۶ پاسخ

تا ۱۸ ماهگی که اصلا کاریش ندارم
بعدش حالا با توجه به امادگیش تصمیم میگیرم
فعلا نمیتونی از پستونک بگیری مخصوصا خواهر کوچکترم داره دست اون ببینه اذیت میشه

تا یازده ماهگی خودش دیگ نخورد

بچم کلا نگرفت

همون دیگه بیخیال بزار بخوره زده شه ببینه خرابه رفته رفته زده میشه

۲۰ماهگی دیدم خیلی زیاد وابسته شده بهش.دیگه ندادم گفتم نیس چندروز دنبالش گشت دیگه بیخیال شد😂

نزدیک شش ماهگی گرفتم براش بخر ولی کم کم نده مثلا روزی سه بار بکن دوبار بعد ی بار فقط شبا بعذ قط کن و این پروسه رو تو یه هفته انجام بده طولانی شه هم خودت هم بجه اذیت میشه

سوال های مرتبط

مامان هیما💕 مامان هیما💕 ۲ سالگی
روز ۵: در طول روز اصلا سراغ پستونک رو نمیگرفت،خودم آوردم براش گفتم چیشد پستونکت؟گفت اه اه شده و خودش انداخت سطل آشغال ، به هرکی میرسیدیم میگفتیم ،مثلا مامان بزرگش داییش دوستاش ، به همه جلو خودش میگفتم پستونکش اه اه شده انداختیم بیرون،شب گریه کرد آب دادم بهش باز گریه کرد بغلش کردم رو پا گذاشتم هی گفتم پستونک نیست ولی قیامت کرد و پستونک رو گرفت!
روز ۶:به جای پستونک شبا هروقت بیدار شد یه دندونی دادم دستش،جیغ کشید پرتش کرد! هی بلند بلند گفتم هیما پستونک رو انداختیم دور! یکی دوبار اول قبول کرد خوابید دفه سوم ک از خواب بیدار شد دیگه بهش دادم راحت بخوابه.
روز۷:در طول روز که اصلا نخواست ، خودمم میگفتم میخوای بهت بدم میگفت نه اه اه! شب موقع خوابم که اصلا نمیخواست،در طول شب بیدار ک میشد میگفت آب و با گریه آب میخورد میخوابید و این شروع پیروزی من بود😁
روز ۸:کلا پستونک به فراموشی سپرده شده بود،درطول شب نق نق میکرد،تختش گهواره ایه،تکونش میدادم بلند میگفتم بخواب عزیزم و خودش میخوابید!
امروزم که روز ۹! امیدوارم بیدارشدناش تا صبح کمتر بشه و دیگه بخوابه! 😄
مامان دلبرک مامان دلبرک ۲ سالگی
ادامه تاپیک قبلی...

یه روز گذشت و دیدم هیچ تغییری حس نمیکنه چون نمیمکه و لیسش میزنه🫠

اینم بگم که من از ماه قبل مرتب بهش میگفتم که دخمل مامان دیگه داره بزرگ میشه و یه روز پستونکش میره پیش نی‌نی کوچولوهایی که گریه میکنن و به جاش خرسی(عروسکش) میاد بغلت می‌خوابه، و یه جورایی داشتم تو ناخوداگاهش زمینه‌سازی می‌کردم و مرتب هم عروسکش رو میاوردم کنارش

وقتی دیدم این سوراخ‌های ریز بی‌فایده بوده اومدم یکم با قیچی سوراخا رو بزرگتر کردم
دوتا سوراخ یکی رو نوک پستونک، یکی بغلش

یه روزم اینمدلی دادم بهش دیدم بی‌فایده است و یکم متوجه شده که خراب شده و می‌چرخوندش ولی بازم می‌خوادش

روز بعدی تا حواسش نبود اومدم کامل نوکشو قیچی کردم و گذاشتم زیربالشتش
ظهر خودش که اومدم برداره تا بخوره یهو درش اورد نگاش کرد دوباره گذاشتش دهن ولی فهمیده بود خراب شده دادش به من

منم بهش گفتم واااای دیگه پستونکت خراب شده، بزرگ شدی و میخواد بره پیش نی‌نی‌ها
بیا خرسی رو جاش بغل کنیم و ازش گرفتمش و بدون پستونک خوابوندمش

بریم تاپیک اخر