۱۵ پاسخ

انقد مظلوم نباش خودتو قربانی این زندگی نشون نده بدتر قلدر میشه توم بزنش یا برو ازش شکایت کن دوره کتک کاری گذشته حالشو بگیر مگه عهد بوقه حتی اگ مقصر باشی حق نداره انگشتش بهت بخوره چ برسه ب اینکه بزنه

الان اون تورو میزنه فردا پسرات اونو میزنن مطمئن باش چوب خدا بیصداس

فروزان زیبای من خواهر عزیزم من میترسم که بیام گهواره و تاپیک ناراحت کننده ای درباره‌ی خودت و بچه ها ببینم ...اشک ریختم با خوندن دل نوشتت عزیزم .....فقط نمیدونم چی باید بگم ...حیف که دورم و دستم نمیرسه بهتوت وگرنه یک لحظه هم نمیذاشتم پیش همچین موجودی باشید ...حیف از شما و بچه های گلت

دلم برات کباب شد خواهر ایشالله بمیره خبرمرگش مرتیکه زورش به زن مظلوم میرسه🥺🥺

ایشالا پسرت بزرگ میشه میرید باهم زندگی میکنید

دلم برات کباب شده خاهر چون خودم پسر بزرگ همسن پسرت دارم

برو بگرد دنبال کار کم کم ازش جدا شو

سلام مامان ارمان پیام بده میخوام برات لباس بفرستم

میوه صبر شیرینه صبرکن خواهرعزیزم خدابزرگه

خیلی برات ناراحت شدم
هروقت این صحبتهارو میشنوم یا میبینم تو دلم کلی اشک میریزم که خدایا ترو به عزتت قسمت میدم که هیییییچ مادر و طفلی این لحظه هارو درک نکنن لمس نکنن نبینن 😔
الهی هیییییچ وقت دیگه شاهد چنین دردای عمیقی نشی

الهی😭 خدا شرش رو کم کنه از زندگیت 💔

برا پدر مادر شوهرت متاسفم که اینجوری بچه تربیت کردن.
واقعا چرا توی این زندگی موندی مگه چند بار میخای زندگی کنی
خواهری برادری دایی عمو بالاخره ینفر نمیتونن تورو از این زندگی نجات بدن

عزیزم اگه شوهرت عصبیه سعی کن باهاش دهن ب دهن نشی جوابشو نده که پانشه بزنه.دستش بشکنه که سر مادر مظلوم جلو بچه هاش بلند میشع
میدونم سخته ولی خب چیکار میشه کرد حداقل به خاطر بچه ها

اگ اشکال نداره میتونم بپرسم دلیل دعوا و کتک زدنش چی بوده

ما زنها انگار محکومیم ب سکوت
هر کدوممون ی جور میسوزیمو میسازیم
یکیمون با شدت بیشتر یکی ام کمتر
خیلی برات ناراحت شدم امیدوارم ارامش ب خودتو بچه هات برگرده

سوال های مرتبط

مامان ارمان❤️ مامان ارمان❤️ ۲ سالگی
ادامه تاپیک‌قبلی
رفتیم بیمارستان اصلا تحویلم‌نمیگرفتن ب بدبختی دارو دادن باعث شد بالا بیارم سرم‌زدن هزارتا کوفت و زهرمار دیگه
شوهرم یکم‌ترسید عید شد بهش گفتم‌میخام برم قبول کردمن ب خواهرم پیام دادم میام خونتون گفت باشه بیا من رفتم چندمدتیم موندم و خیلیم باهم خوب بودیم و‌من برگشتم خونمون
دوباره رفتارخواهرم‌همونطور بود ولی نزدیکای زایمانم بود ب شدت تحت فشار بودم ازاینور میگفتن برو شهرتون خونه خواهرت الان دیگه وقت زایمانته از یه طرف خواهرم‌فکرمیکردم من برای زایمان باشوهرم میرم‌خونش و‌منو‌بی محلی میکرد همش با مادرشوهرم و شوهرم دعوا میکردم میگفتن برو‌میگفتم‌نمیرم‌میخام خونه خودم بمونم اما اینطور نبود دلم تیکه پاره بود براشون نقش بازی میکردم گفتن حداقل بگو یکی بیاد ابرومون میبری میگن این زن یه خانواده نداشته بیاد پیشش باشه برا زایمان اما بازم‌من کسیو‌نداشتم ابنجا چون روستاس حرف میپیچه و این حرفا زیاد زده میشه و‌یه چیز طبیعیه
ب خواهرم‌پیام دادم‌و‌گفتم‌میشه برا زایمان بیام‌خونتون گفت نه اون لحظه خداشاهد باشه انگار یکی با چاقو محکم‌زد تو قلبم سابد درک‌نکنید اما بخدا من اون لحظه مردم گفتم خدایا چیکارکنم حالا شب و ذوز گریه میکرد یه عکس دارم از اون زمان هروقت نگاش میکنم گریم‌میگیره
یه خواهر دارم بزرگمونه باهزارخجالت بهش پیام دادم میشه برا زایمان بیام خونتون زنگ زد براش تعریف کردم و‌گفت باشه بیا
دوسال پیش تو‌همچین روزی من با اتوبوس درحالی یکهفته ب زایمانم‌موندم بود با پسربزرگم حرکت کردیم رفتیم
ادامه تاپیک بعدی...
#پوشک#شیرخشک#واکسن#تغذیه#فرزندپروری#بارداری#سزارین