۸ پاسخ

الان یکیشون اینجوریه یا دوتاشون؟

ن دختر من خیلی خوبه
پسرم اذیتم میکنه

دختر من جدیدا اینجوری شده برا هرچیزی که خلاف میلش باشه گریه میکنه دیوانه شدم 😵‍💫

حالا فکر کن من با دوتا بچه این دردسرا دارم

دختر منه دقیقا

پسر منم خودش که اصلا نمیخوابه، جا میندازم گاهی بیشتر از یک ساعت میگذره بخوابه، تا بخوابه هم بارها صدا میزنه و اب و... میخواد
روزا هم برای خواب گاهی با تهدید میخوابه انقدر طولش میده تا بخوابه

غذا خوردنش هم دردسر داره، البته بدغذا نیست بگه اینو نمیخورم اونو نمیخوام

برای کار کردن خودم خیلی اذیت میکنه تا کارمو بکنم

بازی کردن باهاش هم شده معضلی،
براش تایم میذارم توضیح میدم مثلا نیم ساعت بازی میکنیم، وقتی تایم تموم میشه قبول نمیکنه
گریه جیغ داد، گازم میگیره چنگ میزنه

اوضاعی دارم دیگه خلاصه

پسر منم تازگیا خیلی بهونه گیر شده لج میکنه سر لباس پوشیدنم گریه میکنه با هزار بدبختی باید چن لقمه غذا بخوره برای خوابیدن هم حتما باید رو پام باشه یا کنارش بخابم

واقعا نه دخترم من با این تعاریفی که کردی فرشته هست

سوال های مرتبط

مامان الوین مامان الوین ۲ سالگی
ساعت ۵ صبح پاشده میگه سرسره رو بیار جلو پنجره بیرونو ببینم.تازه میگه پنجره رم بلز کن. چن روزه خیلی گریه میکنه. وقتی گریه میکنه میگم کل ساختمون صداشو میشنون. مامانم میگه نوه خالم که هم سن الوینه اصلا گریه نمیکنه. عین یه مرده .با اینکه ترکیه زندگی میکنن اومدن ایران مونده پیش مادربزرگش مادر پدرش رفتن کیش. حالا پسر من خیلی وابستگی داره با اینکه خیلی باهاش بازی میکنم و قایم میشم پیدام کنه.
میدونم بچه ها با هم تفاوت دارن و تو این سن بچه ها معمولا اضطراب جدایی دارن اما برام عجیبه که دخترخالم چجوری بزرگ کرده بچشون که ساعت ۹ میخوابه صبح ۹ بیدار میشه اتاق خواب خودش میخوابه و غذای رو خوب میخوره و اصلا گریه نمیکنه.
میگن اصلا برلش مهم نبوده از مادر پدرش دور شده و با مادربزرگش میگشته.
بچه های شما چطورن؟
من پسرم رو جرات نمیکنم بذارم جایی میترسم گریه کنه. چون خیلی وابسته هست. شاید تا حالا کلا ۲ بار بعد اینکه کامل منو شناخت پیش مامانم گذاشتم و یه ساعته اومدم.
مامان شکلات 🍼🧑‍🍼🍫 مامان شکلات 🍼🧑‍🍼🍫 ۳ سالگی
چه خبرا خوبین ؟
دخترم این موقع خوابیده شبی پدر منو دربیاره
بچه ها ما یه دختر همسایه داریم پنج سالشه
میاد خونه ما با کل وسایل دختر من بازی می‌کنه ولی هیچ کدوم از وسایلش رو دست دختر من نمیده همیشه کارش همینه دفعه پیش اومده بود خونه ما قشنگ یک ساعت بازی کرد موقع رفتنش دخترم خیلی گریه کرد باهاش بره مجبور شدم بفرستم باهاش بره بعد پنج دقیقه خودم دم در بودم دخترمو از خونه انداخت بیرون درم بست
چند روز پیشم بازم یه لحظه دخترم رفت پیشش دیدم جیغش در اومده خیلی گریه کرد بعد که آروم شد گفت منو زده
باز امروز مامانش زنگ دخترم بیادخونتون اومد یه دوساعتی بازی کرد
ولی خودش اصلا اسباب بازی هاشو دست دختر من نمی‌ده به هیج وجه من سر همین موضوع قطع رابطه کردم با مامانش چون مامانش میگه بچه باید هنر نه گفتن بلد باشه
اون موقع که دختر من یک سالش بود یه سه چرخه داشت چند بار دختر من دست زد بهش دخترش جیغ میزد که دست نزن به سه چرخه ام من دخترمو با کالسکه برده بودم تو کوچه دخترش داشت با کالسکه دختر من بازی میکرد دختر منم سوار سه چرخه اش شد تا دید دختر من سوار شده سریع جیغ داد که پیاده شو من هر کاری میکردم دخترم نمیومد پایین مامانشم اصلا نگفت که مامان نی نیه تو هم داری با کالسکه اون بازی خدا شاهده یک کلمه از دهن این زن در نیومدکه بگه بزار یه ذره بازی کنه منم زوری بچمو پیاده کردم آوردمش خونه دیدم دخترش زودتر از ما در حیاط وایستاده که بیاد خونمون 🤦
منم بهش گفتم برو خونتون تو بی ادبی دختر من با تو بازی نمیکنه مامانش تا مدت ها قهر بود که بچمو تو خونه راه نداده
به جاریمم گفته من نمی تونستم به بچم چیزی بگم اعتماد به نفسش میموده پایین
باز دوباره امروز خیلی شیک بچشو فرستاده خونه ما