۴ پاسخ

انگار من و تعریف کردی بخدا نه اعصاب دارم نه بدن دیگه

خدا به داد ما برسه با بحران دو سالگی 😵‍💫

چقدر مني بخدا منم همينم الان دارم از كمر درد ميميرم بخدا هرجارو تمييز ميكنم يه جا ديگه ميلنگه

باز پسر من تازه داره دندون نیش درمیاره اسهال و جیغ امانم بریده پریودم هستم واقعا خسته شدم از صدای جیغش. چقد ما مامانا چالش داریم

سوال های مرتبط

مامان پناه خانم🌸 مامان پناه خانم🌸 ۲ سالگی
مامان گندم🌾 مامان گندم🌾 ۲ سالگی
مامانا برنامه روزانه‌تون از صبح تا شب چجوریه؟
برای بچه هاتون چقدر وقت میذارید؟
از وقتی پاییز شده خیلی وقت کم میارم
صبح ۸تا۹ دخترم بیدار میشه
جاشو عوض میکنم لباساشو عوض میکنم بعد میاییم صبحونه حاضر میکنم اول مال دخترمو میدم بعد خودم میخورم
بعد تا من ظرف های صبحانه رو بشورم دخترم اسباب بازی هاشو میاره ریخت و پاش میکنه
هر چند دقیقه هم میاد پیش من قاقا میخواد یا اب میخواد
بعد لباسشویی رو میزنم کار میکنه
بعد اشپزخونه رو مرتب میکنم روی میزغذاخوری و کابینت اینا دستمال میکشم
بعد به دخترم میان وعده میدم بعد میرم سراغ نهار پختن واسه دخترم و خودمون
بعد لباسارو پهن میکنم میرم با دخترم اسباب بازی های ریخته شده رو جمع میکنیم
بعد میام نمازمو میخونم نهار دخترم رو میدم ساعت ۲
بعد خودم نهار میخورم
بعد هم میخوابونمش خودمم یا دراز میکشم یا اه کاری داشته باشم انجام میدم
بعد ۵ اینا بیدار میشه میان وعده میدم من نمازمو‌میخونم میتم باهاش نقاشی میکشم یا خاله بازی و لگو و اینااا
بعد هم باهم وسایلارو جمع میکنیم
بعد هم ۸شامش رو میدم ۹-۱۰ هم میخوابونمش
تابستون کلاسای مادرکودک میبردم از پاییز بخاطر سرماخوردگی ویروس انفولانزا اینا ثبت نامش نکردم
تایم غذا و خوابش منظمه
انقدر عذاب وجدان دارم همش فک میکنم واسش کم وقت میذارم🥲
مامان 💕دلوین💕 مامان 💕دلوین💕 ۲ سالگی
دلوین امروز صبح ساعت ۱۱ از خواب بیدار شد ...خدا شاهده از وقتی چشم باز کرده فقط لج بازی و جیغ و گریه می‌کنه ...یا گریه می‌کنه شدیدددد که گوشی می‌خوام من سعی میکنم ندم وقتی شوهرم میاد میگه چقدر بچه رو اذیت میکنی بده بهش انگار مثلا من خودخواهم که گوشی نمی‌دم وقتی هم گوشی بدم میگه چقدر گوشی میدی دست بچه 😑بعدش گریه و لجبازی شدید بریم خونه ننه(مادربزرگ من) اینقدررر جیغ میزد حد نداشت باز سرگرمش کردم تا شد ساعت ۴ رفتیم خونه مادربزرگم اونجا گریه که عروسک های کوچیکی منو از کمد بیاره بیرون کلش رو تا خالی نکرد دست بر نداشت ..رفتم بازار برا خودم سوتین بخرم اینقدررررر جیغ‌ رد از در مغازه اسباب بازی فروشی که حد نداشت آخرم اینقدر خودشو زد شوهرم میگه بخر براش هرچی میخواد حالا خودش نیومد بازار تو ماشین نشسته بود آخر یک ملیون دادم بایت لوازم آرایشی اشغال و پاپت 😑باز رفتیم خونه مادربزرگم خالم اونجا بود گقت سر راه منو برسونید خونه اونجا داد و بیداد بریم خونه خالم نبردمش تا خونه فقط گریه های وحشتناک میکرد و مماغش حباب میزد😑شد ساعت ۱۰ شب گریه با دوچرخه منو کشونده تو کوچه یازده برگشتیم داخل باز گریه گوشی می‌خوام آخرم از بس گریه کرد همین پنج دقیقه پیش خوابش برد...این بین هم فقط ۲۴۰ درجه شیر خورده با یک چهارم کباب کوبیده و دو سه قاشق نودالیت ...من دیگه دارم به مرز جنون میرسم ..بخدا بهش رو نمی‌دم که هرچی بگه گوش بدم به حرفش ولی بعضی وقتا دلم میخواد فقط ساکت بشه مجبورم چیزیو که میخواد بدم...بچه های شما هم اینجورین؟؟؟احساس میکنم الانه که به فروپاشی روانی برسم