سلام خانوما
بچه های من دختر و پسرن...شدیدا به همسرم وابسته هستند..نمی‌دونم شاید همش سرکار هست برا همین یا هرچی.....اما من واقعا اذیت میشم....مثلا میشه روزی که کلا نیست فرداش عصر یا شب میاد ....وقتی خونه هست همش بهونه می‌گیرند گریه میکنند حتی یه دستشویی هم می‌ره میرن وای میسن دم در دسشویی گریه میکنند خذمی میرم طرفشون منو پس میزنند ...وقتی بچه هارو میخوابونیم اون باشه بعد خواب بچه ها بره باشگاه یا بیرون
.اینا بیدار میشن مخصوصا پسرم یه سر گریه می‌کنه امروز حتی با من دسشویی هم نیومد پسرم از صبح هم نرفته بود دسشویی هرچی گفتم نیومد باهام دسشویی..همش گریه میکرد می‌گفت بابا بیاد منو ببره...بعضی وقتا واقعا کلافه میشم گریه میکنم پیششون میگم‌ مامان مگه من مردم گریه می‌کنی خب من مامانتم...پیشتم....نمی‌دونید چقدر غصه میخورم اینحوری میکنند با منم‌ اروم‌نمیشن....حالا باباشون دوروز بود سرکار بود اصلا خونه نبود...یا پنج روز منو بچه هارو کذشات خونه مامانم بخاطر اسباب کشی بخاطر این اخلاق بچه ها که بیاد خونه نمیذارن از خونه بره بیرون اصلا نیومد بچه هارو ببینه فقط بهم می‌گفت دلم برا بچه ها تنگه...از این ورم‌ میخواد مارو بذاره پیش خونوادش یه شهرستان دور یک ماه و خودش برگرده...میگه پدرومادرم هم حق دارن بچه هارو ببینن...من نمی‌دونم این پدر واقعا این ارزش رو داره بچه ها بخاژرش هق هق کنند...منی که سه سال از کارم از درسم از جایگاه شغلی م‌ از زیباییم گذشتم آنقدر برا بچه هام ارزش ندارم که اون داره...لطفا ارومم‌کنید ....😭😭

۱۷ پاسخ

نگران نباش به مرور زمان بهتر میشه

پسر من اینجوری بود ،از ۵.۶ سالگی به بعد کم کم متوجه حقیقت شد
الان یه حامی واقعی برای منه
حالا دخترم که هم سن بچه های شماس،مثل اوناست.
همسرم امروز به ما قول داد بچه ها رو می‌بره پارک،نبرد
با دوستاش رفتن دورهمی .الان که ساعت ۱۲ و‌نیمه هنوز نیومده
دخترم همش چشمم به پنجره بود .تا صدای در پارکینگ میومد،میدوید سمت پنجره که شاید ماشین باباش باشه


اما مطمعنم‌ اینم مثل پسرم بزرگتر بشه متوجه واقعیت ها میشه .پس غصه ی این موضوع رو‌نمیخورم

و همسرم باید مطمعن باشه زمانی که پیر شد ،تنها توی خونه میمونه و من با بچه هام به گردش میرم


به این میگن کارما

یه پیشنهاد دارم برات.
یه پرستار بگیر برای یچه ها و برو سر کار. برو باشگاه به خودت برس. یه تایمی از هفته برو بگرد تنهایی خرید کن یا با دوستات شام برو بیزون.
خیلی روحیه میگیری. و بچه هاتم میان سمتت. و شوهرتم اینقدر بد اخلاقی نمسکنه چون الان اونم فشار کاری روشه و رابطه دوتاییتونم بسیار خراب شده.
حتی پرستار بگیر خودتو شوهرت دوتایی برید بیزون شام یا خرید یا تفریح

اوایل بچه هام خیلی به پدرشون وابسته بودن من اتفاقا دوست داشتم میگن هر چی دوست داشته باشی برعکس میشه واقعا درسته الان فقط باید کنار من بخوابن به من وابسته شدن به نطرم بعدا به سمت شما میان انا خیلی خوبه شما یکم نیتونید راحت باشید

عزیزم طبیعیه.
البته من دخترم یه سنی اینجوری شده بود خیلی بهانه باباشو میگرفت با مشاور کودک صحبت کردیم گفت باباش یه تایمی از روز باهاش وقت بگدرونه تنهایی بازی کنه ببره بیرون حسابی بعل کنه ببوسه بعد از یه مدت اروم میشه.
واقعا هم همین شد دیگه کاریش نداشت . انکاری یه حسیه که باید بهش برسن تا تخلیه بشن.
الان هیچ کار باباشون ندارن حاصر نیستن یکار باباشون براشون بکنه فقط سمت من میان

عزیزم این ب این معنی نیست ک باباشون رو از تو بیشتر دوست دارند
بچه های منم وقتی باباشون باشه به اون میچسبند
مثلا بعد تعطیلات عید،یکی از قل هام تا یک هفته ظهرا از دست من ناهار نمیخورد
میگفت بابام بهم غذا بده
ب نظرم ب شوهرت بگو بچه ها از دوری تو مریض میشن و منو اذیت میکنن و با شوهرت برگرد شهرتون

دخترمنم شوهرم دو روز درمیون سرکاره شیفته...صبح ک بیدار میشه اینقدر با دلتنگی گریه میکنه دور ورشو نگا میکنه باباش نیس. شباهم نصف شب بیدار میشه هی گریه گریه...اون روزهایی ک باباش نیس صد و هشتاد درجه اخلاقش تغییر میکنه اینقدر منو اذیت میکنه ک اشکم در میاد...همش میگم مامان مگ من مردم چرا اینجوری گریه میکنی....ولی بنظرم بخاطر اینه ک خودمون همیشه کنارشونیم ولی باباشون ن...

خیلی اشتباه کردی از کارت گذشتی.باید کارت و ادامه میدادی

عزیزم خاصیت این سن اینه ک بچه ها ب پدشون وابسته میشن کم کم
با بزرگتر شدنشون این وابستگی بیشتر میشه
اما از ی سنی ب بعد دیگه کلا مامانی ان
بچه های منم همینطورن

دختر من تازه باباش میاد میگه بابا مامانو بزن منو اذیت کرده 🤦🏼‍♀️😅🥴🙌🏼

کلا همیشه اولاد بی وفا هست،اتفاقا نیمه پر لیوان ببین و بزار بیشتر با باباشون باشن و از وقتت برا خودت استفاده کن.
والا هرچی هم پاسوزشون بشی در نهایت بزرگ بشن ازت ناراضی ان

چون که داد میزنه سرشون و دعواشون میکنه بچه ها بیشتر میرن سمتش

پسر منم همینجوریه گاهی حس‌میکنم‌منو دوس نداره مامانمو مادرشوهرمو، خاله‌مو از همه بیشتر دوس داره
عملا میگه من بچه خاله‌تم بچه تو‌ نیستم. خاله مو‌ماهی ی بار اینا میبینه‌ولی واقعا خیلی همو‌دوس دارن. آخه اصلا خاله خودشم نیس ک‌بگم وابستگی خونی داره.

اونروز خونه مامانم خواب بود یهو‌حیغ زد من زپدتر از بقیه نگران میشم میدوم پیشش انا بقول تو‌پسم زده اول مامانمو‌ خواست آخرشم‌ بغل باباش ک‌دیرتر از همه اومد بالا سرش آروم شد.

تو‌تنها نیستی ❤️❤️

چرا بچه ها تو این سن اینقدر بابایی میشن؟ پسر من وقتی باباش میره سرکار دو ساعت کامل فقط گریه میکنه. موقع خواب هم فقط باباش رو میخواد. به من میگه مامان برو‌. منو پس میزنه. منم خیلی غصه میخورم

وای من از خدامه پسرم یکم بره سمت پدرش همه کارهاشو‌میگه باید مامان انجام بده

تازه همسرمم آتش نشانه، یک روز،کامل نیست در کلاس بیشتر اوقات با من هست ولی خودشو میکشه واسه باباش

اینم بگم بچه ها وقتی اینحوری پیشش اذیت می‌کنند سرشون عصبانی میشه دعواشون می‌کنه داد میزنه....امروز کلی سرشون داد زد بعد یک ساعت برگشتم بهش گفتم چرا اینحوری می‌کنی از جایی دیگ اعصابت خورده چرا سر بچه ها خالی می‌کنی...کلی حرف بارم کرد و بحثمون شد.... دلم ب چی خوش باشه به همسرم یا به بچه هام که همش سمت باباشون هستن....الآنم رفتن بیرون باهاشون نرفتن از بس حالم‌بده

حق داری درکت میکنم، پسر منم همینه وقتی باباش هست به اون میچسبه منو پس میزنه موقع خواب اونو میخواد در حالی که همش زحمتکش، تفریحاش همه چیش با من هست

سوال های مرتبط

مامان علی مامان علی ۳ سالگی
سلام مامانا اومدم درد و دل کنم امروز پسرم خیلی اذیتم کرد از صبح ک بیدار شد همش گریه کرد هیچ می‌گفت میخام بزنمت محکم چندتا خوابوندم تو صورتم و چشمم منم همش بغلش میکرد میگفتم چی میخوای مامان فقط می‌گفت میخام بزنمت و گیر داده بود الان باید بریم فروشگاه گفتم مامان دست و صورتمو بشورم صبحانه بخوریم میریم می‌گفت نه نمیرفت دسشویی نه یمذاتش من برم اهرم جیش کردن تو شلوارش پشت در دستشویی هم کلی گریه کرد بعد یک ساعت تمام با زور گوشی و تلویزیون ساکت شد بعدم ک بردمش بیرون کلی اذیتم کرد میخواستم خرید کنم همش می‌رفت و من دنبالش آخرم کیلی داد زدم سرش جلوی همه و زدمش زنعموش اومده بود فروشگاه رفته پیش اون میگه میخام پیش اون باشم و نمیومد با زور دیگه باهم اومدیم بعدم خونه دوباره کلی اذیت کرد شلوارش در آورده بود و لخت راه می‌رفت نمسذات بپوشونمش هی جیش میکرد دور خونه با کتم هم نپوشید منم کلی جیغ و داد کردم و گریه کردم نمیدونی. مایر کرد که اینقدر ازش بدم اومده بود ب خدا باورتون نمیشه وقتی زنعموش رو میبینم انکار اون مامانشه از این رو به اون رو میشه ب شوهرم میگم این دعا داره همش میعاد بره خونه اونا پیش اون باشه منو کلی زده و اذیتم کرده منم اعصاب ندارم دیگه زورم میاره جاریم خودش ی بچه داره جیکش در نمیاد ولی این ابرو برا من نداشت تو همسایه ها از بس جیغ و داد کردم و همش داره گریه میکنم از بچگی هم همین بود الآنم همینه ی دستشویی نمیتونم برم
مامان الوین مامان الوین ۳ سالگی
ساعت ۵ صبح پاشده میگه سرسره رو بیار جلو پنجره بیرونو ببینم.تازه میگه پنجره رم بلز کن. چن روزه خیلی گریه میکنه. وقتی گریه میکنه میگم کل ساختمون صداشو میشنون. مامانم میگه نوه خالم که هم سن الوینه اصلا گریه نمیکنه. عین یه مرده .با اینکه ترکیه زندگی میکنن اومدن ایران مونده پیش مادربزرگش مادر پدرش رفتن کیش. حالا پسر من خیلی وابستگی داره با اینکه خیلی باهاش بازی میکنم و قایم میشم پیدام کنه.
میدونم بچه ها با هم تفاوت دارن و تو این سن بچه ها معمولا اضطراب جدایی دارن اما برام عجیبه که دخترخالم چجوری بزرگ کرده بچشون که ساعت ۹ میخوابه صبح ۹ بیدار میشه اتاق خواب خودش میخوابه و غذای رو خوب میخوره و اصلا گریه نمیکنه.
میگن اصلا برلش مهم نبوده از مادر پدرش دور شده و با مادربزرگش میگشته.
بچه های شما چطورن؟
من پسرم رو جرات نمیکنم بذارم جایی میترسم گریه کنه. چون خیلی وابسته هست. شاید تا حالا کلا ۲ بار بعد اینکه کامل منو شناخت پیش مامانم گذاشتم و یه ساعته اومدم.