۷ پاسخ

ببین بفکر آرامشت باش هر کاری میدونی آرامشتو بیشتر میکنه انجام بده خیلی وقتا حاله خودت بچتو هم بیتابو نا آروم میکنه. اگه نمیرسی قرآن بخونی گوش بده . نماز آرامشتو بیشتر میکنه درد و دل با خدا همینطور. آروم ک بشی بچتم آروم تر میشه مطمئن باش. صبوری و برخورد با حوصله خیلی تاثیر داره تو آرامش و فهمیدنه بچه

سلام دستت مثل قنوت بگیر سوره حمد و چهار قل بخون بکش از سرش به پایین زود آروم میشه،شاید میخواد دندون در بیاره بابونه دم کن یه ته استکانی بده بخوره روغن بادام شیرین بزن صورتش،

همه‌کاراتوول کن بچسب به بچت عزیزم اعصابتم‌بهم نریزبچه تاجاییش دردنکنه گریه نمیکنه شایدداره دندون درمیاره گلم

عزیزم حتما واسش سرکتاب باز کن دختر منم اینجوری بود مخصوصا شبا خداروشکر خیلی بهتر شد

عزیزم برو دکتر اعصاب یه قرص بهت میده خودت آروم میشی و مشکلای بچه ت رو دونه ب دونه حل میکنی. .خوااااهش میکنم اینکارو بکن. منم مثل تو بودم. دعام میکنی

گلم تو مادر بدی نیستی تو مادر فوق العاده ای هستی هممونم مثل تو هستیم تو فقط گاهی کم میاری مثل همه ی ماها....نگران نباش این چیزا موقتیه.....

اوضاع منم دست کمی از تو نداره همین جوریم
تازگیا دارم نمازمو شروع کردم شبا دعا عهد گوش میکنم کمی ارامش پیدا کردم

سوال های مرتبط

مامان نفس مامان نفس ۲ سالگی
خانوما یه سوالی داشتم میشه لطفا کمک کنید پسر من خیلی گریه میکنه از صبح که از خواب بیدار میشه گریه میکنه تا شب که بخواد بخابه برا چیزای الکی میزنه زیر گریه خودشو پرت می‌کنه زمین جیغ میزنه خودشو گاز میگیره مبل رو گاز میگیره یا منو یا هم خواهرشو موهاشو میکنه سر من داد میزنه هر کاریم بکنم بدتر میشه بخدا از صبح هم که بیدار میشه همش دستم به دهنشه که گرسنه نباشه بهونه گیری کنه صبح برا صبحونه تخم مرغ میدم تا وقت نهار که بشه شیر موز میدم بهش ظهرا غذاهایی متنوعی درست میکنم میدم ساعت ۲ اینا میخوابن دیگه تا ساعت ۴ و نیم و ۵ بعدش که بیدار میشن بهونه بیرونو میگیرن باباشون میبره پارک تاب بازی یک ساعت دوساعتی میگردونه میاره اورد که خونه بازم گریه میکنه خودشو پرت میکنه اینور اونور میبرمش حیاط ماشین سواری میکنن باهاش بازی کنم باهاش اما بازم گریه میکنه همش دنبال پدرش گریه میکنه که منو ببره اونم کار داره نمیتونه که همش پیش این باشه منم هر کاری میکنم سرشو گرم کنم دنبال پدرش گریه نکنه نشدنیه که نشدنیه دیگه کم میارم از بس باهاش حرف میزنم نازشو میکشم که گریه نکنه هر کاری بگید کردم بخدا سر کتاب هم باز کرذم اما بازم اروم نمیشه اصلا دیگه موندم چیکار کنم از دست گریه هاش از صبح تا شب ۱ ساعت اروم نیس که بگم ارومه منم مغزم استراحت میکنه نه همش گریه همش بهونه خسته شدم دیگه دیگه بعضاً عصبی میشم داد میزنم سرش میزنمش بعدش خودم ناراحت میشم خودم خودمو میزنم که دستم بشکنه چرا زدم 😭😭😭😭😔😔
مامان دنیز و دایار مامان دنیز و دایار ۱ سالگی
خیلی دلم گرفته داغونم دنیز ۹ ماهه بود که فهمیدم باردارم بعد دکتر گفت تا چهار ماهگی میتونی شیرتو بهش بدی که میشد یکسالگی خودش ولی خب خیلی بیقرار بود و سیر نمیشد همش از شوخی میگفتم دایار که بدنیا اومد تا ۹ ماه بهش شیر خودمو میدم چونکه شیر دنیزو گرفت
حالا واسه دایار شیر ندارم یک ماه فقط شیر منو خورد بعد دیگه اینقدر کم شد که گریه میکرد همش این شد که دیگه شیرخشکی شد حالا خودم حرفام یادم میاد عذاب وجدان داغونم کرده
بعد خواهر شوهرم برگشته میگه وای نه نباید از شیر خودت میگرفتیش دایار خودش جون نداره ضعیفه باید سیستم ایمنی بدنش قوی باشه و از این حرفا هی گفتم بابا شیر ندارم مگه از دلخوشیمه اون هی باز تکرار کرد که نه بزارش زیر سینتو شیر در میاد گفتم بابا اون روز بچه هرچی میک میزد به زور چهار قطره در میومد بدتر افتاد به جیغ زدن باز میگفت زوده گناه داره
منم میدونم گناه داره خودم جیگرم خونه واسش ولی وقتی شیرم کم شد چیکار کنم دست خودمه مگه وقتی شیرخشک میخوره انگار تیر میزنن تو قلبم ولی کاری از دستم بر نمیاد
آخه کی دلسوز تر از مادر خودم همه اینارو میدونم ولی اینقدر بدم میاد چیزیو که صدهزار بار تو این مدت توضیح دادم بازم بخوان تکرار کنن