۱۲ پاسخ

خدارفتگان شماهم بیامرزه

آره عزیزم من خودم مادرم ۵سالم بود فوت کرد

من زایمان کردم بعد پسرم ۷ساله ک پسرم شد خدا بهم یه دختر ناز داد بیدون دارو فقط نظر کردم رفتم امام رضا زایمان کردم تنهای توبیمارستان سزارین نمیتونستم تکون بخورم شوهرم رفت دنبال مادرش ۴ساعت طول کشید تامادرش راضی کردن اومد پیشم وقت هم ک اومد نشسته بود همش میخورد زنگ میزد به شوهرم میگفت این غذا بیمارستان ک عصرونه هس من سیر نمیشم برام غذا بیار من ک جون نداشتم راه برم ازبس برام هیچ نمیداد ک بخورم تاخودم به شوهرم گفتم دارم میمیرم ازگرسنه گی میوه رفت آورد ای خواهر

ن مادر شوهرمن اینجوری نیست

منم خیلی تست دادم منفی بود مینداختم دور از غصه

منم بچه اولم بگم بهتون خیلی منتظر بودم تاخدا داد بهم ۷سال براش نظر گرفتم یه سال اول نظر کردم شعله زرد موقع ک درقابلمه رو باز کردم اسم علی خدا شایده افتاده بود منم پسرم باردار شدم به نیت اسمش ک افتاده بود گذاشتم علی رضا من ۳سال باردار نشدم حرف مادر شوهر جاریم سه ماه ازمن حلوتر باردار شد مادرشوهره خوشحال تامن نگو منم باردارم خبر ندارم چون کیست داشتم عقب مینداختم سرکارم میرفتم یه روز حالم خیلی بعد بود در حد ک نتونستم وایستم سرکار رفتم خونه همکارم میگفت تو بارداری من گفتم ن نیستم تا یه روز نوبت سونو داشتم رفتم سونو دادم دکتر عاشور زاده مامازن وقت داشت سونو انجام میداد یه دفه خیره شد به دستکاش منم خوشحال ک الان میگه بارداری گفتم چیشده گفت خانم کیستت خوب شده تمام شد رفتم پیش مامام خانم دکترم ساعت ۱میخاست بره تهران گفت برات دارو مینویسم یه هفته ای پریود شدی بیا نگو باردارم هستم خدا شایده فکر میکنم الانه پسرم ۱۰سالشه ازدم مطب رد نشدم گفتم خانم دکتر حالم بعده گفت باردارک نیستی یه بی بی چک از داروخونه بگیر تست کن رفتیم باشوهرم دارو بگیریم یه بی بی چک گرفتم تااومدم خونه رفتم سرویس همون لحظه انجام دادم خداروشکر مثبت بود ازخوشحالی داد زدم به شوهرم بیا ببین من باردارم زنگ زدم دکترم گفت بیا مطب رفتیم گفت من باید خودم تست بگیرم خدا مگه ساعت میگذشت تامنو صدا کرد ک گفت خانم محمد زاده مبارکه بارداری

کاش منم مثل شما صبر داشته باشم 🥲

دمت گرم برا پشتکارت من سه چهار ماه زدم منفی بود با کلافگی دور مینداختم بماند... رفتم ب دکترم گفتم این ماه باردار شدم که شدم نشدم دیگه بیخیال نمیام... بعدم فرداش زنگ زدم شیرخوارگاه شرایط پرسیدم😅😅😅 دیگه زد و اون ماه باردار شدم وگرنه میرفتم از شیرخوارگاه می‌آوردم یه نی‌نی😁😁😁

ای جونم مبارک باشه عزیزم سال ب سال موفقیت‌هاشو جشن بگیری عزیزم🥰👼💖

منم کلی از اینا رو دارم و با هر کدومشون کلی اشک ریختم . سه سال منتظر بودم و یه سقط داشتم و کلی سختی کشیدم . دوماهگی گل دخترت مبارک عزیزم ایشالا جشن فارغ التحصیلی دانشگاهشو بگیری

🥹😍دوماهگیت مبارکه🥳❤️

ای جونم خداروشکر که خدا جواب صبر هاتو بهت به زیباترین شکل داد😍🥺خدا گل دخترنازتو حفظ کنه

سوال های مرتبط

مامان ماهلین مامان ماهلین ۳ ماهگی
دو ماهگی‌ات مبارک، فرشته‌ی کوچک من... 🤍🌸
دو ماه از روزی که آمدی و دنیا را برایم رنگی‌تر کردی گذشته است.🌺
فقط دو ماه، اما انگار سال‌هاست که با تو زندگی کرده‌ام.🌱
با هر نفس کشیدنت آرامش را یاد گرفتم، با هر نگاهت عشق را معنا کردم و با هر لبخند کوچکت فهمیدم خوشبختی چقدر می‌تواند ساده و بی‌انتها باشد.
دختر نازنینم،😻
تو زیباترین هدیه‌ی خدا به قلب منی.🫀
دستان کوچکت، چشم‌های معصومت و صدای شیرینت هر روز دلیلی تازه برای شکرگزاری به من می‌دهند.🫶🏻🫰🏻
آرزو می‌کنم تمام روزهای زندگی‌ات پر از سلامتی، عشق، آرامش و لبخند باشد؛
همیشه قوی، مهربان، خوشبخت و در پناه خدا بمانی.💜
دو ماه است که قلبم بیرون از سینه‌ام می‌تپد و نامش توست.🤩
امیدوارم روزی که بزرگ شدی و این نوشته را خواندی، بدانی که از همان اولین لحظه‌ی حضورت، تمام دنیای من شدی.❤️💋
دو ماهگی‌ات مبارک، دختر قشنگم.🎀
باشد که تمام ماه‌ها و سال‌های زندگی‌ات پر از نور، شادی، عشق و خاطرات شیرین باشد.🥰
دوستت دارم؛ بیشتر از تمام واژه‌هایی که می‌توانند عشق را توصیف کنند. 🩷🌷✨
مامان آراس کوچولو مامان آراس کوچولو ۴ ماهگی
به یاد امروز، برای پسر عزیزم…💙👶
پسر قشنگم…
امروز یکی از آن روزهایی بود که شاید تو هیچ‌وقت به یاد نیاوری، اما من تا آخر عمرم آن را در قلبم نگه می‌دارم. امروز تو سه ماهه بودی؛ آن‌قدر کوچک که تمام دنیایت آغوش من، صدای من و آرامش کنار من بود.
امروز روزی بود که برایت یک تصمیم مهم گرفتم؛ تصمیمی از روی عشق و برای سلامتی و آینده‌ات. وقتی صدای گریه‌ات را شنیدم، قلبم لرزید. دلم می‌خواست تمام ناراحتی‌ات را از تو بگیرم و به جای تو تحمل کنم. آن لحظه فهمیدم مادر بودن یعنی قلبت بیرون از سینه‌ات راه برود؛ یعنی با هر اشک فرزندت، دل تو هم بلرزد.
بعد از آن، تو را دوباره در آغوش گرفتم و آرامت کردم. شاید تو درد آن لحظه را فراموش کنی، اما من عشقی را که در آن لحظه برایت داشتم هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم.
امیدوارم همیشه سالم، مهربان، شجاع و خوش‌قلب باشی. امیدوارم دنیا با تو مهربان باشد و اگر روزی سختی دیدی، یادت باشد همیشه جایی هست که در آن بدون هیچ شرطی دوستت دارند؛ همان قلب مادرت.
یادگار روز ختنه‌ات، وقتی سه ماهه بودی؛
روزی که کمی اشک ریختی، اما دریایی از عشق دور و برت بود.
با تمام عشق دنیا،
مادرت ❤۱۵ / ۴ / ۱۴۰۵ دوشنبه👶🍼💉🩸
#ختنه
#آراس👑 ۲ 🌙و۲۸روز☀️
۶/۸۰۰ kg
مامان panah🧿❤ مامان panah🧿❤ ۴ ماهگی
سه‌ماهگیت مبارک، تمام دنیای من... حتی اگر این تبریک با کمی تأخیر باشه. 🤍

این سه ماه، قشنگ‌ترین و در عین حال سخت‌ترین فصل زندگی من بود. شب‌های بی‌خوابی، کولیک و رفلاکس، ساعت‌ها بغل گرفتنت تا دمِ صبح، اشک‌های خستگی و تنهایی... اما فقط کافی بود لبخندت را ببینم؛ همان یک لبخند، تمام خستگی‌ها را از یادم می‌برد.

دیشب برای ثبت سه‌ماهگیت بردمت آتلیه. خوابت می‌اومد، بی‌قرار بودی، جیغ می‌زدی و گریه می‌کردی. شاید عکس‌هامون اون‌طور که توی ذهنم بود از آب درنیاد، اما فدای خنده و گریه‌هات، دختر قشنگم. زیبایی این عکس‌ها به لبخندهای بی‌نقص نیست؛ به خاطره‌ایه که از این روزهای تکرارنشدنی برامون می‌مونه.

ممنونم که با همه سختی‌ها، معنی واقعی عشق رو به من یاد دادی.
سه ماه از مادر شدنت و دختر بودنت گذشت؛ و من هر روز بیشتر از دیروز عاشقت می‌شم.

سه‌ماهگیت مبارک، پناهِ مامان... همیشه سالم، خوشبخت و غرقِ لبخند باشی. دوستت دارم تا بی‌نهایت. 🤍🕊️
1405/4/17


کولیک مو کالسکه بخیه تناسب اندام ترشح عکاسی وزن ختنه شیردهی آروغ گرفتن سکسکه