۲۱ پاسخ

رسم هیچی نداریم رسم دیگه چیه تو این دوره زمونه

نه. تازه از خدامونم هست فامیلا دیرتر بیان به نی نی و مامانش سر بزنن، چون سیستم ایمنی مادر و بچه اولاش خیلی ضعیفه ممکنه مریض شن

رسم ما قبلاً بود الان با این گرونی ها خیلی رسم‌ها کنسل شده من پسرام دنیا اومدن اردیبهشت ماه مادر شوهرم زنک زد بچها بیار اینجا جشن بگیریم گفتم مادرجان من کیلومترها راه بیام بچهارو بیارم برای جشن ؟؟؟؟؟؟

خیر عزیزم، به من باشه تاریخ زایمانمو جز مادر و خواهرم به هیچکس نمیگم که کسی ملاقاتمم نیاد ☺️

اولا که رسمه خود مادرشوهر بگیره من گفتم بهش بچه یکم بزرگتر بشه بگیره که خودمو بچه سرحال باشیم ایندفعه ک گفت بگو مامان جشنو بزار بعد ۴۰ روزگی بگیر که بچه جون داشته باشه مریض نشه

ما هم رسم خاصی نداریم. خودم‌ تصمیم دارم هروقت حالم بهتر شد توی یه تالار در حدود ۷۰ نفر مهمونی بگیرم ان شاالله.

اصلا اینکارو نکنی،بچه خواهرشوهرم عفونت وارد سرش شده باید دوهفته بستری باشه بچه ۱ ماهه اگه‌بدونی به چه وضعی رفت

برو خدا رو شکر کن مادر شوهرت بعد ده روز میخواد بیاد، جاری من امروز زایمان کرد فرداش بیست نفری شام ریختن تو خونه ش ، من از الان برای خودم عزا گرفتم

با خرجا الان کی میتونه خداییش مهمونی بده؟

قبلا بود الان نه دیگه بااین گرونی ها مگه میشه ولی کلا خواهر برادرهارو میگم بیاد

من اولین باره میشنوم

نه عزیزم من تازه میخوام بگم کسی دیدن بچه نیاد تا یک ماهگی :)

ما ۷ روزگی جنش میگیریم و تو گوش بچه اذان میگیم و اسم انتخاب میکنیم

نه مگه مادر بیچاره میتونه مهمونی بده با این وضعش بعدم بچه کوچیکه مریض میشه خدایی نکرده

ما رسم نداریم هرکی خواست میاد ملاقات

قدیما داشتیم الان نه

نه رسمی نداریم
البته قبلا روز 10 که میرفتن حموم خانواده درجه 1 میومدن برای ناهار
ولی جدیدا دیگه نه

نه، چه معنی داری وقتی مادر تازه زایمان کرده درست و حسابی نمیتونه کار کنه بچه هم کوچیک و ضعیفه مهمون بیاد. اگه خواستید مهمونی بگیرید حداقل ۳۰روزگی به بعد

عزیزم ما رسم دهه داریم
ولی من نمیخوام بگیرم
همون روز که مرخص میشم با فرداش با گوسفندی که قربانی میکنیم آبگوشت بار میزارن
خونواده خودم و همسرم خواهر برادرا و بچهاشون و مادر و پدر میان کادوهاشون رو میدن و یه شام دور هم میرن
فقط خواهرم و مامانم تا یک هفته میمونن

ما فقط یه رسم آش ترش داریم ک تو ۵ماهگی مادرعروس بپزه جشن بگیره اعلام بارداریو به فامیلای دور بکنه بیان
بزن برقص کنن شربت و شیرینی با اش ترش بخورن.
که منم مادرم بی رحم تر ازین حرفاش بخواد برام جشن بگیره
حتی برا ویارونه خودم نپخت
قسم خوردم سوم هفتمش دست به خرماهاش نزنم حسدت همه چیو به دلم گذاشت حتی ناهار شام عادی با وجود لستراحت مطلقیم یه اب دستم نداد

نه رسم نداریم، به همه هم گفتم بذارین دو ماه بگذره بعد بیاین اگه خواستین

سوال های مرتبط

مامان مهرسا وتودلی مامان مهرسا وتودلی هفته بیست‌وچهارم بارداری