۱۰ پاسخ

هرچی نزدیک تر میشم ذوق و استرسم بیشتر میشه حس میکنم کارام می میونه برا زایمان😄

وایی نمدونی چ حس قشنگیه میدونی با ترس و استرس و نگرانی میری چون نمدونی چجوری .چجور قرار پیش بره.بعد ک میری داخل اتاق عمل میگی وااا اینکه ترس نداره .چراغا روشن میشه.اون آمپول اصلا درد نداره تو نخاع میزنن من هیچ احساس نکردم .بعدش دکتر بیهوشی میپرسه بدنت احساس میکنی ویشکون میگرن گفتم آره دارن ویشگونم میگرن گفت خب دست نگه دارین بعل گفت حالا چی گفتم آره خیلی احساس دارم من برش نمتونم اینجوری تحمل کنم که میفهمم گفت یه سرفه یکن وایی همون لحظه صدا گریه بچم اومد آی خدا اون صحنه با هیچ چیز تو زندگیم عوض نمیکنم با هیچی ازم میپرسیدن اسمت باورت نمیشه اسم و فامیلم تا چند دیقه یادم نمیومد هیچکس اون لحظه جز بچم برام مهم نبود فقط نگاش میکردم فقط و فقط ای خدا چ لحظه ای ب ذهنم تا آخر عمر یادداشت کردی اون گریه اون صدا اون لپا قرمز اون بدن لخت تا ابد و ابد جز قشنگ ترین حسا دنیامه

منم دو روز دیگه مونده خیلی بی قرارم امروز

دوستان سزارینی شما بی حسی انتخاب میکنید یا بیهوشی دلیلتونم بگید کدوم بهتره از الان استرس همونو دارم

همه همینن

۱۰ روز دیگه مونده هیچ حسی ندارم😂😂

من ۱۵روز دیگه مونده

من پرازهیجان و ترسم هفت روزدیگه مونده

دقیقا منم حس میکنم مثله شما بشه حسم،استرس و ذوق

منم همینطوررر

سوال های مرتبط