چقد این روزا حس خستگی میکنم ولی به عشق پسرم هرچی میگه انجام میدم و هرجا میخواد میبرمش

مامانم رفته پیش آبجیم بمونه چند روزه نیس
وگرنه وقتایی که کار داشته باشم پسری میزارم پیش مامانم

ساعت ۵ عصر همسرم با تموم خستگی از سرکار امده بود بردش پارک
گفتم من برنج بار بزارم یه سالاد شیرازی درست کنم میام بعد تو بیا یکم استراحت کن
آخه ۵ صبح بیدار میشه برای نماز بعدشم میره سرکار...

خلاصه ساعت ۶نیم رفتم پارک
همسرم گفت نون بخریم بعد خونه بریم
راه افتادیم بیایم سمت خونه سر راه نون تازه خریدیم و امدیم
من زیر قرمه رو خاموش کردم برنج هم آماده بود...
خلاصه یه دوش گرفتیم هممون و بعد امدیم شام خوردیم و پسرم و همسرم چند دقیقه پیش خوابیدن
من دراز کشیدم فعلا 🫣

شما از روزمرگی هاتون بگین چکار میکنین هر روز پارک و بیرون میبرین کوچولوهاتون ؟
به کارای خونه و آشپزی میرسین؟

من هم ناهار میزارم هم شام
هم صبحونه و میان وعده ها برای پسری رو مو‌ به مو‌ باید انجام بدم😄

۲ پاسخ

آخرش منتظر یه اتفاق بودم مثلا غذات سوخته یا چیزی دیگه😂😂از این داستانا انتظار نداشتم تو گهواره😂

عزیزم خدا قوت ماام دهنمون سرویس از کارای روزمره این کلاس مجازی ام تموم نمیشه قشنگ سرویس شدم با تموم خستگی باید پارکم ببرم شامم حاضر باشه شانس آوردی یه دونه داری....

سوال های مرتبط

مامان Aron مامان Aron ۳ سالگی
مامان لنا سادات مامان لنا سادات ۲ سالگی
امروز روز اولی بود که رفتم سرکار !
ساعت ۷ بیدار شدم بادمجون و گوجه کبابی کردم برا ناهار میرزاقاسمی .
مامانم ساعت ۹/۳۰ رسید خونمون لنا هنوز خواب بود منم اماده شدم رفتم
سرکار روز اول بد نبود!
راحت بود ولی احساس میکنم وقتی شلوغ میشه من گیج میشم و دست و پامو گم میکنم! همش میترسم وقتی یهو شلوغ میشه چیزی از قلم بیوفته یا مشکلی پیش بیاد استرس میگیرم
ولی در کل خوب بود ۱۰ صبح رفتم تا ۷ بعدازظهر
فردا هم بهم گفتن ۱۲ برم.
این یه هفته رو هر روز میرم تا قلق کار دستم بیاد بعدش تایمش یه روز درمیون هستش.
ساعت ۷ رسیدم خونه مامانم رفت تا فردا دوباره بیاد
عدس پلو گذاشتم برا شام لنا
قرمه سبزی هم گذاشتم برا ناهار فردا که مامانم غذا نپزه دیگه
به معنای واقعی پاره شدم
کمرم و پاهام درد میکنه
شدیدا احساس میکنم به یکی نیاز دارم که منو این روزا هول بده رو به جلو
هر روز بهم بگه ریحانه کم نیارااا
ریحانه تو میتونی هااا، هر روز بهم بگه فردا یه روز بهتره نبینم کم بیاری!
ولی خب جدای از فضای مجازی که شماهارو دارم توی دنیای واقعی هیچکس نیس منو اینجوری هول بده..
و من از این بابت خیلی غصه دارم..
مامان مورچه‌ها مامان مورچه‌ها ۳ سالگی
عکس ناهار امروزشه، استانبولی که لوبیا داره😁
از اونجایی که این مدته اکثرا پرسیدید که برنامه روز رو‌ بگو ما نمیدونیم کی وعده هارو بدیم، گفتم یدفعه یه تاپیک بذارم بگم.
اول بگم که این روتین مناسب زندگی من و ساعت کار همسرمه.
اول از همه روتین رو باید شهصی سازی کنید و مناسب زندگیتون طراحی کنید.
من ۹ بیدار میشم اول کارای خودمو میکنم، مسواک و شونه زدن مو و یه ارایش مختصر.
۹ و نیم پسرمو بیدار میکنم و نیم ساعت کارای شخصی پسرمو انجام میدم( تعویض پوشک و مسواک و شونه و ...)
۱۰ صبحانه میخوریم.
۱۲ و نیم یه میانوعده خیلی کم و سبک مثلا امروز یه تیکه هندونه خورد.
۱ میخوابه.
۳ بیدار میشه.
۳ و نیم ناهار میخوره.
حدود ۶ و نیم میانوعده عصر رو میخوره که همیشه مفصل تره و توی صفحم میذارم.
دیگه چیزی نمیدم تا ساعت ۹ و نیم اینا که شام میخوره و ۱۱ میخوابه❤️😍
تا تقریبا ۱ و نیم هم که با همسرم بیداریم، فیلم میبینیم و خوراکی هایی که از چشم پسر قایم کردیم میخوریم❤️
این بود روتین مناسب خونه ما، روتین مناسب خونه شما چیه؟!😍