۳ پاسخ

نگران نباش خواهر همه اینا که گفتی انگار دختر منو گفتی فکر کنم تو این سن همه بچها این جوری هستن ولی من چی فهمیدم نباید زورشون کنی کاری رو انجام بدن باید بگی مامانی این کار رو انجام میدی ؟ خودش سریع می‌ره

وای انگار از زبون من گفتی
دخترم سه سالشه به شدت باهوش و خوش زبونه ولی وقتی یکیو میبینه هیچی نمیگه و خجالتیه

عزیزم پسرمنم همینه من باید غذا بزارم دهنش کسی رو بار اول میبینه پشت من قایم میشه مهدم‌یه سال گذاشتم فکرکنم طبیعیه

سوال های مرتبط

مامان سادات کوچولو 💕 مامان سادات کوچولو 💕 ۷ ماهگی
یه ذره درد و دل کنم باهاتون
سر بچه اول خیلی بارداریم سخت بود، همسرم هیچ همراهی نکرد، سر بچه دوم باهاش اتمام حجت کردم گفت باشه
ولی نه تو خونه کمکی بهم کرد نه به لحاظ روانی همدلی و همراهی کرد
یه پسر 6 ساله دارم که یه مریضی سخت پارسال گذروند داروهاش سنگین بود اعصابش ضعیف شد ، امسال میره پیش اونجا هم یه سری چالش داره
من شبا از درد کمر به خودم میپیچم تا صبح اصلا استراحت ندارم، باید حواسم به کار خونه و بچه هم باشه، این وسط مسائل خانوادگی هم برامون پیش اومده باید خونه رو بفروشم و جا به جا شم
دو ماه دیگه هم زایمان دارم...
یعنی مغزم داره منفجر میشه
شوهرم اصلا حواسش به پسرمون نیست
من تو روز یه ساعت میخوابم میام میبینم این بچه گرسنه مونده، از بی حوصلگی خوابیده
دکترم گفته خواب زیاد به مغزش آسیب میزنه
نمیتونمم باهاش مثل قبل بازی کنم
احساس میکنم لای منگنه ام
هر چی با شوهرم حرف میزنم انگار با دیوارم
کارمندم هست ظهر تا شب خونه است
بیکار عالم
خسته شدم دیگه😭
مامان مهرناز و مهراد مامان مهرناز و مهراد ۴ ماهگی
خانما‌امشب اومدم‌دردو دل کنم چون واقعااا خیلی پرم دیگه تحمل ندارم
اونایی که بچه ۳ساله دارین،چطورن؟
دختر من ۳.۴ماهه که به شددددت لجباز شده به هیچ‌عنوان حرف گوش نمیده روزی چندبار گریه میکنه ینی منتظر کوچکترین چیزیه که بزنه زیر گریه اصلا حرف گوش نمیده هرچی من و باباش اروم و خوب باهاش صحبت میکنیم اصلا انگار نه انگار،انگار داریم با دیوار حرف میزنیم دیگه مارو به حدی میرسونه که مجبور میشیم به شدت دعواش کنیم
اخه دردم‌اینه کع قبلا اصلا اینجوری نبود از نوزادیش گرفته تا ۳.۴ماه پیش بچه خوب و آرومی‌بود خییییلی کم گریه میکرد همه‌میگفتن کمتر بچه ای اینجوریه ولی نمیدونم یهو چرا اینجوری شد بخدا منکه اینقد صبورم دیگه صبر و تحملم تموم شده ینی منو به غلط کردن انداخته،نمیخوام ناشکری کنم ولی پشیمون شدم از اینکه دوباره باردار شدم اخه خودم چون بچه تک بودم نمیخواستم اونم تک باشه ولی الان واقعا پشیمونم مبگم پسفردا اون یکی بدنیا بیاد دیگه بدتر میشه الان دقیقا همونایی که بهم میگفتن خوشبحالت اینقد بچه اروم و خوبی داری همونا الان بهم میگم خدا صبرت بده با این بچه پسفردا اون یکی بیاد دیگه بدتر اذیتت میکنه
واقعا نمیدونم دیگه چیکار کنم،اروم باهاش رفتار میکنم اون کار خودشو میکنه دعواش میکنم بازم کار خودشو مبکنه واقعا نمیدونم چیکار کنم....از ی طرف میگم بخاطر سنشه بلاخره هر بچه ای ی دوره ای داره ولی واقعا دیگه تحملم تموم شده کاری کرده که به گریه افتادم