۱۲ پاسخ

عزیزم به خاطر فشار روحی هست که این مدت روت بوده.منم خیلی وقته اینجوری هستم برو دکتر.من تحت نظر روانپزشک آسنترا میخورم

منم همین شکلیم واقعا خسته شدم دیگه رد دادم..قرص دوست ندارم بخورم چون عادت میکنی دوس دارم مدیتیشین کنم آروم شه ذهنم بیخیال باشم

منم همینم ...اینقدر کم خوابم از استرس فشارم دو روز بود بالا نمیومد فشارم ۸ رو ۵ و نیم بود ...مادرشوهرم قرص خواب داد که بخوابم دوباره شب زنگ زد نخور خطرناکه ...سردردای وحشتناک میاد سراغم

وااای منم جدیدا اینطوررشدم
قرص استفاده میکنی؟

منم همینم

منم همینم 🥲

مادر بودن چه حس قشنگیه.
واقعا از اینکه اینقدر نگران بچه هاتون هستید اشکم درومد‌.
مامانها مهربونترین و قویترین و زحمت کش ترین موجودات عالمن.همه مامانها و بچه ها سالم باشن

من از بس این افکار رو دارم شبا با سردرد میخوابم مثل شما هم چک میکنم هم نفس های دخترمو هم شوهرمو ..دیگه رد دادم خسته شدم خسته از خودم

منم همینجوریم دقیقا مدام بچمو‌چک میکنم رفتم دکتر قرص داده بهم

وسواس فکری گرفتی برو دکتر یه مدت دارو بگیر خوب میشی زودتر جلوش و بگیر. همه بالاخره داریم این نگرانی ها رو ولی بکر مردن زیادی روانت و به هم میریزه

منم دقیقا اینجوری ام
نشخوار فکری دارم شذید

من ترسشو داشتم ولی زندگیش کردم🥲مادرمو دوسال پیش از ذست دادم توی تصادف از اونوقت شبو روز ندارم .ولی شما حتما جدی بگیر برو دکتر حتما

سوال های مرتبط

مامان رایان مامان رایان ۵ سالگی
دلم خیلی گرفته بخاطر لکنت پسرم دوازده روزه شوهرم رفته ماموریت حالا رفت نزدیک بیست روزه دیکه بیاد از ساعت ۱۲ تا الانا پاب پای پسرم بودم بعنی هر روز هر روز با همیم دیگه باباش نیس ک ی ساعت با اون باشه دغم میده ولی از درد اینکه لکنتش بدتر نشه هیچی نمیگم باز با اون وضع لج بازی میکنه اصلا گیر نمیدم خونه زندکی رو ب چه وضعی درآورده هیچی نمیگم باز با اون حال شبا ساعت ۱۲ ک میشه دنبال گریه اس دنیال بهانه است ک بشینه گریه کنه ب زبون میگیرم هر کاری میکنم نمیشه از ساعت ۵ بد از ظهر تا ۱۱ ام می‌گردونمش مغازه هارو پارکارو روانی شدم دیگه 😭😭😭😭😭😭😭😭😭
کاش منو این بچه صب رو نبینیم خیلی روزا برام سخت میگذره غصه لکنتش ک دیگه داغونم کرده ب زور جوری رفتار میکنم ک‌بچم ی وقت ناراحت نشه از ناراحتی من وگرنه از درون داغونم قلبم درد میکنه از غصه😭الان خوابیده همینجور نشستم‌دارم گریه میکنم
ی مادر شوهر خرفت دارم دیروز تو پارک دیده ما رو ن حالی ن احوالی ن ی دست بچمو بگیره سمت خودش ک چی میکنی عین احمق ها بد ی ساعت گذاشته رفته خونش
ولی بگی بیا ی خروار غذا گذاشتم بیا بخور با سر میاد عین گاوم میخوره
ی زنگ نزده تا ب حال ب ما تو این دو سال ک شوهرم ماموریته چی میکنید