۲۷ پاسخ

هیچکس از مادر خوده بچه دلسوز تر نیست همیشه اینو بدون خودتو سرزنش نکن

دیروز انقدر گریه کرد بیخودی برداشنم انداحتمش رو مبل.
شوکه شد.
دستم بشکنه😔😔😔

منم یه وقتایی اینجوری میشم شوهرم بهم ایراد میگیره میگم تو جای من بودی شاید بدتر ازین میبودی ، منم عذاب وجدان میگیرم بارها به خودم قول دادم ولی نمیشه ماها خیلی صبرمون کم نیست مشکلاتمون زیاده طاقتمون کم شده

منم اینجوریم من حتی خواب راحت ندارم غذا خوردنم شده روزی یه وعده یا موقع خوردن پی پی میکنه باید بشورم اشتها زده میشم یا میگه بغلت بخوابم خلاصه هرجوری شده نمیزاره بخورم چیزی

همه اینطوریم

منممممم

به خدا ازدستش امشب گریه کردم اصلا نمیزاره بشینم یا دراز بکشم دره یخچال رو انقدر باز میکنه دیگه خراب شده میرم اتاق میام میبینم لباس شویی روشن کرده میرم سرویس بیرون میام میبینم با آب پاش صفحه تلوزیون رو آب زده واقعا دیگه عصابم نمیکشه ومیزنمش خییییلی لجباز وشلوغه با همه چیز کارداره یعنی یک ثانیه هم نمیشینه مدام درحال حرکته

عزیزم والا اگه بگم امروز به بچه دو ساله زدم چی اما ما هم آدمیم خیلی ناراحت شدم و عصبی اما بخدا دسته خودم نبود خیلی جدید نها عصبی و روانی شدم😭

عزیزم ما ام همینیم. مال من دوتاس باهمم لج میکنن

وای دقیقاااا منممم😖😭بینهایت اذیت میکنه دیگه دهنمو سرویس کرده

خیلی زیبایی قشنگم 🥲❤️

تنها نیستی عذاب وجدان نگیر عزیزم خوب و بد مهربونی و خشم همه اینارو درکنار هم باید یاد بگیرن

منم دقیقاااااا مثل توام... حالا شرایط تو با یه بچه ۳ ماهه🙂
نمیدونم چطور دارم دووم میارم...
خیلیییی خستم🥲
جسمی بماند... از لحاظ روحی و‌ روانی خستم...
ولی خیلی عادیه... عذاب وجدان نداشته باش... با اینکه که الان خوابیدن و خودم دارم از عذاب وجدان میمیرم... ولی خب طبیعیه و ماها واقعا طالقت و صبرمون زیاده... غم به دلت راه نده❤️

من وقتی میخوام عصبانی بشم همش به خودم میگم این فقط ۲سالشه

چه خوبه که این تاپیکارو میبینم میفهمم فقط من نیستم که انقدر کم صبر و پرخاشگر شدم😢 تازه من پسرم نسبتا بچه آرومیه بخاطر همین وقتایی که شلوغ میکنه لج میکنه انگار ازش انتظار این رفتارا رو ندارم واسه همین عصبی میشم😢 بخصوص وقتایی که کلی کار داری یا عجله داری و بچه هی به پر و پات میپیچه

پسر منم همینه. افتاده تو سن لجبازی. یک سره کار درست میکنه برای من

بخدا منم همینم من واقعا میزنمش

چقد مثل من 💔

بخاطر سنشونه عزيزم ، بليد سعي كنيم باهاشون راه بيايم و با حوصله و صبر بيشتر اين دوران رو هم بگذرونيم ، پسر من در حدي شده كه تنها بدون من حتي با باباش هم هيچ جايي نميره 🥲

منمممممم🤕

تنها نیستی نگران نباش

منم مث توام بعضی وقتا خیلی کم میارم میزنمش

تنها نیستی منکه آدم صبوری بودم اصلا ی آدم دیگه ای شدم همش داد میزنم سر پسرم کاش خدا بهمون صبر زیادی بده

دقیقا من از تو بدترم اینقد جیغ میکشم وهولش میدم‌

هممون همینیم خواهر
من 3تا پسر دارم
دیونم کردن
5ساله و 4ساله و 2دوساله
به حال من چی میگی خواهرررر روانی شدم نیاز به ی تیمارستان دارم 😂🥺

معلومه ک تنها نیستی. مگه رباتیم. هممون همینیم. اصلا ناراحت نباش

چقدر نازی تو

سوال های مرتبط

مامان فندق مامان فندق ۲ سالگی
مامانا توروخدا دعوام نکنین .بخدا دست خودم نیست🥺 خب قطعا برای همه مادرا پیش اومده. بچم یه مدته که همش جیغ میزنه. اگه یه چی بخواد حتما باید بدیم یا خراب کاری می‌کنه. من میفهمم که هر کدوم از رفتاراشون یه دوره ای داره حتی به شوهرمم میگم که طبیعیه. ولی متأسفانه بعضی وقتا واقعا به مرز جنون میرسم .خیلی وقتا که تنهام خب خیلی اذیت می‌کنه منم واکنش نشون نمی‌دم تا آروم شده ولی بعضی وقتا یکی دوتا میزنمش .مثلا امشب . الان دوسه روزه زیاد حالم خوب نیست همش بی حالم. یهو یه کاری کرد یه لحظه عصبانی شدم یدونه زدمش گریه افتاد .شوهرم بغلش کرد گفت دستت بشکنه😐😑 بار آخرت باشه بچه رو مبزنی. یعنی یه ژستی میگیره که دلم میخواست خفش .دوس دارم ببینم اگه۲۴ساعت با بچه تنها باشه چیکارمیکنه. چیزی نگفتم ولی اصلا دست خودم نبود بعدش خیلی عذاب وجدان می‌گیرم و ناراحت میشم . راجع به شوهرمم بگم که همیشه فک میکردم ازاین مرداییه که اعصاب بچه رو نداره . البته گاهی وقتا اونم اعصابش خورد میشه میگه بچه چیه آخه. ولی هرچقدرم اذیتش کنه اصلا نمیزنه .حتی یه بازم نزدتتش فقط دعواش کرده. اصلا دلش نمیاد. واقعا گاهی وقتا دلم میخواد یه نفر بغلم کنه کلی تو بغلش گریه کنم یکم خالی شم.خب گاهی وقتا یه سری فشارا روی هم جمع میشه و باعث میشه ما کنترلمونو از دست بدیم . مثه همین که نمی‌تونیم راحت یه غذا بخوریم یا بخوابیم. یه دستشویی یا حموم راحت بریم . تنهایی یه بیرون بریم .مثه قبل برای خودمون وقت داشته باشیم.شاید از نظر بعضیا این چیزایی که میگم خیلی کوچیک و خنده دار باشه چون درکی ازش ندارن ولی فقط ما مامانا می‌دونیم که اینا برای ما چقد بزرگن
#فرزندپروری#شیرخشک#قطره آهن#پوشک#آنومالی
مامان دلوین و رادین مامان دلوین و رادین ۸ ماهگی
خدا منو بکشه بچمو دعوا کردم 😔😔😔دارم میمیرم از عذاب وجدان
دیشب حالش خوب نبود گربه میکرد ک میخابم حالا گرسنه هم بود .. سر سفره شده سفره انداختم غذا آوردم با اینک خیلی گشنش بود گفت بریم بخابیم با کلی گریه گفتم مامان غذا بخور بعد بریم گفت نه میخابم ....
گف رو تاب میخابم
بردمش رو تاب بهش غذا دادم بعد کلی سرحال شد خبری از گریه نبود کلی انرژی داشت و حسابی بازی کرد اصلا از این رو ب اون رو شد ن خوابش میومد ن خیچی فقط گشنش بود ...
حالا امروز صبونه سه چهارتا لقمه خورد میدونستم واس ناهار حسابی گشنش میشع مثل همیشه ناهارشو قشنگ میخوره ...
منم سفره انداختم گفتم مامان غذا امادس اولش خوشحال شد اومد فقط یه لقمه خورد و گریه کرد بریم بخابیم ینی گریه هااااااا خودشو میمالید ب زمین تا من میگفتم الان وقت غذا خوردنه گربه هاش بیشتر میشد ... منم گفتم الان اگ ب گریه هاش بخا بدم همش میخاد غذا نخورده گریه کنه ک خوابم میاد و از سفره بلند شه بره ... چند بار گفتم مامان الان وقت غذا خوردنه غذا میخوریم بعد میخابیم هی میخاس کار دیشبشو تکرار کنه و براش بشه یه عادت ... منم کنترلمو از دست دادم وقتی گریه میکرد دعواش کردم 😔 گفتم بشین سرجات غذا میخوریم بعد هر جا دوس داری میری 😔😭 بد دعواش کردم اصلا دست خودم نبود
اونم داشت میون گریه هاش میگف غذا میخورم 😭😔 الان دارم تعریف میکنم اشکام میاد
الان ک اومدیم تو اتاق بخابه باهاش حرف زدم گفتم ببخشید دعوات کردم بوسش کردم و علت دعوامو بهش گفتم اونم یه لبخند شیرین زد و چشاشو بست قلبم داره تیکه تیکه میشه 😔😔 از وقتی باردار شدم خیلی حوصلم کم شده سریع کنترلمو از دست میدم 😔