۹ پاسخ

گلم از اولش نباید اجازه دادی میدادی ، اللن که دیگه بجه ها عادت کردن و خواهرشوهرته بخوای چیزی بگی باعث ناراحتیه برای خودت سخته ،بهترین راهش اینه که راضی کنی شوهرت و خونه رو بفروشین برین جای دیگه

وا خب چ عیبی داره ی مدته اینم بچه های الان هیچ دوستی ندارن همش گوشیه بچه توهم ک ی دوست داره میخایی دورش کنی .بچه تنها واقعا خوب نیست ‌.خودمونم بچگی همش گوجه یا خونه دوستا بودیم از صب تا عصر کلی کودکی خوبی داشتیم

عزیزم خب میگی پسرت اونجا هم میره دیگه حتما تقسیم کن اگر یه روز خونه توان روز بعدی پسرت بره به بچه ها بگو نوبتی باشه به گوش خواهرشوهرت میرسونن ک فشار فقط روی تو نباشه،پسرتو ببر پارک یا کلاس و باشگاه ببرش یا برو خونه دوست و مادر و اقوامت بذار از سرش یکم بیفته مثلا دو روز در هفته ۳روز در هفته خونه نباش و به پسرت بگو چون رفتیم فلان جا دیگه بازی نداریم دختره اومد در زد بچتو ببر اتاق صداش درنیاد درو باز نکن بعدا بگو استراحت میکردیم

من خیلی درکت میکنم چون خودمم با مادرشوهرم توی یه ساختمونیم با اینکه یچه هم سن بچم توی ساختمون نیست ولی همش میخواد بره خونه اونا صبح تا شب ولش کنم اونجاست بزور میارمش اونجا خواهرشوهرمجرد دارم تو خونه باهاش بازی میکنه با اینکه ۲۸ سالشه
ولی عزیزم الان دیگه نمیشه درستش کرد باید از اول نزاری برن و بیان اینقدر که اینجوری بشه من که نتونستم از اول مادرشوهرم هرروز میبردش اینم عادت کرده

طبیعیه خودتم بچه بودی همین کارارو میکردی چرا اینقد این مسئله هارو‌سخت میکنین بچه خودتم میره پیش اون پس اشکالش چیه

خب طبیعیه بچه دوست داره با بچه بازی کنه ! خب شما میتونید بچتونو بفرستید خونه عمش خودتون به کاراتون برسید و بچه خواهرشوهرتم اینجوری نمیاد بالا

قبل از اینکه اون بیاد بالا
تو پسرت بفرست پایین

خب بچه تو بفرس خونه عمش

بچه‌ت رو ببر بیرون بازی کنه یا بفرستش کلاس بیرون

سوال های مرتبط

مامان شهرزاد جون❤️🧿 مامان شهرزاد جون❤️🧿 هفته سی‌وششم بارداری
سلام خانما
امیدوارم حال خودتونو تودلیتون خوب باشه
دقیقا یک ماهه دیگه چنین روزی ۴ اسفند تاریخ سزارینمه و اون روز گل پسرمو بغل میکنم
سختیهای زیادی کشیدم مخصوصا از ماه هفتم تا الان
دردهای زیادی داشتم و دارم اصلا نمیتونم راه برم داغون شدم ولی میارزه به دیدن روی ماه پسرم.
این فرشته ای که تودلمه از دعای دخترمه.
یه شب با بغض بهم گفت مامان هیچکی با من بازی نمیکنه تو که همیشه کارای خونه وقتتو میگیره بابا هم که هر وقت از سر کار میاد خسته ست پس من با کی بازی کنم؟گریه کرد و گفت خدایا چی میشد به من یه خواهر یا برادر میدادی تا با اون بازی کنم.
خیلی حالم بد شد دلم براش سوخت با اون دستای کوچیکش با خدا رازونیاز میکرد...
غافل از اینکه خدا زودتر فرشته شو تو وجودم گذاشته
دهه اول محرم بود متوجه شدم باردارم و تا همین الان باورم نمیشه دوباره دارم مادر میشم.
خدا به تموم چشم انتظارا به حق به این روز عزیزم روزی فرزند صالح بده.آمین
۴ بهمن۱۴۰۴ ۳۴هفته و ۲ روز