نه نبودیم
منو که فرستادن بیرون از مطب که صداش هم نشونم
ولی مامانم و شوهرم پشت در بودن
من راضی بودم پیش میرپنجی بردم ....خودم هم کنارش بودم. اصلا نترسیدم چون بچم آروم بود. بی حس بود شیرش دادم باش بازی کردم تموم شد. بعد م بی حسی پرید گریه کرد
هردو داخل رفتیم
ن مارو بیرون کرد بعد پنج یا ده دقیقه گفتن بیاین ببرینش تموم شد ☹️
واسه پسر من که نذاشتن کسی بره تو اتاق دکتر
پشت در فقط مردمو زنده شدم تا صدای جیغشو شنیدم😥
مادر شوهرم بردش داخل..خودم بیرون داشتم میمردم
مارو فرستادن پایین گفتن دمه در واینستین
من صورتم پیش صورتش بود باهاش حرف میزدم و نگاهش میکردم و حواسش رو پرت میکردم باباش پاهاشو گرفته بود اصلا گریه نکرد خداروشکر
شوهرم با مامانم داخل بودن
اصلا نموندم و بیرون داشتم گریه میکردم
و اینکه شوهرم در حد ۵ دقیقه داخل موند بعد بچه رو داد ب مامانم و خالم فرار کرد
من و شوهرم باهم رفتیم شوهرم پاشو گرقته بود منم بهش شیشه میدادم میخورد تا سرگرم بشه البته گریه اش برا این بود ک پاش گرفته بودیم و نمیتونست بازی کنه ترسیده بود وگرنه موقع که سوزن بی حسی زد گریه نکرد
داییمو فرستادم
هیچ کدوممون مامانم و جاربم داخل اتاق بودن
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.