیرت بده اما خب توام ادمی دلت پرمیشه فقط خودتو ننداز بخودت تلقین نکن کم کم ب روزای عادی برمیگردی هرچند بعضی چیزارو نمیشه مثل قبل کرد مثل فضای اروم و عاشقانه بین زنوشوهر قبل بچه دارشدن امابایدکناراومد
میگذره ب خودت سخت نگیر چون فقط خودت ضربه میخوری عزیزم
🥲🥲🥲یادم خودم افتادم
منم دقیقا همین حس رو داشتم اولای زایمانم
اون آزادی که داشتم رو که همه جا میرفتم حس میکردم گرفته شده و دیگه ندارم
شوهرم پیشم نبود تا چندوقت داشتم دق میکردم
دورم شلوغ بود حوصله هیچکس رو نداشتم
شب خواب نداشتم دائم باید شیر میدادم
اصلا افسرررررده بودم قشنگ
کم کم که بری خونه خودت خوب میشه همه چیز دوباره برمیگردی به حس و حال قبلا فقط باید صبر داشته باشی
عزیزم همش میگذره
عزیزم طبیعی
ادم روحیه اش حساس
ما الان 4 سال و نیمه اکثرا از همسرم جدا میخوابم
درسته ادم دلش میخواد پیش هم باشه ولی خب گاهی شرایط جوری پیش میره که نمیشه
تا یه مدت که از بچه ام و همسرم متنفر بودم فقط وقتی دخترم شیر میخورد دوستش داشتم ، ولی کم کم بهتر میشه
قطعا تو یه مامان قوی هستی که از پسش بر میای
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.