ساعت ۵ صبح پاشده میگه سرسره رو بیار جلو پنجره بیرونو ببینم.تازه میگه پنجره رم بلز کن. چن روزه خیلی گریه میکنه. وقتی گریه میکنه میگم کل ساختمون صداشو میشنون. مامانم میگه نوه خالم که هم سن الوینه اصلا گریه نمیکنه. عین یه مرده .با اینکه ترکیه زندگی میکنن اومدن ایران مونده پیش مادربزرگش مادر پدرش رفتن کیش. حالا پسر من خیلی وابستگی داره با اینکه خیلی باهاش بازی میکنم و قایم میشم پیدام کنه.
میدونم بچه ها با هم تفاوت دارن و تو این سن بچه ها معمولا اضطراب جدایی دارن اما برام عجیبه که دخترخالم چجوری بزرگ کرده بچشون که ساعت ۹ میخوابه صبح ۹ بیدار میشه اتاق خواب خودش میخوابه و غذای رو خوب میخوره و اصلا گریه نمیکنه.
میگن اصلا برلش مهم نبوده از مادر پدرش دور شده و با مادربزرگش میگشته.
بچه های شما چطورن؟
من پسرم رو جرات نمیکنم بذارم جایی میترسم گریه کنه. چون خیلی وابسته هست. شاید تا حالا کلا ۲ بار بعد اینکه کامل منو شناخت پیش مامانم گذاشتم و یه ساعته اومدم.

تصویر
۱۵ پاسخ

والا نمیدونم تو ترکیه هم که تنهابوده مادربزرگی کسی نبوده بگیم بچه ازاول پیشش بوده عادت کرده شایدپرستارداره یامهدمیزارن خلاصه یهواتفاق نیفتاده ازکوچیکی عادت کرده به تنهاموندن

ینی مثل نوه خاله من انقد که هی ازش تعریف میکنن اصلا این بچه گریه نمیدونه چیه آروم بعد یه خصوصیاتی داره که هی میگن مثلا خالم براش یچی میخره میگه خودم داشتم هی میگن این بچه چقدر عاقله یا میره مهمونی مثلا باباش میگه دست به شیرینی نزن نمیزنه از پوشکم راحت گرفته شد تو اتاق خودش از اول خوابید و خیلی چیزا ینی بابا یکی نیس بگه بچه با بچه فرق داره ولی درکل بعضیا ماشاالله شانس دارن

من بچه هام بعد خودم فقط پیش مامانم میمونن هر چند روز باشه میمونن
ولی من خودم دلم نمیاد بذارم

منم🥲
دوران بارداری ناراحتی داشتی؟

پسر من با مامانم یا شوهرم خیلی خوب میمونه ولی خوب زیاد نمیزارم پیش مامانم چون هی میگه برقصیم فوتبال بازی کنیم ازینور به اونور میکشونتش خسته ش میکنه

عزیزم بچه با بچه فرق داره درست نیس مقایسه کنی مثلا من خودم توی بچگی به‌شدت آروم و مظلوم بودم اما خواهرم و برادرم خیلی شلوغ و نا آروم اصلا ربطی به تربیت نداره به ذات بچه ربط داره

دختر منم مثل نوه خالتونه من مامانم بهم نزدیکه با یکی از خواهرام از وقتی ب دنیا اومد جایی کار داشتم میزاشتم پیش مامانم یا خواهرم مامانمم خیلی دخترمو دوست داره خیلی هواشو داره بهش میرسه الان پنج روزه دارم خونه تکونی میکنم دخترمو صبح میبرم خونه مامانم تا شب اونجاست خیالمم راحته چون میدونم مامانم هواسش بهش هست

تو این سن دیگه نباید نصف شبی پاشن گریه کنن اینکه وقتی از شما جدا میشه بهانه بیاره طبیعی ولی پسر من نسبتن مستقل خودش غذاش میخوره لباسهاش عوض میکنه وقتی کار داشته باشم پیش خواهرش وباباش میمونه تا حالا نشده نصف شبی پاشه بهانه بیاره یا گریه کته

پسر منم وابستست

پسر من مثل نوه‌خاله شماست
دلیلشم اینه که از نوزادی میزاشتمش پیش مامانم
گاهی جدیدا مثلا میگه کجا میری میگم فلان جا چیزی نمیگه
کلا مستقله
منم از اول تو هیچی سخت نگرفتم
غذا نخورد مجبور نکردم
نخوابید مجبور نکردم
کلا زیاد وااابسته نیست مگر تو خونه تنها باشیم هرجا برم دنبالم میاد

از بچگی بزاری پیش بقیه عادت میکنه..پسر بزرگ من همینجوری هست اما کوچکه تا یه جایی بعدش اصلا نمیمونه..اگه مریض هم باشه دیگه همون یه ساعت هم نمیمونه

دخترمنم خیلی خیلی وابسته منه نمیتونم پیش کسی بزارم انقد دلم میخواد روزی یه ساعت فقط برای خودم باشم

والا رایانم همینه بخدا حالا دختر جاریم صبح تا شب پیش مادر بزرگشه
رایان دو دیقه از من جدا نمیشه میترسه من استراحت کنم

والا اون بچه غیرطبیعیه فک کنم رباته؟احساس نداره؟ فک کنم خوب نیست بچه باید رفتارای طبیعیه سنشو داشته باشه

بچه شما کاملا طبیعیه ولی حالا نوه خالتون چطور اینجور بوده غیر طبیعیه یا کم یاب
البته خب بچه ها فرق دارن من یادمه نوه بزرگمون یه صبح تا شب بدون مادرش بود چیزی نمی‌گفت وگریه هم نداشت
اما بچه های خواهرم ۲ساعت میذاشت پیش ما پدرمونا درمی‌آوردن
درصورتی که هیچ کدوم تربیت خواصی نداشتن

سوال های مرتبط

مامان دوتاتوت فرنگی🍓 مامان دوتاتوت فرنگی🍓 ۲ سالگی
سلام خانوما
بچه های من دختر و پسرن...شدیدا به همسرم وابسته هستند..نمی‌دونم شاید همش سرکار هست برا همین یا هرچی.....اما من واقعا اذیت میشم....مثلا میشه روزی که کلا نیست فرداش عصر یا شب میاد ....وقتی خونه هست همش بهونه می‌گیرند گریه میکنند حتی یه دستشویی هم می‌ره میرن وای میسن دم در دسشویی گریه میکنند خذمی میرم طرفشون منو پس میزنند ...وقتی بچه هارو میخوابونیم اون باشه بعد خواب بچه ها بره باشگاه یا بیرون
.اینا بیدار میشن مخصوصا پسرم یه سر گریه می‌کنه امروز حتی با من دسشویی هم نیومد پسرم از صبح هم نرفته بود دسشویی هرچی گفتم نیومد باهام دسشویی..همش گریه میکرد می‌گفت بابا بیاد منو ببره...بعضی وقتا واقعا کلافه میشم گریه میکنم پیششون میگم‌ مامان مگه من مردم گریه می‌کنی خب من مامانتم...پیشتم....نمی‌دونید چقدر غصه میخورم اینحوری میکنند با منم‌ اروم‌نمیشن....حالا باباشون دوروز بود سرکار بود اصلا خونه نبود...یا پنج روز منو بچه هارو کذشات خونه مامانم بخاطر اسباب کشی بخاطر این اخلاق بچه ها که بیاد خونه نمیذارن از خونه بره بیرون اصلا نیومد بچه هارو ببینه فقط بهم می‌گفت دلم برا بچه ها تنگه...از این ورم‌ میخواد مارو بذاره پیش خونوادش یه شهرستان دور یک ماه و خودش برگرده...میگه پدرومادرم هم حق دارن بچه هارو ببینن...من نمی‌دونم این پدر واقعا این ارزش رو داره بچه ها بخاژرش هق هق کنند...منی که سه سال از کارم از درسم از جایگاه شغلی م‌ از زیباییم گذشتم آنقدر برا بچه هام ارزش ندارم که اون داره...لطفا ارومم‌کنید ....😭😭