۱۶ پاسخ

ایکاش ازاول جلوش وایمستادی محکم وقاطع که نتونه باهات بازی کنه🫠🥲

😔😔😔

ولش کن همین جا بمون برو سر کار ولی تایم کاریت لنارو ببر بزار پیش مامانت نگهش داره بعدش آخرش بچه رو وردار بیا خونه تا بهونه دستش ندی ...

حالا که ادامه داستانو نمیزاری میشه خلاصه بگی چیشد ادامه زندگیت؟
تو کف موندیم

قبل بچم شاغل بودی؟؟؟ اگه بود هر جا بری تو بردی حرفت جلو...

این دیگه چه آدمیه🤬

این قسطا بابت چیه ؟؟؟؟
مگه چی خریدین ؟؟؟؟

رشته چیه شغلتون چیه؟؟؟

جدا شدین ؟؟؟؟

میخواد خودت میری سرکار خودتم قسطارو بدی معلومه چقد عوضیه خودشم لنارو بهانه کرده

ریحانه جون تورو خدا ادامه داستانت بزار

وای چه حرص درار
قسط اون رو چرا تو باید بدی

یعنی فقط بخاطر قسطه؟

خب قسطا به نام هرکی هست خودش بده

ببین خوب میگه بچه رو میگیرم شب میرم سر کار این کجاش بده ؟؟

پدسگ میخاد اذیتت کنه تنها اهرم فشارشم دخترته

سوال های مرتبط

مامان لنا سادات مامان لنا سادات ۲ سالگی
امروز روز اولی بود که رفتم سرکار !
ساعت ۷ بیدار شدم بادمجون و گوجه کبابی کردم برا ناهار میرزاقاسمی .
مامانم ساعت ۹/۳۰ رسید خونمون لنا هنوز خواب بود منم اماده شدم رفتم
سرکار روز اول بد نبود!
راحت بود ولی احساس میکنم وقتی شلوغ میشه من گیج میشم و دست و پامو گم میکنم! همش میترسم وقتی یهو شلوغ میشه چیزی از قلم بیوفته یا مشکلی پیش بیاد استرس میگیرم
ولی در کل خوب بود ۱۰ صبح رفتم تا ۷ بعدازظهر
فردا هم بهم گفتن ۱۲ برم.
این یه هفته رو هر روز میرم تا قلق کار دستم بیاد بعدش تایمش یه روز درمیون هستش.
ساعت ۷ رسیدم خونه مامانم رفت تا فردا دوباره بیاد
عدس پلو گذاشتم برا شام لنا
قرمه سبزی هم گذاشتم برا ناهار فردا که مامانم غذا نپزه دیگه
به معنای واقعی پاره شدم
کمرم و پاهام درد میکنه
شدیدا احساس میکنم به یکی نیاز دارم که منو این روزا هول بده رو به جلو
هر روز بهم بگه ریحانه کم نیارااا
ریحانه تو میتونی هااا، هر روز بهم بگه فردا یه روز بهتره نبینم کم بیاری!
ولی خب جدای از فضای مجازی که شماهارو دارم توی دنیای واقعی هیچکس نیس منو اینجوری هول بده..
و من از این بابت خیلی غصه دارم..
مامان لنا سادات مامان لنا سادات ۲ سالگی
این حمید بیشعور اومده خونه هیچوقت حوصله بچه رو نداره لنا هم هی بابا بابا میکنه اونم حوصلش نمیکشه درست جواب بچه رو نمیده
وقتی هم خونس لنا پیش من نمیاد چون کمتر باباشو میبینه وقتی میاد خونه بیشتر پیش اونه. ما جدا میخوابیم من تو اتاق خوابم اونا تو پذیرایی
لنا مدام میگه قصه بگو برام اونم چندبار قصه گفته بعد دیگه هی غر زده هی غر زده سر بچه گفته من چه گناهی کردم گیر تو افتادم
من اگه ادمم کشته بودم تا الان تاوان داده بودم خدایا مرگ منو برسون کاش بمیرم راحت شم تو بی بابا بشی
انقد غصه به دل بچم کرده که لنا بغض کرده بی صدا کلی گریه کرده فقط صدای فین فینش میومده از بس غصه به دل این بچه کرده
بهش گفتم ح‌صله نداری میای خونه چیکار نیااا خونه انقد این بچه رو زجر نده میگه من زجر میکشم میگم تو خودتو با بچه مقایسه میکنی به درک که زجر میکشی چرا انقد غصه به دل بچم میکنی گناه داره نیا خونه که اینجوری باهاش رفتار کنی.
اه دلم میخواد بمیرهه از ته دلم ارزو میکنم شب که میخوابه صبح چشم باز نکنه دیگه
مامان لنا سادات مامان لنا سادات ۲ سالگی
مامانا بیاید بگید جای من بودید چیکار میکردید هیچکسو ندارم باهاش مشورت کنم از یه طرف خییلی دو دلم برا سرکار رفتنم.
تقریبا همتون داستان منو میدونید. بچها این کار که پیدا کردم بد نیس خوبه ولی ساعت مشخصی نداره مثلا میگن ۱۰ صبح تا ۶ بعدازظهره
ولی تا ۷ و ۸ نوبت میدن به مشتری.
مثلا امروز تا ۸ کلینیک بودم از اونور مامانم زنگ میزد چرا دیر کردی میخواست بره خونش.
بعد من صبح میخواستم برم لنا انقد گریه کرد که مامانمو میخوام
وقتیم شب اومدم خونه درست یک ساعت گریه میکرد که مامانیمو میخوام انقد از رفتن مامانم جیغ زد و گریه کرد تا یکساعت همینجور اشک میریخت
بعد تایم کاریم یه روز درمیون هستش الان این چند روز گفتن هر روز بیا که راه بیوفتی ولی همون یک روز درمیون رو خودشون میگن ما هیچوقت ۱۰ صبح نمیایم ۶ بعدازظهرم نمیریم منظورشون اینه که ساعت مشخصی نداره
بعد برا همین تایم ماهی ۱۵ تومن حقوق در نظر گرفتن. ولی خب مثلا توی یه شیفت اندازه دوتا شیفت تقریبا کار میکشن .
حالا اینا به کنار من بیشتر بخاطر لنا میگم این گریه هاش سر رفت و امد منو مامانم خیلی امروز عذابم داد صبح که داشتم میرفتم میخواستم گریه کنم از این حال و روز. شبم که اومدم انقد اون گریه کرد که منم نشستم پا به پاش گریه کردم..
چیکار کنم دو دل شدم نمیدونم برم یا نرم. اینکه ساعت مشخص هم نداره خیلی رو مخمه
فرزندپروری پوشک دورهمی شیرخشک