۲۳ پاسخ

الهی بگردم درکت میکنم منم همین روزا رو دارم میکشم
فقط جز همسرم مامانم هیچکی بدردم نخورده تا الان🥺
هیچکی سراغ حال ادم نمیگیره هر کسی به فکر خودشه

منم دوتادختردارم یکیشون ۱۲سالشه یکیشون ۸سالشه دومی وقتی بدنیاامدهمش مریض بودهمش راهی بیمارستان بودیم صبح ظهرشب نصف شب اینقدراذیت شدم براش قصدکردم دگه بچه نیارم هرکه میگفت چرابچه نمیاری حتمابارداردگه نمیشی نازاشدی هزارحرف دگه حتی دخترعمویم تیکه بهم میپروندباخواهرام فکرمیکردن من حامله نمیشم گفتم اگه نمیشدم این دوتاچی هستن خب بازمیگفتن خب چراسومی نمیاری میگفتم شماکه دیدن چقدرزجرکشیدم برادومی برام سخته بخوام نمیخوام دگه بچه اماشد۸سال دیدم دخترام میرن همش کوچلوهاخواهرام برمیدارن توبغلشون نازمیکنن خواهرم میگفت نگاهشون کن چجورمثل ندیده هابچه دوستن براشون یه بچه بیارمیخندیدن همین دخترکوچکم میامدمیگفت مامان ماداداشی میخواییم برامون داداشی بیار مغزم یجوری خراب شده بودازیه طرف مریض هم خودم بودم مشکل ناراحتی معده داشتم شب روزمعده ام ورم میکردخواب نداشتم ازدردمعده گفتم بیخیال خودم بزاربارداربشم حداقل ارزوی دوتادخترام براورده کنم گذاشتم بارداربشم الان که بارداری سوم هستم اینقدربیحال حوصله هستم نمیتونم هیچی درست کنم بخورم ازیه طرف خانوادم هم بهم نمیرسن تنهاهمسرم کنارمه رفتم سنوانتی دادم دکتربهم گفت احتمال دخترباشه پیش خودم گفتم خدایاچجوری ارزوی دوتادخترام براورده کنم اینم دختره داداشی واسشون نمیشه چه کنم بغض گلوم گرفت ندونستم چجوری ازمطب بیام بیرون 😔 خودم هیچ جواب دوتادخترام چی بدم دلشون نشکنه ای خواهرهیچکس بدون سختی ناراحتی نیست توکل به خداکن خودش هرچی صلاح بدونه انجام میده برات به معجزه اش ایمان داشته باش🥺🤲🏼

این روزا بشه برات تجربه خانوادش برای مشکلات و پول زنگ زدن این روزا و یادش بیار خداروشکر ۷ماه رسوندی بقیشم میرسونی تا زایمان خانواده شوهر همینن خودتو اذیت نکن

دقیقا منم اینقد تنها موندم تو مدت بارداریم که واسه بزرگ کردن بچم هم نیاز به کسی ندارم
بعد دنیا اومدن دخترم مثه خودشون میشم 🙂🙂🙂

خدا بزرگه
توکل کن به خودش
به ائمه
من ۳۱ هفته ک بستری شدم طول سرویکسم اومده بود پایین خیلی ناراحت بودم
احتما زایمان زودرس بهم دادن
ولی از همون روزی ک مرخص شدم نذر کردم چله بگیرم
۴۰ تا عاشورا بخونم من ب نیت شهید ابوالفضل ابوالفضلی میخونم. ولی تو به نیت شهید نوید صفری بخون بزنی اینترنت هم میاد.
۴۰ تا یاسین
سوره والعصر و توحید هم هر روز روزی ۱۰۰ تا
شنبه هم ب نیت مادر حضرت ابوالفضل
۱ یاسین
۱ عاشورا
۱۳۳ حمد
۱۸۴ یا کاشف الکرب عن وجه الحسین اکشف کربی بحق اخیک الحسین
خیلی حاجت میده خیلی جواب میده.
ب نظرم خودتو سرگرم اینا کن و توکل کن بهشون باور کن دست رد ب سینه ات نمیزنن.
ان شاالله ک بارداری بی خطر باشه برات این چند هفته اخر

هیچکس بدون مشکل نیست
مهم اینه به خدا توکل کنی
💗

ببین من ده روز دیکه تاریخ زایمانمه، شوهرم ۲۰ روزه باهام یه کلمه حرف نزده، قهره
من دردمو به کی بگم؟

توکل ب الله خدا بزرگ گلم نگران نباش این روزای سخت هم میگذرن

عزیزم خدا هست آن شاالله نی نی صحیح و سالم بغل می گیری حاملگی همه که راحت نیست من هیچ کس حتی یه لیوان آب بهم نداد خونه خودم بودم همه کار ها می کردم شوهرم بد غذا بود هر چیزی نمی خورد شاید یه روز دو تا ۳مدل غذا می پختم خدا را شکر گذشت و شنبه نی نی م به دنیا میاد اما هیچ وقت بعضی چیز ها یاد آدم نمی ره دو روز هچی نخورم جر نون خشک ویار وحشتناک داشتم بالا می آوردم گلوم از داخل زخم شده بود به خاطر نون خشک ها به خاطر همین آب و خون بالا می آوردم الان که بچه به دنیا میاد و دلشون می خواد بگیرنش هر که یه نظریه بی خود می گه یا مثلا بیا خونه ما خونه خودت سزارینی راحت نیستی اما اصلا دوست ندارم برم خونه خودم می مونم دورانی حالم بد بود کسی کنارم نبود یا زخم زبون می زدن یه بار مادر شوهرم مهمون شد غذا با حال بد درست کردم خورد بعد هر چی از دهنش در آمد بارم کرد همسرم هم ساکت بود هچی نمی گفت دوران بدی بود ۷کیلو وزن کم کردم من با توکل به خدا گذشت تو هم می گذره ناراحت نباش

عزیزم زن حامله همینه بعدم تازه میگن افسردگی میگیره
روی گاغذ بنویس و بعد کاغذو بنداز دور
اروم میشی

آخییییی خیلی برات ناراحت شدم عزیزم ان شاالله که آخر این همه ناراحتی خوشی باشه برات بچتو سالم بغل بگیری اینا یادت میره

تو تنها نیستی الان شرایط همه اینقدر سخته که وقت و حوصله هیچی ندارن
من جفت بچه هامو خودم بزرگ کردم بارداری دومم اینقدر سخت بود که هم قلبم مشکل داره هم فشارم بالا هم قند داشتم
همش بستری میشدم بیمارستان غصه همه چی خوردم دخترم ۵ ساله ۱۰ روز ندیدمش تو بارداری
بعدم که زود زایمان کردم بعد ۲ ماه بچه عفونت گرفت دوباره بستری شدیم
منم همه این روزارا تنها گذروندم
ما نباید فشار به کسی بیاریم سطح شعور دیگران مثل هم نیست
غصه نخور زایمان میکنی سر وقتش نگران نباش
من بستری که بودم میلاد یه خانمی بود ۳۲ هفته طول سرویکس ۲۳ پساری هم گذاشته بود
بستری کردن چند روز که آممپول ریه بزنن براش
نگران نباش برای همه چیز راه حل هست

هرکسی مشکلات دارد و هر کسی باید با همسرش برای این زندگی بجنگ مامانت بیا یا زنگ بزند چکار می تواند بکند این دوره می گذرد من خودم واقعا خسته شدم ولی فکرش می کنم می ببینم هیچ کسی نمی تواند کاری بکند فقط باید بگذرد

اگ میتونی شما برو پیش مامانت
خانواده من خدا خیرشون بوده
همسرم نمیتونه همیشه خونه باشه در ماه چند روز
اما خانوادم خیلی ازم مواظبت کردن منو دکتر میبرن میارن پیششونم کلا
انشالله جبران کنم برااااشون🥰

سلام عزیزم
خدا قوت بهت میگم مامان قوی
همه چی درست میشه
هممون ای حال روز داریم
حرکات هم تو این هفته کم میشه من ان اس تی و سونو بیوفیزکال دادم مشکلی نبوده
تحمل کن چیزی نمونده

خدا بزرگه اصلا به این چیزا نیست
نگران حرکت بچه نباش اتفاقا بچه ی آروم وزن میگیره
بیشتر راه رو اومدی بقیه ش هم به لطف خدا میگذره
هممون یه جورایی مشکل خودمونو داریم
من روز نیست گریه نکنم

الهی بگردم .حقته ولی بخدا هممون همینیم من مامانم دیگه بیچاره پا زده .بس در رفت آمده. شوهرم بیرون از خونه باید کار کنه داخل خونه همینجور دوتا پسر بزرگ دارم اوناهم ب تنگ اومدن همش غر میزنن دعوا میکنن منم همش غصه میخورم اشک میریزم تو خلوت خودم.خیلی عاجزو ناتوان شدیم

عزیزم میگذره این روزا امیدوارم نی نی تو به سلامت بدنیا بیاری فرشته کوچولوت بیاد همه غما یادت میره

عزیزم توکلت ب خداباشه خدا رودباری کافیه

تو تنها نیستی من که مامانم تو کل بارداری ازم نپرسیده حالت خوبه یا بده حتی بهم زنگ هم نمیزنه براش مهم نیست شوهرم الان تو لحظه های آخر حالمو نمیپرسه که هیچ راه دور کار برداشته حتی جواب تلفن هم نمیده پسر بزرگم همش اذیتم می‌کنه اشک پسر کوچیکمو در میاره باز تو خونه با اینا هم سرو کله میزنم

خدا بزرگه عزیز دلم وقتی استرس داری یا غصه داری به نی نی کوچولو هم منتقل میشه با همسرت صحبت کن مطعنم بهترین کسی ک میتونه کنارت باشه همسرت هست کوچولوت بسپار به خدا مطعنم با به دنیا اومدنش همه سختی ها رو فراموش میکنه دیگ چیزی نمونه توکل به خدا زودی بغلش میگیری

عزیزم
هیچ کس نمیتونه خودش رو جای کسی بزاره
قطعا تو هر خونه ای یه مشکلی هست
یکی مریضی.یکی شوهر خیانت کار. یکی بی پولی . یکی بچه مریض
توکل به خدا کن . خدا خودش حواسش به هممون هست

نینی صحیح و سالم میاد، همه این چیزا رو یا فراموش میکنی یا برات بی اهمیت میشه.همه تو زندگیشون یه مشکلاتی دارن

سوال های مرتبط

مامان جوجم 👼 مامان جوجم 👼 هفته سی‌ونهم بارداری
بچه ها اومدم یکم غر بزنم😑
حس میکنم خیلی سنگین و چاق شدم از قیافه افتادم ، پوستم تیره شده گونه هام داره لک میفته صورت خودم حالت عادی گرده الان گردتر و تپلی تر شده 😣😂 اصلا دلم نمی‌خواد خودمو تو آینه ببینم دلم نمی‌خواد کسی منو ببینه ، همیشه تو خونه تنهام ولی از وقتی پا توی هفت ماه گذاشتم تنهایی اذیتم می‌کنه کلافه ام ، شوهرم ۸ صبح تا ۱۱ شب سرکاره
کسی هم نزدیکم نیست که باهاش وقت بگذرونم خودمم دیگه نمی‌خوام رانندگی کنم ، تا همین دو هفته پیش اگر کاری داشتم خودم رانندگی میکردم تنهایی میرفتم اما الان حتی اعتماد به نفس تنها بیرون رفتن هم ندارم😒
وای نگم از شبهاااا 😭 اصلا دلم نمی‌خواد شب بشه اصلا خواب ندارم نصف شب به زور میخوابم اما همش دارم پهلو به پهلو میشم میرم دستشویی با صدای بال زدن پشه هم بیدار میشم ، صبح ساعت ۶ هم چشمام کااامل بازه
تاااازه تا رو پهلو چپ دراز میکشم چند دقیقه تپش قلب شدید میگیرم یه چی میاد راه گلو و نفسمو میگیره نمیتونم نفس بکشم
چند روزه زیر شکمم سمت راست انگار چاقو زدن بسکه درد می‌کنه (می‌دونم بخاطر کشیدگیه و بزرگ شدن رحمه ) اینم از سمت راستم 😣😂
هر دقیقه دارم قربون صدقه پسرم میرم ، همه ی اینا فدای یه تار موهاش تحمل میکنم اما نگرانم افسردگی بگیرم 😭 چشمام هم کور شده بسکه الکی تو روبیکا و گهواره و دی‌جی کالا و باسلام گشتم 😕🥺
مامان هدیه حضرت رقیه مامان هدیه حضرت رقیه هفته سی‌وچهارم بارداری
سلام به همه 💖
من یه مامان اولی هستم مثل خیلیاتون، یه مامان اولی دهه هشتادی☺️ با کلی استرس واسه زایمان که روز به روز داره بیشتر میشه و سعی میکنم کنترلش کنم‌🥴.
یه مامان با کلی برنامه واسه بعد زایمان. خیلیا میگن بعد زایمان نمیتونی و وقتش رو نداری به کارای دیگت رسیدگی کنی🙃. حرفشون بیشتر از اینکه منو بترسونه عصبیم می‌کنه. من یه مادرم اما دلم میخواد در کنارش شغلم رو داشته باشم من یه مادرم و می‌خوام با ارشد بخونم من یه مادرم و دلم میخواد بعد زایمان به اندام مناسب برسم و کلاس های ورزشی برم . من یه مادرم اما در کنارش یه آدمم یه زنم یه دخترم😇. من یه مادرم و دوست دارم پیشرفت کنم . من یه مادرم که کلی ترس توی وجودم دارم از درد زایمان گرفته تا هزینه هاش . مخصوصا از این پوستم شل بشه یا حتی نتونم از دست زایمان بر بیام. فارغ از همه ی این ها من هم آینده ای دارم که دوست دارم پیشرفت کنم دوست دارم به خودم برسم و این به این معنی نیست که مادر بدی باشم یا کم کاری کنم. من یه مادرم و پسرم رو خیلی دوست دارم و پیشرفت من به پیشرفت پسرمم کمک می‌کنه و مطمئنم در آینده بابتش ازم تشکر می‌کنه 🤍💖🩵