به یاد امروز، برای پسر عزیزم…💙👶
پسر قشنگم…
امروز یکی از آن روزهایی بود که شاید تو هیچ‌وقت به یاد نیاوری، اما من تا آخر عمرم آن را در قلبم نگه می‌دارم. امروز تو سه ماهه بودی؛ آن‌قدر کوچک که تمام دنیایت آغوش من، صدای من و آرامش کنار من بود.
امروز روزی بود که برایت یک تصمیم مهم گرفتم؛ تصمیمی از روی عشق و برای سلامتی و آینده‌ات. وقتی صدای گریه‌ات را شنیدم، قلبم لرزید. دلم می‌خواست تمام ناراحتی‌ات را از تو بگیرم و به جای تو تحمل کنم. آن لحظه فهمیدم مادر بودن یعنی قلبت بیرون از سینه‌ات راه برود؛ یعنی با هر اشک فرزندت، دل تو هم بلرزد.
بعد از آن، تو را دوباره در آغوش گرفتم و آرامت کردم. شاید تو درد آن لحظه را فراموش کنی، اما من عشقی را که در آن لحظه برایت داشتم هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم.
امیدوارم همیشه سالم، مهربان، شجاع و خوش‌قلب باشی. امیدوارم دنیا با تو مهربان باشد و اگر روزی سختی دیدی، یادت باشد همیشه جایی هست که در آن بدون هیچ شرطی دوستت دارند؛ همان قلب مادرت.
یادگار روز ختنه‌ات، وقتی سه ماهه بودی؛
روزی که کمی اشک ریختی، اما دریایی از عشق دور و برت بود.
با تمام عشق دنیا،
مادرت ❤۱۵ / ۴ / ۱۴۰۵ دوشنبه👶🍼💉🩸
#ختنه
#آراس👑 ۲ 🌙و۲۸روز☀️
۶/۸۰۰ kg

تصویر
۵ پاسخ

خیلی زیبا بود متن نوشته شده عینه رمان بود ختنه کردن آقا آراس هم مبارک و ب سلامتی

مبارکش باشه خدا حفظش کنه
احساستو ازته قلب فهمیدم

چشام پر اشک شد چ متن قشنگی...و چقد وجود بچه ها تو زندگی خوبه

🥲🥲ی لحظه ناراحت شدم متن خوندم
چقد از ته دل
چقد مامانا فداکارن

عزیزممم‌پسر منم‌از این‌تیشرت ها داره😍😅

سوال های مرتبط

مامان mehrsam🩵 مامان mehrsam🩵 ۵ ماهگی
روزهای اول، روزهای انتظار شیرین به پایان رسید و تو اومدی، عزیز دل مادر. شب‌ها، وقتی تو رو تو آغوشم می‌گرفتم و صدای نفس‌هاتو می‌شنیدم، تمام خستگیام تموم میشد تموم تلاشم این بود که آرامشت حفظ بشه؛ شاید اینطوری بود که روی تخت دراز می‌کشیدم و هرچه لازم داشتم رو نزدیکم می‌آوردم، مبادا لحظه‌ای آرامش تو به هم بخورده همش رو دلم میخابوندمت ثابت میخابیدم که آرامش داشته باشی
چقدر صبوری کردم تو این روزها... در حالی که بعضیا از سختی‌ها و بی‌خوابی‌ها می‌گفتند، من از همین بی‌خوابی‌ها عشق می‌ساختم. با خودم میگفتم چرا انقد بی حوصله شدن بعضیا خب این هدیه رو خودتون میخاستین و خدا داد حوصلتونو به خرج بدین و مراقبش باشین از همون روزهای اول بعد از زایمان، بار مسئولیت‌ها بر دوشم بود، اما دم نزدم. صدای "راحیل، طاقت بیار" را بارها از درونم شنیدم، صدای ترق توروق استخونامو می‌شنیدم اما به خودم می‌گفتم: "تو این لحظه را خیلی انتظار کشیدی، و خدا یار و یاور توعه."
و بود...آرزوم اینه که باقی مسیر رو با همین عشق و قدرت طی کنم. کسی که طعم انتظار را چشیده، قدر این لحظات ناب را بهتر می‌دونه
گریه‌ها و خنده‌هات، هر دو نشانه‌های سلامتی توان و من براش همیشه شکرگزارم. همین که هستی، همین که در کنارم نفس می‌کشی، دنیا دنیا آرامش به من می‌دن
عمیق‌ترین آرزوم اینه که وقتی در خواب ناز هستی، تو رو در آغوشم بگیرم و آنقدر محکم فشارت بدم تا تمام دلتنگیم برطرف بشه؛ اما از از طرفی دلم نمیاد که آرامش خواب شیرین تو رو بهم بزنم مادرکم‌...
مامان mehrsam🩵 مامان mehrsam🩵 ۵ ماهگی
**جانِ مادر، سه‌ ماهگیت پر از عشق!**
نفسِ من، نورِ چشمم، مهرسامِ قشنگم! امروز سه ماه از اولین نفس‌هایِ تو در آغوشِ من می‌گذره، سه ماه از روزی که عشق، معنایِ تازه‌ای پیدا کرد و قلبِ من خونه‌یِ امنِ تو شد.
تواین سه ماه، هر لحظه با تو، قصه‌ای از عشق را مرور کردم. با هر لبخندِ شیرینت، دنیا در نگاهم رنگِ دیگه ای گرفت و با هر بار غان و غونِ کودکانه، ترانه‌یِ عاشقانه‌یِ زندگی رو سر دادی. تو اومدی و پنجره‌یِ قلبم رو به سویِ دنیایی از مهر و صفا گشودی.
چطور می‌تونم وصف کنم اون حسِ نابِ مادری روکه با هر بار لمسِ دست‌هایِ کوچیکت، با هر نگاهِ معصومانه و پر از پرسشِ تو، در وجودم شعله‌ور می‌شه؟! کاش می‌تونستم وصف کنم تو نه تنها فرزندِ منی، بلکه تمامِ عشقِ منی، دلیلِ بودنِ منی، و زیباترین تجلیِ عشقِ الهی توزندگیمی..
هر روز، بعلت میکنم رو به روی آینه می ایستم و خدا رو هزاران بار شکر می‌کنم برایِ این هدیه‌یِ بی‌نظیر. شکر برایِ این لبخندهایی که خستگی را از تنم میشوره می‌بره شکر برایِ این آغوشی که پناهگاهِ امنِ منه، شکر برایِ این عشقِ بی‌پایانی که تو به زندگی‌ام آوردی
مهرسامِ عزیزم، عشقِ مادر! در پناهِ همین عشقِ بی‌کران، روزهات سرشار از شادی، سلامتی و لبخند ...بدون که در قلبِ من، همیشه جایی امن خواهی داشت، جایی که فقط با عشقِ مادرانه پر می‌شه...
من و بابا دوستت داریم، تا بی‌نهایت! ❤️
**"خدایا! سپاسگزارم برایِ این فرشته‌یِ کوچیک، این تجلیِ عشقِ ناب. شکر برایِ نفس‌هایی که با وجودِ اون می‌کشم، و شکر برایِ قلبی که خونه‌یِ عشقِ اونه"**


#سه ماهگی
#کودک
#ماهگرد
مامان جوجه ها🐣🐣 مامان جوجه ها🐣🐣 ۵ ماهگی
به نام خدای بردیا و آریا
خدای لبخندهای کوچکی که دنیای ما را بزرگ‌تر کردند♥️
چهارماه از روزی می‌گذرد که دو تکه از قلبمان،در آغوشمان آرام گرفتند و زندگی را برای همیشه رنگ دیگری بخشیدند
بردیای عزیزم،آریای نازنینم
شما زیباترین معجزه‌ای هستید که خداوند به خانه‌ی ما هدیه کرد
چهار ماه است که با هر لبخندتان خستگی از جانمان می‌رود و با هر نگاه معصومتان،هزاران بار عاشق‌تر می‌شویم
چهارماه است که شب‌هایمان کوتاه‌تر شده اما عشقمان بی‌انتها‌تر
چهارماه است که صدای گریه‌ها و خنده هایتان شیرین‌ترین موسیقی خانه شده و حضور کوچکتان،بزرگ‌ترین خوشبختی زندگی ما
گاهی ساعت‌ها به صورت‌های ماهتان نگاه می‌کنم و باورم نمی‌شود که خداوند این همه عشق را یکجا به قلبم بخشیده باشد
شما دو دلیل برای لبخند زدن،دو دلیل برای ادامه دادن و دو دلیل برای شکرگزاری درهر لحظه هستید
بردیا و آریای من
آرزو می‌کنم تمام روزهای زندگیتان سرشار از سلامتی،شادی،آرامش و موفقیت باشد آرزو می‌کنم همیشه دست در دست هم، کنار یکدیگر بمانید و هیچ‌گاه عشق برادری میان قلب‌هایتان کم‌رنگ نشود🫂🫀
امروز که چهار ماهه شده‌اید،شاید هنوز معنای عشق را ندانید،اما بدانید که از همان اولین ثانیه‌ی دیدنتان،قلبمان برای همیشه اسیر نگاه شما شد
چهار ماهگی‌تان مبارک،عزیزترین‌های دنیا
دوستتان داریم؛بیشتر از تمام واژه‌ها، بیشتر از تمام ستاره‌های آسمان و بیشتر از تمام روزهایی که هنوز نیامده‌اند...👶👶🐥🐥💙💙