امشب پسرم یه کاری با من کرده که فقط زار زار اشک میریزم
هر روز بی قرار بود و دل درد داشت اما ۱۱ شب که میشد میخوابید تا ۲ و ۳ نصف شب بعدش پا میشد شیر میخورد دیگه هر یک ساعت دو ساعت تا صبح
اما امشب از ۱۱ و نیم شروع کرد به گرررریه و جییییغ زدن
یه جوری جیغ میزد و میپیچید به خودش که اصلا آروم نمیشد
دلم میخواست هم اونو بزنم هم خودمو در این حد عصبی بودم
ساعت یک و نیم با هزار بدبختی و سشوار و سلام و صلوات خوابید تا ۳ دوباره چشاش باز شد و جیغ
فک کن همه جا سکوت توی ساختمون صدای جیغش میپچید فقط میگفتم الان همسایه ها میریزن اینجا فکر و خیال اونا هم پدرمو در میاره این وسط
خلاصه پی پی کرد و شیر خورد حالا نفسش در نمیومد به خاطر رفلاکسش انقدر بد نفس میکشه ادم میگه الان خفه میشه دیگه
کلی زدم پشتش و بینیشو تمییز کردم بهتر شده الانم خواب خرگوشی رفته هزار بار وسطش میپره و بیدار میشه😭 حالم از مادری بهم میخوره انقد سخت و دیوونه کنندس

۱۹ پاسخ

فاطمه عزیزم برام‌ یاد آور روز ها و شب هایی شده که نمیتوستم چشامو رو هم بزارم نمیتونستم تو‌خونه جارو‌روشن کنم نمیتونستم تی وی ببینم
چرا؟ چون یا یک سره بچم داش گریه میکرد یا اون نیم ساعت یک‌ساعتی ک موفق شده بودم بخوابونمش
از ترس این که دوباره بیدار بشه مجبور بودم خونه تو‌ سکوت باشه !
من‌هزازاران هزار عکس و فیلم دارم از شرایطی ک تا صبح تو حال میاوردمش راهش میبردم بلکه آروم بگیره و‌بخوابه
هر شبا!! خدا شاهده من از اینکه شب بشه میترسیدم
همه رو‌قسم میدادم توروخدا دعا کنین اریا امسب خوب بخوابه بلکه منم بتونم بخوابم
وای همش گریههههه
از مهمونی رفتن از تو‌ماشین بودن متنفر بودم😭
همه گفتن ۴۰ روز صبر کن معجزه میشه!
خدایا ۴۰ روز گذشت توروخدا شرایطو برام بهتر کن دارم کم میارم
بهتر شدا
ولی من اون معجزه رو‌ میخواستم
گفتن تا ۴ ماهگی درست میشه
هیچوقت یادم‌نمیره ۴ ماهه شد تا صبح انقد گریه کرد داشتم جون میدادم دیگه🥺
ولی فاطمه جون تو‌این مسیر تا ۴ ماه اینقددددد یهو بزرگ میشه که کلی شیرین کاری یاد میگیره دیگه ازون نوزادی در میاد و واقعا شرایط رو‌ب بهبودی میره نگران نباش عزیزم
بچه من از ۵ ماه و نیمه ۶ ماه
خیلی بهتر شد و ازون نوزادی و گریه درومد
قلقش دستت میاد
اون خودش خو میگیره.من الان بچم ۹ ماهشه
با یاد اوری اون روزا و ب عنوان کسی ک مث تو بودم
میخوام بهت بگم نگران نباش عزیزم شرایط خیلییییی خیلیییی خیلی بهتر مبشه
من این راهو‌ اومدم عزیزم هیچ جا و هیچ مهموتی نمیرفتم همیشه تو تنهایی خودم تو خونه با بچه ک همس گریه میکرد
وای مطمعن‌ باش همه‌چی عالی میشه و شرایط خوب میشه مخصوصا اینکه بچه بزرگ شده و کلی شیرین کاری میکنه
و همه چی خوب میشه نگران نباش عزیزم بیا بغلم🫂😍😘❤️

دقیقا منم از دیشب تاالان اینجوریه
اینقد گریه کرد ک دیگ خسته شدم

وای دختر منم همینه منم انقد عصبی میشم سرم درد میکنه ن خاب دارم ن خوراک 😭

همه اولش میگن انقدر بگذره درست میشه ولی اگه راستشو بخوای هیچی به حالت قبل برنمیگرده عزیزم.فقط توهرسن مشکلاتشون متفاوت میشه وشکل نگرانیت عوض میشه.
همین الان تاخودت رو ازبین نبردی راجب این موضوع کمک بگیر.مطمئنم میتونی حلش کنی عزیزدلم💕

واقعا مامان بودن سخته.ولی خیلی به خودت بستگی دارم واینکه بتونی خودت رو مدیریت کنی،اگه بخوای بخاطر یه شب بیداری اینجوری خودتو اذیت کنی وازپادربیای هر روزت میشه جهنم وافسردگی تمام.
سعی کن از مشاوره کمک بگیری.من احساس میکنم بیشتر این فشارا به خاطر استرس خودته واینکه نمیتونی ذهنتو اروم کنی که درست عمل کنی.❤️❤️

درکت میکنم عزیزم دختر منم همینه🥲 دختر من از ساعت ۲ شب بیدار میشه تا ۹ صبح گاهی اوقات جون ندارم دیگه بغلش بگیرم شیر بدم بهش، نمیفهمم کی روز میشه کی شب میشه🥲همش تو خونه ، افسرده شدم

فاطمه جان مونده نباشی💚 حکایت این تجربه مث آمپول بچگیامونه گاهی الکی بهمون میگفتنددردنداره هیچی نیس وقتی میخوردیم شوک ومبهوت میشدیم ازاعتمادی ک کردیم!یعنی بچه دارشدن اونقدام گل وبلبل نبود،یاالکی میومدن میترسوندن مارو جُم میخوردیم میگفتندآمپول توی جیبمون داریم بشین سرجات ازترس غم عالم میومدتوی دلمون،،،ولی اونقدام ترسناک نیس ب صورت ولبخندقشنگش فک کن انگاری دوپامین،سروتین،اندورفین ،اکسی توسین(هورمون های شادی) همشوباهم بهمون تزریق کردن حالااین تلخیِ گس،ن اونقدترسناکه ن اونقد رکب خوردیم،سخته ولی میگذره مطمعنم ب خاطرآرامشِ درونت والاجان بعدِگذرازاین دوران آروم وخوش خواب میشِ 🤲🏻بعددلت یاد هندستون میکنه میگی بازم بچه میخوام☺️ببین فک کن همون بچه ای ک میخوان آمپولت بزنند من هیچ کدوم ازاون خاله هانیستم ک بگم دردنداره یاب دروغ بترسونمت من میگم درد داره تحمل کن بعدش میرسی ب عافیت...🫂💚ی چی هم میگم مث آخوندا فتوا بدم ازم ناراحت نشیدیادتونه مامانتون موقع زایمانتون بخاطراسترسش چقد شمارو پریشون کرد؟این حجمِ غمتو فرداوالا بزرگ بشِ نمیبینه درک نمیکنه یادش نیس مواظب روحت جسمت وجودت باش فاطمه ی قشنگم بچه هامون مامان احساسی نمیخوان مامان مُدبروفوق قوی میخوان،(خودمم شعارمیدم تباهم🙂)درکل خواستی گریه هم کنی بیابغلم...🫂

هرچی بگی حق داری بیابغلم...🫂💚

من بدترم از دیشب بیدارم شیر بالا آورد از دماغش کیپ شد ب سختی نفس می‌کشید. استفراق پنیری هم کرد یبوستم هس شکمش تفق کردع

فاطمه بانو جفت دخترای من همینطوری بودن خدا پدر مادر اونی که این دکتر بهم معرفی کرد بیامرزه یه ویزیت ببرش اونجا شک نکن حل میشه.اسم دکتر ناهید کاشی فوق تخصص نوزاد و اطفال . داخل تهران دکتر سن و سال دار و باتجربه که اصلا نصف تجربش بخاطر کولیک و رفلاکس

من سراولی انقد شب بیداری کشیدم و اذیت شدم کاش این اینجوری نشه🥲

بچه کوچیک قبلا ندیدید
همشون همینجورین
بچه بزرگ کردن صبوری میخواد دیگه

تا دوماهگی همه همین طورین
بعداز دوماه خوب میشه ،پسر منم همینطور بود

ببین چیز نفخ داری نخوردی ک بچه گریه می‌کنه بهش قطره کولیک بده اصلا ببر دکتر تا بهش بده ک راحت بخوابه

من بچه اولم تا صبح گریه،منم بغلم بود راه میرفتم پدرم در اومد تا بزرگش کردم دست تنها الان شکر خدا بزرگ شده دومی اومده اینم به سلامتی بزرگ بشه بسه دیگه توبه، این یکی گریه میکنه گاهی وقتا در حد یک ساعت نیم ساعت ولی تا صبح خرگوشیه خوابش ،بچه کوچیک پدر ادم در میاد تا بزرگ شه پیر میشه ادم فکر میکنم پیر شدم😩

عیب نداره عزیزم میگذره من ظهر اینقدر گریه کرده با مشت شروع کردم زدن تو سر وکله خودم

الهی بگردم حق داری اینجوری بگی از خستگیه فشار اومده روت درسته سخته ولی تموم میشه این روزا کمکی بیار پیش خودت

شیر خودتو میدی؟

همه بچها همینن ی روز خوبن ی روز ناجور سخت نگیری بهتره

سوال های مرتبط