۵ پاسخ

در هر حال زدن بچه،خیلی براش بده

شوهرتو میزدی ک‌ بچه نگه نمیداره😐
من ی موقع ها شده گوشیشو میگیرم تا بفهمه مسیولیت فقط با من نیس یکم وقتش با بچه ک میره میگه تو چیکار میکنی با این

عزیزم الان بگم با این وضع اعصاب خودت و شوهرت چرا ۲ تا بچه پشت سر هم بهت برمیخوره قطعا
ولی واقعیت همینه ببخشید
بچه گناهش چیه شما و همسرت حوصله نداریم ؟؟؟؟؟ بی گناه ترین اونا هستن اگه قراره بزنی خودتو بزن لطفا

اون یکی چند سالشه؟

بچه هات چند سالشونه ؟ شوهرت گفت بیا پیشم نرفتی اعصابش خورد نشد ؟

سوال های مرتبط

مامان مهراد👶🏻❤️ مامان مهراد👶🏻❤️ ۲ سالگی
دیشب رفتیم پارک خلوت بود یه خانواده اومده بودن دو سه تا بچه کوچیک داشتن دو تا سرسره بغل هم بود یکیشو یکی از بچه ها گرفته بود یکیشم داداشش گرفته بود که نذارن پسر من بره .مامانشونم نشسته بود نگاه میکرد .گفتم خاله بیا پایین بذار بقیه بچه هام بازی کنن گفت نه این سرسره مال منه اونم مال داداشمه.یهو حرصم گرفت گفتم نمیشه که سرسره ها مال همست همه باید بازی کنن بیا پایین ازونورم دست پسرمو گرفتم که بیادش پایین .بعد دختره اومد پایین گریه کرد و دویید رفت پیش مامانش ،مامانشم گفت خاله درست میگه همه باید بازی کنن .گذشت و اومدم نشستم وکلی هم حرص خوردم و از فرهنگشون نالیدم که چرا مامانه هیچی به بچش نمیگه و فقط نگاه میکنه و … بعد از دور داشتم نگاهشون میکردم که بچه هاش همش تو سرو کله هم میزدن و به شدت اذیت میکردن و یک خواهر معلول هم داشتن که نشسته بود و نگاه میکرد.به نظر خانواده ساده ای میومدن تو دلم خیلی پشیمون شدم از حرفی که زده بودم .با خودم گفتم حتما از فشار و گرفتاری زیاد اومدن پارک چند دیقه ای از مشکلات دور باشن کاش اونطوری نمیگفتم .چند دیقه بعد اومد پیش شیر اب پسر منم پیش شیر ایستاده بود و اشاره میکرد به شیر اب .خانمه شروع کرد به قربون صدقه پسرم رفتن و بهش گفت چی میخوای عزیز دلم و… یهو بهش گفتم تروخدا ببخشید به بچه ها اونطوری گفتم خیلی ناراحتم که اونجوری گفتم و ازونطرفم اون شروع کرد به عذرخواهی که ببخشید بچه ها اذیت کردن و میارمشون بیرون ابرومو میبرن و ازین حرفا..گفتم نه اینجوری نگو بچن و خلاصه هم من عذرخواهی کردم و هم اون خانمنتیجه گرفتم که هیچوقت زود ادمارو قضاوت نکنم و دوم اینکه تو بازی بچه ها ورود نکنم 🥲خیلی خانم مهربونی بود..
مامان مرسانا♥‿♥ جان مامان مرسانا♥‿♥ جان ۳ سالگی
وااااای مغزم داره سوت میکشه از دست این بچه
حالت تهوع دارم سرم داره گیج میره از بس سر هرچی گریه و میکنه و ناسازگاری
بخدا نمیتونیم یه چایی بخوریم قبلش یه دعوا داریم
چرا بیسکوییت خوردید چرا اینو خوردید ماله منه و ....
جرعت ندارم از جام بلند بشم وگرنه 100 تا چیز ردیف میکنه بده بده بده بخورم
کاش وزن میگرفت هیچی هم وزن نمیگیره
از دستش قهر کردم اومدم تو اتاق درو بستم
از بس جیغ میزد و گریه میکرد گفتم حق نداری بیای تو اتاق اینم پشت در میگفت حالا میرم میزنم گوش کلاغه اذیت کرده
باز میرفت تو اتاقش میگفت من قهرم
یکم میگذشت میومد بیرون ولی جرعت نداشت در اتاق منو باز کنه
ولی خودمم دلم لک زده بود براش پشت در هی پتو رو میزدم کنار زیر پتو نگاه میکردم ببینم میاد تو و گوشامو تیز میکردم ببینم چی میگه خلاصه بعد از 10 دقیقه شوهرم اومد گفت عه از دست مرسانا قهر کردی منم سر تکون دادم گفت قهر کن همین کار خوبه منم رفتم دستشویی
خلاصه مرسانا هم اومد تو همون موقع ترقه زدن فک کرد 💣
گفت مامان بیا اینور دارن میزِنند
تو با من قهر کردی و بوسم کرد و منم خر شدم باز بلند شدم جیغ و گریه و اینو میخوام اومو میخوام شروع شد 😶🤯🤯🥴🥴😩
#عر زن پروری
#مرسانای من
#هات هت سرم گیج میره
#هات هت پی پی دارم
#هات هت شیر بخورم
# شیرخشک
#پوشک جیشی
#دهنم سرویس شد
# مرسانای جیغ جیغو