۲۳ پاسخ

آخه اون عکسش ک پشت ب کیکه رو ببین میشه نمرد واسش ماشاالله ب وجود نازنینش قشنگ من🩵💋🫶

الاهی مبارکش باشه گل پسر انشاالله از ثانیه ثانیه بزرگ شدنش لذت ببرین و کیف کنین

عزیزم از کجا کیک میگیرید؟

گلم ببخشید میشه ترتیب درومدن دندون هاش رو بهم بگی که به ترتیب اول کدوما درومدن؟؟

مبارک عزیزم منم نگرفتم هنوز هفت 🫠🫠

فداش بشم مبارکه عزیزم😍🧿منم درگیر اثاث کشی بودم خونه جدیدمون وسایلا هم عوض کردیم منتظریم دونه دونه برسن و فعلا خونه فرش داره فقط آقا کایان دهنمو سرویس کرده میترسم سرش به سرامیک بخوره میرم خونه مامانم دوباره میام خونه خودم سرگردان و حیرانیم فعلا🙂‍↔️🫠😅

ویشششش نننه مبارکههه

عزیزم ۴ماهگیم میگی چتوربود

ای ننهههههه😍😍😍مبارکه عزیزم.
نواز هنوز نمیتونه وایسه ولی با سرعت چهاردست وپا و سینه خیز میره و حسابی فضولی میکنه

هشت ماهگیت مبارک باشه گل پسر😍 ماشالله به این مرد کوچک زرنگ😘

مبارکت باشه پاشای فعال 😍

آخی عزیزم ❤️
خدا حفظش کنه گل پسری رو

سلام مامانای عزیز شبتون بخیر
پسر گلی من 3 روز که وارد 6 ماهگی شده امروز کلی گریه کرده حسابی چکش کردم دیدم داره دندون در میاره تازه جوونه زده خیلی بی‌قراری می‌کنه چیکار کنم یکم دردش کم بشه ممنون میشم راهنمایی کنید

ای جانم مبارک گل پسری
خدا حفظش کنه عزیزم چشم بد ازش دور باشه الهی 🧿🧿🧿

مبارکش باشه پاشا قشنگم❤️🧿

هشت ماهگی مبارک گل پسر

اوخی مبارکه..
دختر من دندون نداره هنوز ولی یکم حرف میزنه مث بابا، اته،دس دس، جیززززه :)))

ای جوووون دل. قربون اون پس کلت بشم😍😍😍مبارک باشه . الهی ۱۸۰ سالگیش و جشن بگیره🥰🥰

قبونش برم😍😍😍

ای جان دلمممم قشنگم مبارکه پاشا جونم قوربون اون امضات😅❤️

مبارک باشع😍

ای جانم پاشا جانم ماشاالله خاله جان
مبارک باشه 🤗🩷
دختر منم شدیدا شیطونه🗿 یه جا بند نمیشع

مبارکه ۸ ماهگی و ۹ تا دندون پسر من تازه دندون درآورده

سوال های مرتبط

مامان نخودفرنگی مامان نخودفرنگی ۱۴ ماهگی
می خوام داستان زندگیم از موقع بارداریم بنویسم
#پارت اول
به خاطر کار شوهرم از موقع تولد دخترم خونه مامانم شیراز هستیم چون خونه خودمون آمل هست. تا باردار شدم خونه مون رو از تهران فروختیم و آمل خونه خریدم مدتی بود شوهرم کارش رفته بود آمل من کلی مقاومت کردم که خونه تهران رو نفروشیم سه سال آمل تو خونه اجاره ای بودم تا اینکه باردار شدم و به خاطر اینکه زندگیم ثبات به هم بزنه حاضرشدم خونه تهران رو فروختم و آمل خریدم با کلی بدبختی دوتا اسباب کشی موند رو دستم خونه تهران و خونه اجاره آمل
اسباب کشی که کردیم ۱ ماه درگیر پهن کردن بودم چون هم ماه های آخر بارداریم بود و همین که یه پروژه طراحی دستم بود شبا تا ۳ و ۴ پای لپ تاپ بودم تا تموم بشه ،روزها هم درگیر کار خونه
بعد دوماه به زایمانم اومدم شیراز پیش خانواده باشم همه وسایل دخترم رو نیاوردم که وقتی دخترم دوماهش شد برگردم ولی من درگیر زایمان و بیمارستان و هزارتا سختی بودم که خانواده شوهرم بهش گفتن تو باید بیای شیراز و کنار خانواده باشین در همین حین شوهرم یه شرایط خوب بهش پیشنهاد شد برا کار و بدون مشورت با من حتی من خبر هم نداشتم خودش قبول کرد .خلاصه هزار تا بحث و ناراحتی بینمون به وجود اومد.
پارت بعدی رو بخونید