یه ذره درد و دل کنم باهاتون
سر بچه اول خیلی بارداریم سخت بود، همسرم هیچ همراهی نکرد، سر بچه دوم باهاش اتمام حجت کردم گفت باشه
ولی نه تو خونه کمکی بهم کرد نه به لحاظ روانی همدلی و همراهی کرد
یه پسر 6 ساله دارم که یه مریضی سخت پارسال گذروند داروهاش سنگین بود اعصابش ضعیف شد ، امسال میره پیش اونجا هم یه سری چالش داره
من شبا از درد کمر به خودم میپیچم تا صبح اصلا استراحت ندارم، باید حواسم به کار خونه و بچه هم باشه، این وسط مسائل خانوادگی هم برامون پیش اومده باید خونه رو بفروشم و جا به جا شم
دو ماه دیگه هم زایمان دارم...
یعنی مغزم داره منفجر میشه
شوهرم اصلا حواسش به پسرمون نیست
من تو روز یه ساعت میخوابم میام میبینم این بچه گرسنه مونده، از بی حوصلگی خوابیده
دکترم گفته خواب زیاد به مغزش آسیب میزنه
نمیتونمم باهاش مثل قبل بازی کنم
احساس میکنم لای منگنه ام
هر چی با شوهرم حرف میزنم انگار با دیوارم
کارمندم هست ظهر تا شب خونه است
بیکار عالم
خسته شدم دیگه😭

۱۴ پاسخ

قشنگم چرا نمیرین پیش مشاور؟
شاید شخص سوم به همسرتون گوشزد کنه تلنگر بخورن
کلا برای حل این مسائل راهی جز مشاور نیست

یه سری کارا هم که میمونه بگو بیا فلان کار و با هم انجام بدیم شب بریم بیرون، کلا کارمندی خیلی‌ها رو افسرده و شل میکنه، شوهرتم میتونی با پسرت بفرستی ورزش شبها

عزیزم میدونم سخته ولی خودت ناراحت نکن و ۸رص نخور فشارت میره بالا خطرناکه من خودم چند روز پیش فشارم انقد بالا بود از گوشم خون اومد بعد چند رورم بود خیلی عصبی بودم اونجور شدم کلی پول دکتر خرج کردم دکتر میگفت شانی هوردی سکته مغزی نکردی

باهاش درد دل میکنی و حرف دلتو میزنی ،چه واکنشی داره؟
از اینهمه سختی که داری میگذرونی خبر داره؟
اینم متوجه نشدم، شما میگی با پسرتم بد رفتاری میکنه ؟

خودتم آخر هفته کار کن فقط غذا بپز خوشگل کن برین بیرون با شوهرت از کسلی دربیاین، کار خونه همیشه هست پولم داری که یه کارگر آقا بگیر عصرا که شوهرت خونه س بیاد کارا رو بکنه

پسرتو بفرست ورزش

هیچوقت هیچ مردی عوض نمیشه.هیچوقت

چرا بااین مرد دوباره بچه اوردی.ان شاالله مشکلاتت حل بشه

شوهرا اکثرشون همینن فقط عذاب هستن ...من خودم با سن کم ازدواح کردم ۱۵ سالم بود هیچی از زندگی شوهرداری بچه داری نمیدونستم حتی جلو گیری بلد نبودم زود حامله شدم با مادر شوهرم بودم خیلی بارداری سختی داشتم اونا درک ک نمیکردن هیچی با چن تا برادر شوهر خاهر شوهر باید همه کار می‌کردم شوهرمم صب میرفت سر کار شب میومد از خستگی بعد شام زود خابش می‌برد بچمم ک دنیا آومد نمیدونم چ مشکلی داشت شب روز فقط گریه میکرد خیلی بچه بودم نمیفمیدم ک باید چیکار کنم اونم گریه میکرد منم پا ب پاش گریه میکردم🥺🥺🥺🥺😓همونجوری بعد چهارماه باز حامله شدم هم بچه گردنم بود با اخلاق خیلی بد هم بارداری هم کارای خونه فقط خودم بودم خدای خودم شوهرم ک روزا سر کار بود شبم جاشو می‌گرفت میرفت اتاق دیگ میخابید ...کم آورده بودم افسردگی گرفته زندگی برام شده بود جهنم اصن نفهمیدم کی نوجوان شدم کی ب سن جوانی رسیدم ...هیچوقت تو هیچ کاری بهم کمک نکرد تا الان ....بعد ۹ سال دوباره حامله شدم حتی الانم هیچ کمکی بهم نمیکنه از کمر درد شبا ب سختی خابم میبره ولی اون عین خیالش نیس...

خونه مامانت نزدیکت نیست نمیتونی پسر تو چند ساعتی اونجا ببری

بهشون کار میسپارین دعوا میشه یا فقط پشت گوش میندازن؟

برای اینطور آدمی چرا بچه‌دار شدی عزیزم
کارمند ک باید جامعه گشته و بافرهنگ تر باشه این چ مدلیه

نمیدونم جرا مردا یا از اینور بوم افتادن یا از اونور، اصا یکسریا از شدت استرسی بودن نمیشه بهشون چیزی گفت، یسریا هیچی براشون مهم نیس🤦🏻‍♀️ من خودم بچه اولمه ولی خب رفتارایی و بی تفاوتی هایی میبینم که همش تو فکرم اصا بچه دوم بیارم یا نه، با اینکه واقعا تک فرزند دوست ندارم ولی الان قشنگ شک کردم

وقتی کمکی نداری دیگ بچه دار نشو چون سختته

سوال های مرتبط

مامان آوا مامان آوا ۱ ماهگی
خواهرشوهر من یه پسر ۱۲ ساله داره. این بچه خیلی تنهاست همبازی خیلی نداره همش قاطی بزرگترا بوده. ❌کلا با من خیلی خوبه هر جا تو مهمونی باشیم میاد پیش من.
از وقتی من باردار شدم و فهمید اولش عکس العمل بد داشت که چرا یه نوه دیگه اضافه میشه بعد اومد به من گفت زن دایی ببخشید من حسودی کردم اون روز.
حالا از وقتی باردار شدم خیلیی بیشتر به من میچسبه تو مهمونیا از کنار من تکون نمیخوره سر سفره و همه جا پیش منه هوامو داره ولی کلا به خاطر اینکه مامان و باباش برای بزرگ کردن این بچه وقت نذاشتن عصبی هم هست پرخاش میکنه گاهی به بقیه.

مادرشوهرم خیلی این نوه ش رو دوس داره یعنی خیلیااا. وقتی میبینه پدر و مادرش نمیبرن بچه رو بیرون بهش اهمیت نمیدن یا میبینه بچه بهم ریخته ست تا سر حد مرگ حرص میخوره از دستشون😕 به بقیه مخصوصا پدرشوهرم انتقال میده افراط گونه نوه ش رو دوس داره.

من نمیدونم وقتی این بچه میاد به من میچسبه چیکار کنم !؟ که ناراحت هم نشه ؟ چون سن حساس هم هست داره میره تو‌بلوغ

یه نوع adhd داره البته به گفته خواهرشوهرم ولی من این رو احساس نمیکنم.

فقط احساس میکنم اون طور که باید دل به دل این بچه نمیدن و گاهی جلوی جمع بهش میپرن که نتیجه شده این