تجربه زایمان من پارت آخر🥲
بعد از ۳روز بیمارستان بودن مرخص شدم ولی نینیم زردی داشت آوردیمش خونه خوب بود ولی لحظه به لحظه زردیش بیشتر میشدولی همه میگفتن نبر دکتر عادیه ولی من نگران بودم و بعد ۳روز بردیمش دکتر دکتر گفت زردیش ۱۷درجست من همینجوری شوکه شده بودم چون ۱۷درجه خیلی بالا بود و دکتر. گفت یا باید بیمارستان بستری بشه و یا باید دستگاه بگیری تو خون بزاری ۳روز زیر دستگاه باشه خیلی برام وحشتناک بود ولی گرفتم و آوردم خونه بچه رو بزارم تو دستگاه چون خودم شرایطم خیلی بد بود و نمی‌تونستم بیمارستان بستری کنم و اولش خیلی گریه کردم واسه بچم دلم می‌سوخت تو دستگاه آروم نبود موقعی که چشم بندو براش میزدم انقد گریه میکرد بدش میومد و من بیشتر حالم بد میشد من یه مادر بودم و واقعا موقعی که من گریه میکردم قشنگ متوجه می‌شدم اون خیلی بدتر میشه پس سعی کردم خودمو نبازم واسه این چیزای کوچیک چون من راه پر پیچ و حمید قراره داشته باشم و باید یه مادر قوی باشم...
و نینی رو گذاشتم تو دستگاه واقعا اونجوری که فکر میکردم نبود خیلی راحت بود البته بعد اینکه یاد گرفتم سخت بود ولی من فکر میکردم خیلی اذیتی بیشتری داره واسه بچه ولی خلاصه من سعی کردم شرایطو واسه خودم قابل تحمل تر کنم گذشت و الان نینیمو ۴۵ساعت تو دستگاه گذاشتم و باید برم ببینم انشاءالله نتیجش چی میشه🥲

تصویر
۷ پاسخ

عزیزم چرا بعد از ۳ روز مرخص شدی؟ مگه فقط یه شب بستری نمیکنن؟

نگران نباش خوب میشه من دو تا خواهر زاده هام زردی داشتن دستگاه گرفتیم تو خونه ، خوب شدن

اینا تجربه من از زردی بود امیدوارم بدردت بخوره
و اینکه اگه شیر خودتو میدی نده فعلا بزار خوب شه بعد بده
من تازه دارم شیر خودمو میدمش

هر وقت دیدی پیپیش زرد طلایی رنگ شد یعنی زردی داره از بدنش میره

دائم با عرق کاسنی و آب میشورمش با پنبه به زیر بغل دستو پاش و صورت میکشم

من به بچم ترنجبین دادم عالی بود سر دو سه روزه زردیش اومد پایین 10 بود زردی بچه من

گلم منم مشکل چشم بند رو داشتم
اول شیر میدادم میخوابوندم بعد میزاشتم زیر دستگاه

سوال های مرتبط

مامان لناخانوم مامان لناخانوم ۷ ماهگی
#پارت (۲) زایمان طبیعی
رفتم بیمارستان گفتن اول باید معاینه بشی و ان اس تی بدی رفتم برای معاینه گفتن دوسانتی تعجب کردم چون دکتر خودم گفته بود سه سانت دیگه گذشت و شدت دردام بیشتر شده بود هر سه دقیقه هر چهار دقیقه رسیده بود ولی دستگاه نشون نمی‌داد دیگه چون باید بستری میشدم به دردام توجهی نکردن ولی من واقعا یه درد یه دقیقه ای باشدت بیشتر از پریودی داشتم طوری که شروع میشد همش ذکر میگفتم اسم خدارو می‌گفتم تا تموم شه
دیگه تا کارهای بستری رو انجام بدم ساعت شد شیش که رفتم بستری شدم دستگاه بهم وصل شد چون من میگفتم درد دارم میگفتن نه عزیزم درد زایمان نیس چون توی دستگاه نشون نمی ده شدت خیلی کمه و اینا دیگه ماما همراهم زنگ زد گفت هنوز درد داری گفتم آره گفت پس چرا گفتن دستگاه نشون نمی ده دیگه بعد اینکه باهاش حرف زدم ساعت هفت صبح اومدن سرم فشار و وصل کردن که مامای همراهم اومد دیگه ساعت هفت و بیست دقیقه بود که خیلی درد داشتم فشارم رفته بود ۱۴روی ۸
هی من گفتم درد دارم اونا گفتن نه عزیزم هنوز خییلی مونده چون قطره های سرم خیلی آروم آروم میومد ولی من با هر درد میخواستم گریه کنم چون احساس میکردم درکم نمیکنن یا خیلی نامردن🥲
دیگه یه ده دقیقه گذشت که به ماما همراهم گفتم التماس کردم اینو قطع کن نمیتونم گفت تازه شروع شده باید تحمل کنی ولی باشه وکم کرد و رفت اومد گفت بیا معاینه کنم معاینه کرد شده بودم باز سه سانت گفت خوبه سر توی لگن عالی
دیگه ساعتای هشت گفت بیا پایین راه برو که سرم رو یکمی سرعتش رو برد بالا و احساس کردم دردام خییلی زیاد شد