۲ پاسخ

منم تو همین شرایطم ولی یکم راحت تر من یه بچه دارم کار ندارم و خونم ازشون دوره
ولی تو مریضی ها)عمل جشم و عمل دست)هر روز میرم پیشش وقتی خسته میشم و دلم خونه خودن و استراحت میخواد به خوبی هاش فکر میکنم به کارایی که برام کرده اینجوری قدردان تر کنارش میمونم وصبرم زیاد میشه

شاید واقعا مریضه
به خاطر شوهرت احترامشو نگه دار خدا عوضشو بهت میده شک نکن

سوال های مرتبط

مامان علیسام مامان علیسام ۴ سالگی
فرزند پروری فرزند پروری فرزند پروری اسهال پوشک اسهال اسهال شیرخشک فرزند پروری اسهال پوشک اسهال اسهال شیرخشک شیرخشک شیرخشک اسهال اسهال شیرخشک شیرخشک سلام مامانا من با مادر شهرم یک جا زندگی میکنم من تدحیاط بودم داشتم مزغ هار و در می‌آوردم از خونشون بیرون تو روستا زندگی می‌کنیم بعد مادر شوهرم منوصدازد گفت بیا به شوهرت صبحونه بده منم گفتم باشه از ساعت ۶ صبح بیدار میشم گاو گوسفند هم نداریم بدش بهم گفت چرا به شوهرت صبحونه نمیدی شوهرم بعضی وقت ها خودش املت درست میکنه واسه خودش بعضی وقت ها هم منم درست میکنم بد مادرشوهرم میگه به پسرش به خودت املت درست کنی ها تورو میکشم زنت هست بده زنت درست کنه پدرشوهرم از ساعت ۵ بیداره میره بربری میگره باید از ساعت شش سفره پهن باشه من از ساعت شش بیدارم همشه چای دم میکنم به پدر شوهرم صبحونه میدم مادر شوهرمم همیشه خوابیده اون له من گفت چرا به شوهرت صبحونه نمیدی منم گفتم تو چرا به ش هرت صبحونه نمیدی الان قهر کرده چرا به اینجوری گفتی باید لال میشدم اون هرچی میگفت به من منم هیچی نمی گفتم