۴ پاسخ

ساعت دو شب بیدار میشی میری آب بخوری ..صدای باد ک میپیچه توی بخااری ..و خونه مادری ک تمام خاطرات روزای کودکی و برفی یادت میاد یهوو میبینی خودت مادری و میای توی اتاق یه پسر کوچولو ۳ سال ک غرق در خوابع و پسری کوچولوی ۴ ماهه ک بیدار میسا و شروع میکنع ب گریه ...و یه شوهر بی درک ک هر جا هست بفکر خودش و توی حال خوابیده و تو باید توی این سرمایی ک خواب میچسبه تا ۵ صبح بیدلر باشی و حرررص بخوری و بخای شوهرتو خفه کنی ولی نمیتونی🥱

زنده باشید😍😍😍

چه خوب نوشتی احساس کردم دارم رومان میخونم.🤣🤣🤣

واقعا😢

سوال های مرتبط

مامان قندم🩷 مامان قندم🩷 ۷ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۲
تقریبا یک ساعت توی اون اتاق بودم که خوابوندنم رو تخت و منو بردن اتاق عمل اونجا دکتر بیهوشی باهام صحبت کرد و بهم گفتش که این بی حسی که از کمر برات انجام میشه دقیقا مثل چیزیه که دندونپزشک دندونت رو بی حس میکنه تو درد رو متوجه نمیشی ولی حس می کنی که دکتر داره چه کاری انجام میده این بی حسی هم دقیقا مثل همونه و بهم گفت وقتی بی حس میشی که پاهات داغ بشه پات سنگین بشه نتونی تکونش بدی که بعد از زدن آمپول دقیقا من همه این حسا رو داشتم که بی حس شدم دیگه و چیزی متوجه نمی شدم ولی اینکه دکتر داشت شکمو برش می داد اون صداهاش رو متوجه می شدم فقط تنها چیزی که خیلی اذیتم کرد تو اتاق عمل لحظه آخری بود که می خواست بچه رو بیاره بیرون چون از زیر سینم محکم فشار داد و من فقط اون قسمت رو متوجه شدم و بقیه قسمت ها اصلا چیزی متوجه نبودم بعدش هم که صدای گریه بچم اومد گذاشتنش کنار صورتم و بهم گفت یادگاری چیزی اگر میخوای بهش بگو که توی فیلم ثبت بشه منم گفتم و بعد از اون دیگه بچه رو بردن منم بردن داخل ریکاوری تقریبا از ساعت ده من تو ریکاوری بودم تا ساعت دو بعد از ظهر توی این تایمم تقریبا چهار پنج بار اومدن ماساژ رحمی دادن
مامان mehrsam🩵 مامان mehrsam🩵 ۵ ماهگی
«پسرم، عزیزِ دلم...
الان که خوابیدی، من نشستم و دارم تماشات می‌کنم. نمی‌دونی چه حس عجیبی دارم... دلم می‌خواد دستای کوچولوت رو بگیرم توی دستم و هی ببوسم‌شون. دلم می‌خواد هزار بار بوسه‌بارون‌شون کنم و سیر نشم.
راستش رو بخوای، الان انقدر دلم می‌خواد محکم بغلت کنم و فشار بدم که انگار می‌خوام تمام وجودت رو بکنم توی وجودم، اما دلم نمیاد... دلم نمیاد حتی یه ذره تکون بخوری و خوابِ شیرینت بهم بریزه. همون‌جا که خوابیدی، خیره شدم بهت و قند توی دلم آب می‌شه.
می‌دونی؟ من این بیدار موندن‌های نیمه‌شب رو با جون و دل خریدم. هر بار که بیدار می‌مونی، با کمال میل کنارتم و حتی یه لحظه هم از این بیداری پشیمون نیستم؛ چون این انتخابِ خودمه، چون مادرِ تو بودن، قشنگ‌ترین تقدیرِ زندگیِ منه.
خدا می‌دونه که تو که خوابی، انگار دنیای من آروم‌ترین جای دنیا می‌شه. اصلاً انگار خدا همه قشنگی‌های دنیا رو جمع کرده توی صورتِ ماهِ تو.خدایا، هزاران بار شکرت... شکرت برای این فرشته‌ای که به من بخشیدی، شکرت برای این لحظه‌های ناب و آرامشی که با بودنش توی خونه‌مون پیچیده. ممنونم که بهم اجازه دادی مادرِ این پسر باشم و من رو لایقِ این عشقِ بزرگ دونستی. منِ غرق‌در‌شکر، همین‌جا، کنارِ نفَس‌های عمیقش، ازت می‌خوام که همیشه سالم و شاد باشه..بخواب عشقِ مامان، بخواب که من تا خودِ صبح، همین‌جا، کنارت، بیدار می‌مونم و دلمو با دیدنِ آرامشِ تو خوش می‌کنم...
مامان mehrsam🩵 مامان mehrsam🩵 ۵ ماهگی
روزهای اول، روزهای انتظار شیرین به پایان رسید و تو اومدی، عزیز دل مادر. شب‌ها، وقتی تو رو تو آغوشم می‌گرفتم و صدای نفس‌هاتو می‌شنیدم، تمام خستگیام تموم میشد تموم تلاشم این بود که آرامشت حفظ بشه؛ شاید اینطوری بود که روی تخت دراز می‌کشیدم و هرچه لازم داشتم رو نزدیکم می‌آوردم، مبادا لحظه‌ای آرامش تو به هم بخورده همش رو دلم میخابوندمت ثابت میخابیدم که آرامش داشته باشی
چقدر صبوری کردم تو این روزها... در حالی که بعضیا از سختی‌ها و بی‌خوابی‌ها می‌گفتند، من از همین بی‌خوابی‌ها عشق می‌ساختم. با خودم میگفتم چرا انقد بی حوصله شدن بعضیا خب این هدیه رو خودتون میخاستین و خدا داد حوصلتونو به خرج بدین و مراقبش باشین از همون روزهای اول بعد از زایمان، بار مسئولیت‌ها بر دوشم بود، اما دم نزدم. صدای "راحیل، طاقت بیار" را بارها از درونم شنیدم، صدای ترق توروق استخونامو می‌شنیدم اما به خودم می‌گفتم: "تو این لحظه را خیلی انتظار کشیدی، و خدا یار و یاور توعه."
و بود...آرزوم اینه که باقی مسیر رو با همین عشق و قدرت طی کنم. کسی که طعم انتظار را چشیده، قدر این لحظات ناب را بهتر می‌دونه
گریه‌ها و خنده‌هات، هر دو نشانه‌های سلامتی توان و من براش همیشه شکرگزارم. همین که هستی، همین که در کنارم نفس می‌کشی، دنیا دنیا آرامش به من می‌دن
عمیق‌ترین آرزوم اینه که وقتی در خواب ناز هستی، تو رو در آغوشم بگیرم و آنقدر محکم فشارت بدم تا تمام دلتنگیم برطرف بشه؛ اما از از طرفی دلم نمیاد که آرامش خواب شیرین تو رو بهم بزنم مادرکم‌...