روزهای اول، روزهای انتظار شیرین به پایان رسید و تو اومدی، عزیز دل مادر. شب‌ها، وقتی تو رو تو آغوشم می‌گرفتم و صدای نفس‌هاتو می‌شنیدم، تمام خستگیام تموم میشد تموم تلاشم این بود که آرامشت حفظ بشه؛ شاید اینطوری بود که روی تخت دراز می‌کشیدم و هرچه لازم داشتم رو نزدیکم می‌آوردم، مبادا لحظه‌ای آرامش تو به هم بخورده همش رو دلم میخابوندمت ثابت میخابیدم که آرامش داشته باشی
چقدر صبوری کردم تو این روزها... در حالی که بعضیا از سختی‌ها و بی‌خوابی‌ها می‌گفتند، من از همین بی‌خوابی‌ها عشق می‌ساختم. با خودم میگفتم چرا انقد بی حوصله شدن بعضیا خب این هدیه رو خودتون میخاستین و خدا داد حوصلتونو به خرج بدین و مراقبش باشین از همون روزهای اول بعد از زایمان، بار مسئولیت‌ها بر دوشم بود، اما دم نزدم. صدای "راحیل، طاقت بیار" را بارها از درونم شنیدم، صدای ترق توروق استخونامو می‌شنیدم اما به خودم می‌گفتم: "تو این لحظه را خیلی انتظار کشیدی، و خدا یار و یاور توعه."
و بود...آرزوم اینه که باقی مسیر رو با همین عشق و قدرت طی کنم. کسی که طعم انتظار را چشیده، قدر این لحظات ناب را بهتر می‌دونه
گریه‌ها و خنده‌هات، هر دو نشانه‌های سلامتی توان و من براش همیشه شکرگزارم. همین که هستی، همین که در کنارم نفس می‌کشی، دنیا دنیا آرامش به من می‌دن
عمیق‌ترین آرزوم اینه که وقتی در خواب ناز هستی، تو رو در آغوشم بگیرم و آنقدر محکم فشارت بدم تا تمام دلتنگیم برطرف بشه؛ اما از از طرفی دلم نمیاد که آرامش خواب شیرین تو رو بهم بزنم مادرکم‌...

تصویر
۳ پاسخ

ای جان خدا حفظش کنه عزیزم ❤️

چقدر قشنگ بیان کردی حستو عزیزم😍🥹منم امروز به همین فکر میکردم به آرسام میگفتم دوماه اول خیلی سخت بود ولی همشو با عشق گذروندم بی خوابی پادرد گشنگی با این حال همیشه خداروشکر میکنم بخاطر بودن پسرکم ،خدا گل پسرتون رو حفظ کنه براتون عزیزم❤️

عزیزدلم خدا حفظش کنه برات
انشالله به نازه پدرو مادرش بزرگ شه🩷💜

سوال های مرتبط

مامان آراس کوچولو مامان آراس کوچولو ۶ ماهگی
به یاد امروز، برای پسر عزیزم…💙👶
پسر قشنگم…
امروز یکی از آن روزهایی بود که شاید تو هیچ‌وقت به یاد نیاوری، اما من تا آخر عمرم آن را در قلبم نگه می‌دارم. امروز تو سه ماهه بودی؛ آن‌قدر کوچک که تمام دنیایت آغوش من، صدای من و آرامش کنار من بود.
امروز روزی بود که برایت یک تصمیم مهم گرفتم؛ تصمیمی از روی عشق و برای سلامتی و آینده‌ات. وقتی صدای گریه‌ات را شنیدم، قلبم لرزید. دلم می‌خواست تمام ناراحتی‌ات را از تو بگیرم و به جای تو تحمل کنم. آن لحظه فهمیدم مادر بودن یعنی قلبت بیرون از سینه‌ات راه برود؛ یعنی با هر اشک فرزندت، دل تو هم بلرزد.
بعد از آن، تو را دوباره در آغوش گرفتم و آرامت کردم. شاید تو درد آن لحظه را فراموش کنی، اما من عشقی را که در آن لحظه برایت داشتم هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم.
امیدوارم همیشه سالم، مهربان، شجاع و خوش‌قلب باشی. امیدوارم دنیا با تو مهربان باشد و اگر روزی سختی دیدی، یادت باشد همیشه جایی هست که در آن بدون هیچ شرطی دوستت دارند؛ همان قلب مادرت.
یادگار روز ختنه‌ات، وقتی سه ماهه بودی؛
روزی که کمی اشک ریختی، اما دریایی از عشق دور و برت بود.
با تمام عشق دنیا،
مادرت ❤۱۵ / ۴ / ۱۴۰۵ دوشنبه👶🍼💉🩸
#ختنه
#آراس👑 ۲ 🌙و۲۸روز☀️
۶/۸۰۰ kg
مامان تارا /یارا مامان تارا /یارا ۴ ماهگی
مامان ِ هــــانا🩷🎀 مامان ِ هــــانا🩷🎀 ۳ ماهگی
یازده سال حسرت یازده سال انتظار یازده سال دعا و اشک
خدایا، تو می‌دونی توی این یازده سال به من چی گذشت
چند شب با چشم‌های خیس خوابیدم، چند بار با دیدن آغوش مادری برای فرزندش، دلم لرزید و چند بار از ته دل پرسیدم پس کی نوبت من می‌شه؟
یازده سال با حسرتِ شنیدن کلمه‌ی مامان زندگی کردم
یازده سال دلم می‌خواست دستی کوچیک توی دستم باشه، صدای خنده‌ای توی خونه‌ام بپیچه و کسی با تمام وجودش منو مامان صدا کنه
یازده سال برای آغوشی دعا کردم که هنوز خالی بود برای قلبی که می‌خواست مادر باشه و برای عشقی که تمام وجودم آماده‌ی بخشیدنش بود
گاهی خسته شدم گاهی شکستم گاهی لبخند زدم درحالی‌که قلبم پر از بغض بود اما تهِ تمام ناامیدی‌هام هنوز یک گوشه از دلم به معجزه‌ی خدا ایمان داشت
و سرانجام بعد از یازده سال چشم‌انتظاری خدا صدای قلبم رو شنید
خدایا تو همون کسی رو به من دادی که یازده سال با اشک و دعا ازت خواسته بودم همون فرشته‌ای که قبل از دیدنش عاشقش بودم و قبل از شنیدن صدای گریه‌اش هزار بار توی خیالم صدای خنده‌هاش رو شنیده بودم
عزیزِ دلِ مامان تو فقط یه بچه نیستی تو جوابِ یازده سال دعای منی تو پایانِ روزهای حسرتی تو قشنگ‌ترین دلیلِ اشک‌های شوق منی
تو اومدی تا بهم ثابت کنی بعضی از قشنگ‌ترین معجزه‌های زندگی دیر می‌رسن اما وقتی میان تمام دردهای گذشته رو با عشقشون در آغوش می‌گیرن
الهی فدای تک‌تک نفس‌هات بشم فرشته‌ی کوچولوی من
من یازده سال منتظرت موندم اما حالا حاضرم تمام عمرم رو عاشقانه به پات بریزم
خدایا شکرت که بعد از یازده سال حسرت من هم طعم شیرین مادر شدن رو چشیدم
بعضی آرزوها دیر به آغوش می‌رسن اما وقتی می‌رسن تمام دنیا رو برای آدم از نو می‌سازن
مامان 🥰السا🥰 مامان 🥰السا🥰 ۱۵ ماهگی
از همان لحظه‌ای که صدای نفس‌های کوچک را شنیدم، قلبم دیگر برای خودم نبود.
با هر لبخندت، جان تازه میگیرم و با هر اشکت، دلم می‌میرد.
دخترم، تو دلیل آرامش منی، نوری هستی که در تاریکی زندگی‌ام می‌درخشی.
هر روز که بزرگ‌تر می‌شوی، میفهمم عشق واقعی یعنی چه؛ عشقی که نه کم می‌شود، نه شرط دارد، فقط بیشتر و بیشتر می‌شود.
خدا تو را به من سپرد تا دوباره معنای مادر بودن را بفهمم…
و من با تمام وجودم عاشقانه در کنارت نفس می‌کشم ❤️
مادر بودن هرچقدر هم سخت باشه،خسته باشی،بیخواب باشی،کارهای خونه بمونه،غذا نداشته باشی ،خودتت بهم ریخته باشی،حتی یه بچه بزرگ مدرسه‌ای هم داشته باشی که به اونم برسی😅😅،،،خالصه خیلی چیزای دیگه ولی درکنار اینا این عشق مادرانه هس که آدمو سرپا نگه میداره که هر روز از اول همه کارهارو انجام بدی میدونم روزی می‌خوام حسرت این روزها رو بخورم بگم کاش دوباره برگردم به اون روزا🥲🥲🥲 از خدا می‌خوام این حس دست نیافتنی رو به به همه چشم انتظارا هم نصیب کنه 🤲🏼🤲🏼🥰🥰🥰🥰
(و اینم بگم دخملی هر چی مامان تیشرت کارتونی میپوشه میگه بیار جلو تا باهاش بازی کنم خالصه جونم براتون بگه شدم اسباب بازی چراغ خونه 😂😂)
مامان mehrsam🩵 مامان mehrsam🩵 ۹ ماهگی
**جانِ مادر، سه‌ ماهگیت پر از عشق!**
نفسِ من، نورِ چشمم، مهرسامِ قشنگم! امروز سه ماه از اولین نفس‌هایِ تو در آغوشِ من می‌گذره، سه ماه از روزی که عشق، معنایِ تازه‌ای پیدا کرد و قلبِ من خونه‌یِ امنِ تو شد.
تواین سه ماه، هر لحظه با تو، قصه‌ای از عشق را مرور کردم. با هر لبخندِ شیرینت، دنیا در نگاهم رنگِ دیگه ای گرفت و با هر بار غان و غونِ کودکانه، ترانه‌یِ عاشقانه‌یِ زندگی رو سر دادی. تو اومدی و پنجره‌یِ قلبم رو به سویِ دنیایی از مهر و صفا گشودی.
چطور می‌تونم وصف کنم اون حسِ نابِ مادری روکه با هر بار لمسِ دست‌هایِ کوچیکت، با هر نگاهِ معصومانه و پر از پرسشِ تو، در وجودم شعله‌ور می‌شه؟! کاش می‌تونستم وصف کنم تو نه تنها فرزندِ منی، بلکه تمامِ عشقِ منی، دلیلِ بودنِ منی، و زیباترین تجلیِ عشقِ الهی توزندگیمی..
هر روز، بعلت میکنم رو به روی آینه می ایستم و خدا رو هزاران بار شکر می‌کنم برایِ این هدیه‌یِ بی‌نظیر. شکر برایِ این لبخندهایی که خستگی را از تنم میشوره می‌بره شکر برایِ این آغوشی که پناهگاهِ امنِ منه، شکر برایِ این عشقِ بی‌پایانی که تو به زندگی‌ام آوردی
مهرسامِ عزیزم، عشقِ مادر! در پناهِ همین عشقِ بی‌کران، روزهات سرشار از شادی، سلامتی و لبخند ...بدون که در قلبِ من، همیشه جایی امن خواهی داشت، جایی که فقط با عشقِ مادرانه پر می‌شه...
من و بابا دوستت داریم، تا بی‌نهایت! ❤️
**"خدایا! سپاسگزارم برایِ این فرشته‌یِ کوچیک، این تجلیِ عشقِ ناب. شکر برایِ نفس‌هایی که با وجودِ اون می‌کشم، و شکر برایِ قلبی که خونه‌یِ عشقِ اونه"**


#سه ماهگی
#کودک
#ماهگرد