۱۳ پاسخ

کاش یه سفینه بیاد من بشینم توش فرار کنم از دست این بچه برم یه سیاره دیگه😂 دیگه وقتی دادیم باید فکر اینجاشو میکردیم🤦‍♀️

عب نداره عزیزم...منم بچه داری هس با همسری که همش سرکاره واصلن مرخصی نداره...وپسری کع فوق العاده کنجکاو وشیطونه...خیاطی هم میکنم..وآموزش خیاطی هم تو بله میدم...تازه کانال روزمرگی هم دارم...ولی دوست دارم این سختی و خستگی رو

بچه ها تو این سن همینن عزیزم
به خودت ارامش بده من وقتایی که کار دارم زیر انداز میندازم ارد،ماست،ماکارونی پخته یا ژله میزارم جلوش بازی میکنه منم کارمو انجام میدم

فقط میگم عمیقا درکت میکنم💔

پسر منم یه مدت همین بود خودمم حالم اوکی نبود هر کاری میکردم جواب نمی‌داد بدتر میشد تا اینکه نشستم باهاش بازی کردم زیااااااااد محبت میکردم حین کار کردن قربون صدقه ش میرفتم اونم آروم شد خدا رو شکر
تا میتونی محبت کن بهش هر چند حال خودت اوکی نباشه
مادر بودن این شکلیه عزیزم از درون داغونی ولی باید ظاهر پر انرژی داشته باشی🥲

دقیقا بخاطر این میچسبه بهت و غر میزنه ک حوصلشو نداری اگه تو بچسبی بهش باهاش بازی کنی براش وقت بذاری بعد چندوقت میبینی چند ساعت تو روز بی خیالت میشه

ولی باتموم وجود بهت میگم خداقوت🥰

عزیزم خیلی سخته من س تا دارم واقعا جونی واسم نمونده

عزیزم شرایط برای همه همینه
وقتی میبینه بهش غر میزنی یا محلش نمیدی بدتر میکنه بچه ها حالمون میفهمن شاد باشی شادن بی حوصله باشی لجباز و جیغ و‌داد میکنن

یکم دیگه صبوری کن مامان مهربون،دخترای منم خیلی انرژیم رو میگیرن ولی صبوری میکنم تا هم روان سالمی داشته باشن هم وقتی ک وقتش برسه ،یه مونس خوب برام بشن،دو سال دیگه میبینی چقدر قشنگ باهات حرف میزنه!روزای سختیه دختر دومی منم ک هم سن نینی شماس مدام میچسبه بهم،منم بغل نمیکنم چون کار دارم ولی مدام از خودم شعرهای الکی میشازم براش میخونم،اون گریه میکنه میگه بغل میخام منم میگم چشم مامانی کار داره صبر کن،ولی واقعا اعصابم یه وقتایی نمیکشه اما با تمام وجود صبوری میکنم چون من دعوتش کردم ب دنیا،اگه مدارا نکنم باهاش،توی نوجوانی اونم مدارای منو نمیکنه!صبور باش خواهرم،ی لیوان آب یخ بخور،چای یا قهوه دم کن بخور،ببرش پارک تا حال و هواتون عوض شه

عزیزم درکت میکنم خیلی سخته
نمیتونی یکی دوروز یه چند ساعتی بزاریش پیش کسی مادری خواهری

یه سبد اسباب بازی بزار جلوش سرگرم بشه

وای منم دقیقا نمیدونستم اینقدر باید صبر و حوصله داشته باشی

سوال های مرتبط

مامان مهتاب جونم مامان مهتاب جونم ۱ سالگی
سلام مامانا خوبید چه خبر در چه حالین


خانوما من واقعا دیگه صبرم تموم شده تحمل هیچی رو ندارم واقعا دارم بدترین روزای عمرمو زندگی میکنم من با این حال و روزی که دارم نمیتونم یه مادر کامل برای دخترم باشم همش دخترمو دعوا میکنم باهاش بد حرف میزنم داد میزنم سرش موقع که میخوابه میشینم نگاش میکنم قلبم بدرد میاد خودمو میکشم از گریه الانم تو بغلم خوابش برد دارم این تاپیکو با گریه می‌نویسم من واقعا حالم بده هیشکی رو ندارم واقعا من تنها ترین و بی کس ترین آدم رو زمینم


دلیل این همه حال بد و اعصاب خوردیم و همه چی شوهرمو خدا ازش نگذره کوتا میام باهاش خوب حرف میزنم همه کار میکنم ولی نمیشه همش دلمو می‌شکنه داد بی داد میکنه سرم اگه بگم چرا و فلان میخواد منو کتک بزنه هی بهم میگه دوستت ندارم و هزار تا از این حرفا واقعا دیگه نمیدونم چکار کنم خدا شاهده از بس غصه میخورم یه هفته شد شب خواب ب چشمام نمیاد خوابم می‌بره همش کابوس میبینم خواب های بد بد میبینم امروز صبح زود بیدار شدم یه خوابی وحشتناک دیدم گریه کردم شوهرم بیدار شد میگه چرا گفتم خواب بد دیدم میگه بدرک خدا کنه بمیری راحت بشم خیلی حالم بده


خوبه که شما ها رو دارم حرف زدن با شما حال مو بهتر میکنه






بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری بارداری