۳۵ پاسخ

من همش میگفتم ینی ی موجود زنده تو شکم منه!؟باورم نمیشد و فک میکردم حامله نمیشم من😂😂😂

باورنمیکردم اصلااا ناخاسته ام نبود ولی اصلافکرنمیکردم بگیره الانشم توی شک ام میگم خدایاواقعامن مادرشدم

من سرما خورده بودم بعد اولین بارم بود اقدام کرده بودیم شبش خواب مامان بزرگمو‌دی م گفت مواظب پسرم باش ازخواب پریدم ۷صبح بی بی چک زدم مثبت بود فقط میخندیدم شوهرم از شدت ذوق زیاد دوبار رفت حموم گریه میکرد تو‌حموم

عزیزم حریره میخاستن؟

من ک انقد گریه کردم شوهرمم پراش ریخته بود😂اون شب تا صبح کلا بیدار بودم نخابیدم

باورم نمیشد اصلا 🥹😍😂با اینک خودمون می‌خواستیم و ت اقدام بودم ولی بازم ی حس خیلیییی خوب و غیر قابل باور داشتم😅

چون کیست داشتم اول باورم نشد که باردارم گفتم شاید قرص و دارو های هورمونی هست اما فرداش که رفتم آزمایش نمی‌خواستم و میگفتم زوده هنوز ولی کم کم خوشحالی جای ناراحتی و گرفت الان رادینم جونمه

اون روزی که فهمیدم باردارم ساعت ۹ صبح بود
شب قبلش تصادف کرده بودم صورتم کبود بود پاهام کبود
تازه عروس هم بودم
از شوهرم دور بودم رفتم بودم پیش خواهرم
همون موقع تصادف گفتم نکنه من حامله باشم اورژانس هم ک اومد گفت باردار نیستی گفتم مشکوکم گفت مشکوک ن
اگه میدونی گفتم ن
خلاصه کلی بردنم عکس برداری (اشعه ایکس برای بارداری بده)
اون شب تا صبح بیمارستان بودم به محض مرخص شدیم یه تست گرفتم زدم مثبت شد همش نگران بودم نکنه این تصادفه یه بلایی سر بچه بیاره
گذشت و اومدم خونه و ازمایش دادم برادرشوهرم رفت جوابش گرفت و با شیرینی اومد و همه خوشحال
قسمت بدش اینه که از ۴۰ روزگی دخترم فهمیدم یه سوراخ بین بطن های قلبش وجود داره و تازگیا فهمیدم یکی از دلایلی که این مشکل بوجود میاد اشعه ایکس از هفته اول تا ۱۲ هفته هست ....
انشاالله رفع بشه 🙂‍↕️

یه هفته پریودم عقب افتاده بود تواقدامم بودیم بعد از بیرون بیبی چک خریدیم اومدیم قرار بود فرداش بزنم به شوهرم گفتم تو غذا تو بخورمن برم دستشویی بیام رفتم طاقت نیاوردم بیبی زدم دیدم دوتا خطه اصلا باورم نمیشد اشک توچشام جمع شد اومدم تو اشپزخونه گفتم زدم گفت خب گفتم دوتاخطه گفت یعنی چی گفتم یعنی مثبته بعد هی اشکم‌میومد خوشحال بودم از اونورم‌کباب میخوردم میخندیدم

چون بعد ۴ سال تلاش بود همش استرس داشتم و خیلی شوک بودم

یهترین حس دنیا رو داشتم ،با هیچ کلمه ای نمیتونم این حس رو بنوسیم

اینقدر خوشحال شدم که گریه کردم
منتظرش بودم

من انقد خیارشور خوردم خودم شک کردم زنگ زدم شوهرم بیبی چک خرید بعد شام تست کردم مثبت شد شوهرمم وایساده بود بالا سرم انقد خندیدیم از ذوق فرداشم رفتیم دکتر مطمئن شدیم

به این زودی نمیخواستیم و حداقل تصمیم داشتیم چندماه بعد اقدام کنیم و با توجه به اینکه ذخایر تخمکم 0.1 بود فکر میکردیم تازه یکی دو سالی باید تلاش کنیم و بعدم ای وی اف و حتی دو تا دکتر معروف بهم گفتن باید برم دنبال فریز تخمک یا اهدای تخمک
ولی با بار اولی که جلوگیری رو از قرص به طبیعی تغییر دادیم شک کردم باردارم
وقتی میخواستم بیبی چک بذارم خدا خدا میکردم مثبت بشه❤️😢 با اینکه میدونستم شرایط کاری و جسمی و روحی هیچیش رو اون موقع ندلشتم و همسرمم دعا می‌کرد منفی بشه
وقتی مثبت شد تا چند ساعت تپش قلب داشتم و نفس نمیتونستم بکشم از خوشحالی😍😢
یادمه تا چند وقت تو خونه راه می‌رفت با خودس حرف میزد از استرس😂

من خیلی وقت بود تحت نظر دکتر بودم چون تنبلی تخمدان داشتم هر ما میرفتم دارو می‌گرفتم و جواب نمیگرفتم دیگه این بار آخری به شوهرم گفتم اگر نشد باید بریم آی یو آی کنیم گفت من نمیام اینقدر گریه کردم و با دل شکسته خداروصدا زدم تا صدامو شنید و جدا از این ماجرا پنج روز از موقعه پریودم گذشته بود زنگ زدم به شوهرم گفتم برام نواربهداشتی بخر که میری سر کار من نمیتونم برم بیرون اونم اومده بود همراه نوار بهداشتی بی بی چک هم خریده بود هر چی التماس کرد که پاشو بزن نزدم گفتم چقدر بی بی منفی ببینم خسته شدم تا شب خواب دیدم اولین بارون پاییزی زده و من داشتم بی بی چک میزدم وقتی بیدار شدم دیدم واقعا داره اولین بارون پاییز میزنه دیگه منم رفتم زدم دیدم خدایی من مثبت شد تنها کاری که کردم برش داشتم دویدم سمت شوهرم هیچ کدوممون باورمون نمیشد مسخره میکردم میگفتم بابا رفتی ی جنس به درد نخور خریدی خلاصه تا صبحش رفتیم آزمایش دادیم دیدیم بعله زینب خانم مامان شده و الان ی فرشته ناز کنارم خوابیده خدایا بی نهایت ازت ممنونم 🚨🚨🚨🚨🚨🚨🚨

من داشتم از خوشحالی سکته میکردم همسرم از خوشحالی قاطی کرده بود بی بی چک مثبت رو میگفت منفیه خرابه 😂

من خیلی باحال بود پریودم ی هفته عقب افتاد رفتم بی بی زدم منفی شد فرداش پریود شدم گفتم خب دیگ حامله نیستم بعد دیگه اقدام نکردیم ماه ولی از دیجی کالا بی بی ۱۰ تا سفارش دادم ماه بعد ۳ روز عقب افتاد گفتم بی بی چک ک زیاد دارم بذار یدونه بزنم زدم مثبت شد🫤نگو ماه پیش حامله بودم خلاصه شک شدم به شوهرمم گفتم اونم شک بود انقد ک دیگ خوابمون نبرد ماشینمونم تعمییرگاه بود نمیشد بریم ازمایش بدیم بعد ناهار پاشدیم با اسنپ رفتیم ازمایشگاه شوهرم رفت ماشینو گرفت ازمایشگاهم گفت چند ساعت دیگ جواب اس میشه شوهرمم اومد گفت خرج ماشین شد ۴۰ میلیون من🫤🥸 چند ساعت بعدشم اس اومد که بعلللله نی نی دارید🥹خلاصه من خوشحال اما با دنیایی از استرس با اولین اقدام اونم بصورت ناگهانی خدا بهمون نی نی داد😍

من خیلی ذوق کردم چون قبلش سقط داشتم و خیلی مشکلات دیگ مثل کیست اندومیتوز و اینا
در واقع بچم هدیه خداس

ما قبلش کلی درمورد بچه اوردن فکرکردیم بالاپایین کردیم و باخواست خودمون بوذ روزی که بی بی چکم مثبت شد خیلی خوشحال شدم خیلیااا

من ای وی اف بودم لحظه ب لحظع منتظر مثبت شدنش بودم بعد ک‌مثبت شد بیبی چکم دستام داشت میلرزید زبون نداشتم ب شوهرم بگم انگار فقط بیبی چکو نشون دادم بعدم ک فهمیدم دوقلوئه انگار دنیا مال من بود

شک و ترس و عشق
یه جور باورم نمیشد انگار من نبودم که یه کارایی کرده🤣

شوهرم از خوشحالی گریه اش گرفت
اما خودم استرس داشتم خیلی ذوق نکردم

همه حسی با هم قاطی بود اصلا دیدی بعضی اوقات محو یه جا میشی ولی متوجه نیستی ک ب چی فکر میکنی و کجاییی دقیقا همونطور بودم من ذهنم خالیییییی بود نمی‌دونم ب چی فکر میکردم

گریه شوق و خوشحالی فقط شکرگذاری ❤️🫠

سر انتی هم انگشتر طلامو‌گم‌کردم😑😂سر تعیین جنسیتم‌به دکتر‌گفتم‌جنسیتو‌نگو‌میخوام‌جشن‌بگیرم‌ زاررت گفت مبارکه به ارزوت رسیدی دختره😑الان باز یادش افتادم‌حرصی‌شدم.خدا پروانه دکترمو باطل کنه😂😂😂😂😂😂😂😑😑😑😑😑😑

از خوشحالی گریه میکردم

پرام ریخته بود ذوق و ترس همه چیز باهم قاطی بود گریه ام کردم☹️

منه بدبخت ۵۰۰ تا بیبی زدم‌خط دوم‌با میکروسکوپ دیده میشد😂😂😂واسه همین خیلی دو‌به شک‌ بودم آزمایش هم دادم گفت باید صبر کنی خیلی زود اومدی خلاصه بیشتر حس مزخرف بلاتکلیفی بود 😂😂😄وقتی هم فهمیدم با شوهرم‌ قهر‌ بودم میخواستم سوپرایزش کنم‌گفتم ولش کن این لیاقت نداره صداش کردم گفت بله گفتم‌من‌حامله ام 😒هیچی دیگه بچم نیومده ننه باباشو اشتی داد😂

معجزه خدا بود بعد ۱۲ سال

من پریودیم عقب زد صبح زود بیبی چک زدم هفت صبح مثبت شد شوهرم خواب بود اومدم بهش گفتم من حاملم گفت میدونم بگیر بخواب و خوابید

منم وقتی فهمیدم ۲ ماهه باردار بودم قلبش تشکیل شده بود برای ناراحتی معده رفتم سونو اونجا گفتن بارداری یخ کردم افسردگی گرفتم

خوشحال اما با استرس فراوان ک نکنه اینم پوچ باشه
...خدا قسمت همه کنه سالمش

خوشحال شدم تعجب کرده بودم شوهرم میگفت باید سقط کنی
اما الان من خودم عاشقشم پسرمم خیلی دوستم داره خیلی وابسته منه اصلا باباشو زیاد نمیدونه

ما میخواستیم و خیلی خوشحال بودیم

شک بودم کلا، اولش مثل دیوونه ها خندیدم نمیدونستم برا چی
بدشم خنثی شدم 🤣

سوال های مرتبط