۹ پاسخ

منم دلم برای بچگی هام تنگ شده
بخاطر اینکه هیچ غصه و دلتنگی نداشتم

من هنوز دبیرستانیم😶‍🌫️بادوستام جمع میشیم انگار ن انگار ۱۰سال گذشته

آره منم دلم واسه بچگیم تنگ شده
ولی الانم خداروشکر میکنم کنار پسرام و دختر نااازم و همسر مهربونم🤍🍀

من هنوز همون دختر ابتدایی هستم
فقط نمیدونم چرا سنم 25 میشه
در کل دوست ندارم برگردم به گذشته
ولی دلم برای اون بیخیالی تنک شده برای اون حسی که چیزس نمیدونستم چیزی نمی فهمیدم هنوز خیلی بچم واسه تجربه یه سری چیزا

نه تنگ نشده ...بچگی جالبی نبود

من اصلا بچگی نکردم حتی دلم نمیخواد به قبل ازدواجم فکر کنم از وقتی یادم میاد همیشه دلم خواسته بزرگ بشم بتونم از خونمون بزنم بیرون

منم خیلی زیاد بهش فکر میکنم 🥲

کاش بزرگ نمیشدیم ولی یاد کیانم میافتم از حضور الانم خیلی خوشحالم

دلم برای قدیم تنگ شده
وای خداروشکر بابت وجود دخترم و خانواده‌م

سوال های مرتبط

مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۱ سالگی
روزی روزگاری، یه نی‌نی کوچولو 👶 بود که تو یه سرزمین خیلی قشنگ زندگی می‌کرد. این سرزمین پر بود از گل‌های رنگارنگ 🌸🌼🌷 و درخت‌های بلند 🌳🌲🌴. نی‌نی کوچولو یه عروسک خرسی 🧸 داشت که خیلی دوستش داشت.
یه روز، نی‌نی کوچولو با عروسک خرسی رفت توی یه پارک خیلی بزرگ. تو پارک، یه تاب 🪅 خوشگل بود. نی‌نی کوچولو سوار تاب شد و شروع کرد به تاب خوردن. وقتی داشت تاب می‌خورد، یه پرنده کوچولو 🐦 اومد و کنارش نشست. پرنده کوچولو شروع کرد به خوندن یه آهنگ خیلی قشنگ 🎶🎵🎼. نی‌نی کوچولو خیلی خوشحال شد و شروع کرد به خندیدن 😄😃😀.
بعد از اینکه تاب بازی تموم شد، نی‌نی کوچولو و عروسک خرسی رفتن پیش یه حوضچه کوچولو ⛲. تو حوضچه، یه ماهی قرمز 🐠 بود که داشت شنا می‌کرد. نی‌نی کوچولو به ماهی قرمز نگاه کرد و یه بوس کوچولو 💋 فرستاد براش. ماهی قرمز هم یه دم تکون داد و یه حباب کوچولو 🫧 درست کرد.
وقتی که هوا داشت تاریک می‌شد 🌃، نی‌نی کوچولو و عروسک خرسی به خونه 🏠 برگشتن. نی‌نی کوچولو خیلی خسته بود. مامانش 👩‍👧‍👦 نی‌نی کوچولو رو برد توی تختش 🛌 و یه لالایی آروم 🎵 براش خوند. نی‌نی کوچولو خیلی زود خوابش برد 😴. تو خواب، دوباره پرنده کوچولو و ماهی قرمز رو دید و باهاشون بازی کرد.