امروز روز اولی بود که رفتم سرکار !
ساعت ۷ بیدار شدم بادمجون و گوجه کبابی کردم برا ناهار میرزاقاسمی .
مامانم ساعت ۹/۳۰ رسید خونمون لنا هنوز خواب بود منم اماده شدم رفتم
سرکار روز اول بد نبود!
راحت بود ولی احساس میکنم وقتی شلوغ میشه من گیج میشم و دست و پامو گم میکنم! همش میترسم وقتی یهو شلوغ میشه چیزی از قلم بیوفته یا مشکلی پیش بیاد استرس میگیرم
ولی در کل خوب بود ۱۰ صبح رفتم تا ۷ بعدازظهر
فردا هم بهم گفتن ۱۲ برم.
این یه هفته رو هر روز میرم تا قلق کار دستم بیاد بعدش تایمش یه روز درمیون هستش.
ساعت ۷ رسیدم خونه مامانم رفت تا فردا دوباره بیاد
عدس پلو گذاشتم برا شام لنا
قرمه سبزی هم گذاشتم برا ناهار فردا که مامانم غذا نپزه دیگه
به معنای واقعی پاره شدم
کمرم و پاهام درد میکنه
شدیدا احساس میکنم به یکی نیاز دارم که منو این روزا هول بده رو به جلو
هر روز بهم بگه ریحانه کم نیارااا
ریحانه تو میتونی هااا، هر روز بهم بگه فردا یه روز بهتره نبینم کم بیاری!
ولی خب جدای از فضای مجازی که شماهارو دارم توی دنیای واقعی هیچکس نیس منو اینجوری هول بده..
و من از این بابت خیلی غصه دارم..

تصویر
۱۷ پاسخ

بیا بغلم
ولی تو مامانتو داری که بچتو نگه داشته رفتی سرکار این خودش نعمته‌

لنا قراره به تو افتخار کنه که اینقدر قوی ای بهترین مامان🥹💕

عزیزم چقدر ب خودت فشار میاری این حجم از کار زیاد از پا درمیارت😢

آفرین بهت واقعا کیف میکنم چنین خانومایی میبینم

ما هم واقعی ایم دختر قشنگ
کم نیاریاااااا ریحانه فردا روز بهترریه آینده خیلی قشنگی در انتظار تو و لناجونه😍😍😍قوی باش وادامه بده به هرقیمتی که شده

کم نیار عزیزم
تو موفق میشی😘

من اولین بار تایپیکتو میبینم
به عنوان یک زن بهت افتخار میکنم
افرین که منت کسیو نکشیدی نرفتی زیر منت خانوادت هرچند خوب
افرین بهت کاش همه زنها قوی باشن اینجوری دنیا جای بهتریه

با همه این بدبختی و عذابایی که کشیدی وجود مامانت مثل نور که میتابه به ظلمات زندگیت
من شهر غریبم میخواستم سرکار برم با توجه به تخصصم دوسال پیش ماهی چهل تومن حقوقم بود ولی کسی و نداشتم بچمو نگه داره
حرکت کن رو به جلو خودتو از باتلاق حمید بیرون بکش میتونی

کتاب سه شنبه ها با موری میگه:
هرچقد فشار میاد بهت یا سختی داری تو زندگی، بشین براش گریه کن، برای مشکلاتت و برای خودت سوگواری کن، اما یه مدت زمان واسه گریه ت بذار، یه ربع، یه ساعت، پنج ساعت... . بعدش پاشو و به زندگی ادامه بده، زندگی در جریانه.

تو قدرتمندی ریحانه جان. به خودت، به دخترت و به مادرت ایمان داشته باش.

ریحانه کم نیار تو میتونی
روز به روز واردتر میشی
قرار نبست روزهای سخت همیشگی باشن درست مثل روزهای راحت که واسه همیشه نبستن

منم سرکار میرم ریحانه جان مثل شماهم مامانم میاد خونم اینجوری خیلی بهتره که بچه محیط امن خانه را داشته باشه
دقیقا هم سه روز میرم .
من هر روز غذا درست میکنم برای دو روز میزارم برای روز دوم دخترم یا مامانم میاره غذا تازه یا خودم یه مرغ یا ... آب‌پز میکنم.خودتا برای غذا تو در سر ننداز.
و بدون تمام تلاشت به سرانجام میرسه با صبر کردم

عزیزم تو میتونی از پسش بربیای خدا هیچوقت تنهات نمیذاره منم همیشه برات دعا میکنم❤️

عزیزززمممم کم نیاریاااااا،خدا پشت و پناهت باشه،ایشالله کل زندگیت روبراه میشه به امید خدا،بخاطر گل دخترت نباید کم بیاری،ببین چه قشنگ میخنده🥲😘

من دیگه کامل میشناسمت تو با ی سرکار نیم روز نه خسته میشی نه ازپادرمیای،میشناسمت چقدرقوی وخواستنی هستی،لنا بهت نیاز داره همیشه ومنتظرته بعدازظهرخندون بدون خستگی ببینتت😍

ما هستیم
ریحان جون ادامه بده
شده به خاطر دختر قشنگت
اینو بدون
وقتی لنا بزرگ بشه بهت افتخار میکنه ک همچین مادری داره
امیدوارم ایندت روشن باشه😉

کاش الان کنارت بودم و بغلت میکردم و میگفتم کم نیار ریحانه تو سخت ترین چیزارو گذروندی اینا که چیزی نیست🩷

من همه جوره هستم
تو فقط کم نیار قربونت بشم 🫂🫂

سوال های مرتبط

مامان لنا سادات مامان لنا سادات ۲ سالگی
مامانا بیاید بگید جای من بودید چیکار میکردید هیچکسو ندارم باهاش مشورت کنم از یه طرف خییلی دو دلم برا سرکار رفتنم.
تقریبا همتون داستان منو میدونید. بچها این کار که پیدا کردم بد نیس خوبه ولی ساعت مشخصی نداره مثلا میگن ۱۰ صبح تا ۶ بعدازظهره
ولی تا ۷ و ۸ نوبت میدن به مشتری.
مثلا امروز تا ۸ کلینیک بودم از اونور مامانم زنگ میزد چرا دیر کردی میخواست بره خونش.
بعد من صبح میخواستم برم لنا انقد گریه کرد که مامانمو میخوام
وقتیم شب اومدم خونه درست یک ساعت گریه میکرد که مامانیمو میخوام انقد از رفتن مامانم جیغ زد و گریه کرد تا یکساعت همینجور اشک میریخت
بعد تایم کاریم یه روز درمیون هستش الان این چند روز گفتن هر روز بیا که راه بیوفتی ولی همون یک روز درمیون رو خودشون میگن ما هیچوقت ۱۰ صبح نمیایم ۶ بعدازظهرم نمیریم منظورشون اینه که ساعت مشخصی نداره
بعد برا همین تایم ماهی ۱۵ تومن حقوق در نظر گرفتن. ولی خب مثلا توی یه شیفت اندازه دوتا شیفت تقریبا کار میکشن .
حالا اینا به کنار من بیشتر بخاطر لنا میگم این گریه هاش سر رفت و امد منو مامانم خیلی امروز عذابم داد صبح که داشتم میرفتم میخواستم گریه کنم از این حال و روز. شبم که اومدم انقد اون گریه کرد که منم نشستم پا به پاش گریه کردم..
چیکار کنم دو دل شدم نمیدونم برم یا نرم. اینکه ساعت مشخص هم نداره خیلی رو مخمه
فرزندپروری پوشک دورهمی شیرخشک
مامان ߊ߬ܧߊ ܭߊ‌ܝ‌ܔ 💙 مامان ߊ߬ܧߊ ܭߊ‌ܝ‌ܔ 💙 ۲ سالگی
مامان اهورا وفاطیما مامان اهورا وفاطیما ۲ سالگی
مامان سویلای مامان سویلای ۳ سالگی
من واقعا نمیدونم این داستان پوشک رو چه کنم ینی نمیدونم درستش چیه من الان بیشتر از ۳ هفته است باز گذاشتم از روز سوم به بعد دو یا سه بار خطا داشته که دوتاش طبیعی بود روزای اول بود یه بارش ۱۶_۱۷روز روز بعد بود که متاسفانه همون گند زد به کار . امروز ۷ وونیم از خواب بیدار شده فرستادمش دستشویی کل شب خشکه .... رفته آکنده دیگه از ۷و نیم تا الان نه جیش کرده نه گفته جیش دارم خب ۳.۵ ساعته گفتم باید بری دستشویی میگه ندارم ! فرستادم یکم جیش یکم پی پی کرده اومده مایعات هم تو این فاصله خورده بود ...اینجارو مشکل دارم که ۳.۵ ساعت طاقت آوردم ولی دیگه ترسیدم خرابکاری کنه فرستادم دوست دارم خودش بگه ولی خب خیلی طولانی میشه و میترسم آخرش خودم میگم یا جایی می‌خواهیم بریم میگم برو بعد بریم ... دوستدارم منتطر باشم ولی اگه نگفت و خرابکاری کرد که بعد ۳،۴ ساعت احتمالش زیاد میشه اعصابم بهم میریزه با این فرمون ادامه بدن یا بزارم گند بزنه (البته شایدم نزد) منظورم اینه چند ساعت گذشت بفرستم دستشویی یا بزارم خودش بگه یا جیش کنه تو شلوارش؟
میترسم مرتب من بگم عادت کنه به این و خودش نره
از اونور میترسم نگم دوسه بار تو شلوارش جیش کنه قبح تو شلوار جیش کردن بشکنه
مامان مورچه‌ها مامان مورچه‌ها ۳ سالگی
عکس ناهار امروزشه، استانبولی که لوبیا داره😁
از اونجایی که این مدته اکثرا پرسیدید که برنامه روز رو‌ بگو ما نمیدونیم کی وعده هارو بدیم، گفتم یدفعه یه تاپیک بذارم بگم.
اول بگم که این روتین مناسب زندگی من و ساعت کار همسرمه.
اول از همه روتین رو باید شهصی سازی کنید و مناسب زندگیتون طراحی کنید.
من ۹ بیدار میشم اول کارای خودمو میکنم، مسواک و شونه زدن مو و یه ارایش مختصر.
۹ و نیم پسرمو بیدار میکنم و نیم ساعت کارای شخصی پسرمو انجام میدم( تعویض پوشک و مسواک و شونه و ...)
۱۰ صبحانه میخوریم.
۱۲ و نیم یه میانوعده خیلی کم و سبک مثلا امروز یه تیکه هندونه خورد.
۱ میخوابه.
۳ بیدار میشه.
۳ و نیم ناهار میخوره.
حدود ۶ و نیم میانوعده عصر رو میخوره که همیشه مفصل تره و توی صفحم میذارم.
دیگه چیزی نمیدم تا ساعت ۹ و نیم اینا که شام میخوره و ۱۱ میخوابه❤️😍
تا تقریبا ۱ و نیم هم که با همسرم بیداریم، فیلم میبینیم و خوراکی هایی که از چشم پسر قایم کردیم میخوریم❤️
این بود روتین مناسب خونه ما، روتین مناسب خونه شما چیه؟!😍
مامان دوتاتوت فرنگی🍓 مامان دوتاتوت فرنگی🍓 ۲ سالگی
سلام خانوما
بچه های من دختر و پسرن...شدیدا به همسرم وابسته هستند..نمی‌دونم شاید همش سرکار هست برا همین یا هرچی.....اما من واقعا اذیت میشم....مثلا میشه روزی که کلا نیست فرداش عصر یا شب میاد ....وقتی خونه هست همش بهونه می‌گیرند گریه میکنند حتی یه دستشویی هم می‌ره میرن وای میسن دم در دسشویی گریه میکنند خذمی میرم طرفشون منو پس میزنند ...وقتی بچه هارو میخوابونیم اون باشه بعد خواب بچه ها بره باشگاه یا بیرون
.اینا بیدار میشن مخصوصا پسرم یه سر گریه می‌کنه امروز حتی با من دسشویی هم نیومد پسرم از صبح هم نرفته بود دسشویی هرچی گفتم نیومد باهام دسشویی..همش گریه میکرد می‌گفت بابا بیاد منو ببره...بعضی وقتا واقعا کلافه میشم گریه میکنم پیششون میگم‌ مامان مگه من مردم گریه می‌کنی خب من مامانتم...پیشتم....نمی‌دونید چقدر غصه میخورم اینحوری میکنند با منم‌ اروم‌نمیشن....حالا باباشون دوروز بود سرکار بود اصلا خونه نبود...یا پنج روز منو بچه هارو کذشات خونه مامانم بخاطر اسباب کشی بخاطر این اخلاق بچه ها که بیاد خونه نمیذارن از خونه بره بیرون اصلا نیومد بچه هارو ببینه فقط بهم می‌گفت دلم برا بچه ها تنگه...از این ورم‌ میخواد مارو بذاره پیش خونوادش یه شهرستان دور یک ماه و خودش برگرده...میگه پدرومادرم هم حق دارن بچه هارو ببینن...من نمی‌دونم این پدر واقعا این ارزش رو داره بچه ها بخاژرش هق هق کنند...منی که سه سال از کارم از درسم از جایگاه شغلی م‌ از زیباییم گذشتم آنقدر برا بچه هام ارزش ندارم که اون داره...لطفا ارومم‌کنید ....😭😭
مامان لنا مامان لنا ۲ سالگی
از پوشک گرفتن از اون چیزی که فکرش رو میکردم و غولی که ساخته بودم خیلی بهتر پیش رفت
الان حدود بیست روزی میشه
قبل از شروع کردن مدت ها قصه و شعر و بازی با عروسک ها و اماده سازی داشتیم
یه لگن شکل جوجه هم خودش دوست داره براش گرفته بودم
خودمم امادگی‌کامل داشتم یه سفر رفتیم و باانرژی اومدیم شروع کردیم
روز اول بهش گفتم میخوایم یه بازی کنیم به اسم پوشک بی پوشک
صبح ها که بیدار میشیم پوشک رو بیرون میاریم
و هر نیم ساعت میبردمش دستشویی
روزای اول خیلی خطا داشت یه روز خوب پیش میرفت یه روز نه
که تاپیک های اونا هم گذاشتم قبلا
ولی ظرف ۶ روز قشنگ یاد گرفت و راه افتاد
روزای اول تازه فهمیده بود که میتونه جیششو نگه داره و این بود که ساعت ها نگه میداشت و یهو ازش میریخت
ولی بعدش یاد گرفت و به موقع میرفتیم دستشویی
بعد کم کم تایم رفتن به دستشویی رو بافاصله تر کردیم
خلاصه ظرف شش روز یاد گرفت و توی هفته بعدشم دیگه خودش میگفت جیش و پی پی دارم
از روز اول هم بیرون میرفتیم با شورت اموزشی
ولی شاید اگه نمیرفتیم زودتر یاد میگرفت
این مرحله خیلی برام سخت بود ولی خداروشکر خوب گذشت❤️
فکر کنم من جزو نفرات اخر بودم که پوشک گرفتم😅
شما گرفتین یا نه هنوز