وقتی همسرت انقدهواتوداره بشین خونه خودت که همسرت کمکت کنه پیش پدرمادرت زیادنروتاحرمت هاهم شکسته نشع
بنظرم بدون بحث و دعوا برا بابات توضیح بده شرایطت رو..مردا درکی از بدن خانوما ندارن فکر میکنن داری حاملگی رو بهونه میکنی که کار نکنی..بگو منم دلم نمیخواد اینجوری باشم ولی مجبورم..منم بابام تا قبل سرکلاژم همش میگفت انقد نخواب برات خوب نیست فعالیت داشته باش..وقتی سرکلاژ شدم تو بیمارستان دکترم براش توضیح داده بود وضعیتم چطوره بعدش دیگه کاری باهام نداشت تازه فهمیده بود قضیه چیه و چقد جدیه
مگه دست خودت بوده ک سرکلاژ شدی
منم بارداری قبلیم دوماه خونه بابام استراحت بودم دست به هیچی نمیزدم آخرم بچه قلبش تشکیل نشد ولی مامانم اینا هیچی نگفتن
بنظرم کار پدر مادرت خیلی اشتباه بوده خیلی بدون درک صحبت کردن
خوشگلم آدم نون ماست خونه خودش بخوره خیییییلی بهتر .
من خودم خونه مامانم هر دو هفته درمیون میرم . مثلا دو شنبه صبح میرم ، سه شنبه صبحم بر میگردم .
با مادرشوهرم ک تو یه ساختمون هستیم ، یه روز در میان میرم بالا پیشش.
اشکال نداره اندازه دو نفر غذا درست کنی که منم سرکلاژیم یه سری کارهارو خودم میکنم زن عموم که بچه سومش بود غذا درست میکرد شوهرش طرفا رو میشست خونه خودت بمون خب گهگاهی هم پاشو کار سبک بکن حوصلت سر نره
ببین عزیزم اینکه تصمیم گرفتی هفته ای چند روز هم خونه مادر شوهرت بری در موردش بیشتر فکر کن آدم تو خونه خودش با یه لقمه نون و پنیر هم سیر میشه ولی وقتی بری اونجا دوباره این بحثا پیش میاد و دلخوری و اعصابت بیشتر بهم میریزه که بدتر از همه چی هست به نظرم اینکه درحد به وعده بری خدبه نه اینکه بری شب بمونی، بازم هرطور صلاحته
خونه خودت باش
در حد غذا فقط روزی یبار هیچی نمیشه
اعصابم راحته
مادرت میاد دو روز یبار بهت سر میزنه
کدوم پیامای شما هست؟مامانتون پیامدادن یا بابا
منم استراحت مطلق ام 🥲🥺 خونه مامانم اینا هفته ای یبار میرم ناهار از خونه میبرم شام و اونجا میخورم میایم
هفته ای یبار مادرم میاد خونمون اون کارایی ک شوهرم نتونست انجام بده رو میده و مرتب میکنه و میره
شوهرم میگه بگو مادرت بیاد نمیبینه استراحتی
ولی مامانم اصلا به رو خودش نمیاره
منم آروم آروم فقط شام میپزم برا ناهار هم میمونه صبحانه و شوهرم ردیف میکنه جمع میکنه میرع
ظرفا هم میمونه روزی یکبار همه رو باهم میشورع
من سر دو هفته موندنم خونه مادرم که شوهرم به خاطر کارش رفته بود جایی کلی حرف شنیدم پاشدم تنها با یه بچه یک سال و نیمه و جیب خالی اومدم خونم هر چی گفتن اشتباه کردیم ناراحتت کردیم گفتم نون خشک میخورم ولی زیر منت و حرف کسی نمیمونم بعد اونم سرسنگینم باهاشون در حد یه روز میرم و برمیگردم خونشون دو ساعت فاصله داره جالبه از الان برا زایمان دومم مامانم گفته یا بیا خونه ما یا پرستار بگیر من نمیام منم میدونم اگه برم خونش دوباره حرف و تیکه ها شروع میشه،حالا که شوهرت پشتت هست بیخیال شو نمون اونجا
مادره یا مادرشوهر ؟؟؟ من مامانم بابام نمیزارن آب تو دلم تکون بخوره درسته میگن یکم بلند شو ولی کار اصلا ... برام غذا و خوراکی میارن تو اتاقم بااینکه استراحت مطلقی نیستم ولی همش دراز کشیدم بی حالم حوصله ندارم اطرافیانمم خیلی درکم میکنن البته جز خانواده شوهر.....
منم مامانم همش بهم گیر میده که چرا دراز میکشی چرا همش خوابت میاد چرا همش در حال استراحتی پاشو کار کن😑😑😑😑 بخاطر همین چیزاست پاشدم اومدم خونه خودم که یه شهر دیگه ایم ولی خیلیییی راحت ترم، شوهرم بیشتر درکم میکنه، هر وقت بخوام میخوابم، هر وقت بخوام غذا میپزم و هروقتم نتونم شوهرم یه چیزی درست میکنه و خیلییی وقتا کمک حالمه و برام جارو میکشه و ظرفارو میشوره، در کل ادم خونه خودش خیلی راحته و حالش بهتره
احتمالا بخاطر فشار مالی و مخارجه
خونه خودت بمون کاری ام انجام نده نهایت یه آشپزیه ظرفارم شوهرت میشوره
دم آخر از خواهر و مادرت بخوا بیان یه دست به خونت بکشن
منم عین توام با این تفاوت ک من سرکلاژ نشدم و جفتم پایینه مامان من فکر میکنه من بهونه میکنم که استراحت کنم چون میگه والا زمان ما این چیزا نبود با اینکه هرکاری میکردیم و هرجا میرفتیم بهم میگه بحرفدکتر نیست که بروخونت من خونم طبقه سوم و بدون آسانسور 🥲
جوابم هم دیگه نداده وقتی گفتم خونه میمونم
نمیدونم شاید بهش برخورده 💔
نظرتون چیه شما؟!
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.