۶ پاسخ

منم همینه پسرم واقعا عصبیم ک ده
کارایی که نمیتونه رو جیغ میزنه من بیام انجام بدم
راه نیوفتاده یه سری میگه دستشو بگیرم راه ببرم
همش میخواد بره بیرون کلافه ام کرده

منم افسرده شدم گاهی پشیمون میشم چرا اوردمش ولی گناه اون چیه ذره ای تقصیر نداشته ما اوردیم پس باید قبول کنیم وکنار بیایم و تغییر فکر بدیم و سعی کنیم از وجودشون لذت ببریم الان که خوابید دلم براش تنگ شده سخت نگیر سرگرممون میکنن باهاشون دوباره بزرگ میشیم از خون و جونته

منم امروز همین حالم،دلم میخواد کل خونه زندگیمو بسابم ولی یه سره بهم چسبیده هرجا برم میاد،از دستش هیچکاری نمیتونم انجام بدم

بله خیلی شیطون و‌ناقلا تر شده
خیلییی دلم واسه ازادی قبل بچه دار شدن تنگ شده ولی بازم پسرمو به همه چی ترجیح میدم مادر شدن همینه دیگه وضعیت هممون مثل همه

من فکر میکنم صبر ما کمتر شده نسبت ب قبل .نمبدونم 🫠

منم واقعا خستم،خیلی خیلی خسته💔

سوال های مرتبط