من تازه زایمان کردم دخترم یکسال و ۹ ماهشه منم قبلش اینجوری بودم تازه من شهر غریبم فقط مادرشوهرم اومده...مادرشوهرم اومد بیمارستان پیش من شوهرمم دخترمو از خودم بهتر نگه داشته بود فقط من قبلش بخاطر حس مادرانه خودمو زجر دادم خداروشکر همه چی ب خوبی گذشت ... فقط بگو کسی ک پیششه کارایی بکنه ک ب دخترت خوش بگذره حواسش پرت بشه بعد تایم ملاقات میتونن بیارن پیشت منو چند باری کلا اجازه دادن اومد ...
پسر من ۴ سالشه و هروقت به این موضوع فکر میکنم اشکم درمیاد ، با اینکه اصلا ب من وابسته نیست و پیش باباش هم میخابه ، ولی من خودم نمیتونم طاقت دوری شو ندارم
منم دخترم خیلی وابستنه حتا پیش باباش ک اونقد دوسش داره تنها نمی مونه موندم چیکار کنم ۳ سالشع
منم پسرم یک سال و نیمش میشه تا ابجیش ب دنیا بیاد همش فکر همینم ک اون شب چیکار کنه
حتی شوهرم بلد نیست بشورتش
کسی هم نیست نگهش داره موندم چ کنم🤕همش وابسته خودمه
تا چند دقیقه نباشم کل خونه دنبالم میگرده
منم بچم دو سالشه همین نگرانی رو دارم
یه شب چیزیش نمیشه. بفرست بره پیش مادربزرگهاش یا بذار پیش پدرش.
من همین فکرارومیکردم غافل ازاین شب بعدش دوشب بیمارستان بستری شدم بچم داغون شدالانم برازایمان میترسم دوشب نگهدارن اخه اگ بعددوازدا شب دنیابیاد دوشب نگهمیدارن بچمم وابستمه
منم پسرم دو سال و نیمشه همش باخودم درگیرم ک صبح بیدار بشه ببینه نیستمچقد گریه کنه خیلی وابسته ب منه...البته زن داداشمو خیلی دوست داره احتمالا ببرمش پیش اون
باهاش صحبت کن که میخوای بری براش آجی یا داداش بیاری یا در قالب بازی متوجهش کن براش هدیه بخر بهش بگو اونم وقتی بیاد برات یه هدیه میاره
منم شبا ب بچه هام نگاه میکنم گریه میکنم میگم من برم بیمارستان اینا چیکارکنن.اخه خونه مادرشوهرم و مامانم نمیرن میگن خونه خودمون راحتیم.
غصه اکثر مادراس .منم همینطور یک ساعت ازش دورم میمیرم نمیدونم اون یه شب چطور میخام تحمل کنم البته پیش خواهرم میزارمش شوهرمم هست اون راحته میدونم ولی خودم نمیتونم
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.