«پسرم، عزیزِ دلم...
الان که خوابیدی، من نشستم و دارم تماشات می‌کنم. نمی‌دونی چه حس عجیبی دارم... دلم می‌خواد دستای کوچولوت رو بگیرم توی دستم و هی ببوسم‌شون. دلم می‌خواد هزار بار بوسه‌بارون‌شون کنم و سیر نشم.
راستش رو بخوای، الان انقدر دلم می‌خواد محکم بغلت کنم و فشار بدم که انگار می‌خوام تمام وجودت رو بکنم توی وجودم، اما دلم نمیاد... دلم نمیاد حتی یه ذره تکون بخوری و خوابِ شیرینت بهم بریزه. همون‌جا که خوابیدی، خیره شدم بهت و قند توی دلم آب می‌شه.
می‌دونی؟ من این بیدار موندن‌های نیمه‌شب رو با جون و دل خریدم. هر بار که بیدار می‌مونی، با کمال میل کنارتم و حتی یه لحظه هم از این بیداری پشیمون نیستم؛ چون این انتخابِ خودمه، چون مادرِ تو بودن، قشنگ‌ترین تقدیرِ زندگیِ منه.
خدا می‌دونه که تو که خوابی، انگار دنیای من آروم‌ترین جای دنیا می‌شه. اصلاً انگار خدا همه قشنگی‌های دنیا رو جمع کرده توی صورتِ ماهِ تو.خدایا، هزاران بار شکرت... شکرت برای این فرشته‌ای که به من بخشیدی، شکرت برای این لحظه‌های ناب و آرامشی که با بودنش توی خونه‌مون پیچیده. ممنونم که بهم اجازه دادی مادرِ این پسر باشم و من رو لایقِ این عشقِ بزرگ دونستی. منِ غرق‌در‌شکر، همین‌جا، کنارِ نفَس‌های عمیقش، ازت می‌خوام که همیشه سالم و شاد باشه..بخواب عشقِ مامان، بخواب که من تا خودِ صبح، همین‌جا، کنارت، بیدار می‌مونم و دلمو با دیدنِ آرامشِ تو خوش می‌کنم...

تصویر
۳ پاسخ

الهی شکر خدا این نعمت رو بهمون داد هزاران بار شکر 🧿👶🤱❤️💜🌺

ای جان
واقعا انگار قلبم رو زمینه
شوهرم میگه خدا به دادت برسه واقعا مادر مثل تو ندیدم چقدر با حال بدیهات براش انرژی میزاری
فکر میکردم من بچه دوستم ولی هیچکس زورش به عشق مادری تو نمیرسه تو عاشق بچه تی

چ قشنگ بود
خدایاشکر بابت وجودشون🌴
الهی قسمت همه ی آرزومنداش💐

سوال های مرتبط

مامان mehrsam🩵 مامان mehrsam🩵 ۵ ماهگی
«قربون اون دست و پای کوچولوت برم که امروز تصمیم گرفتی خودت تنهایی بچرخی!
پسرکِ شیرینم، امروز ۲۴ خرداد ماه که ۴ ماه و ۲۴ روزت بود، با دیدنِ اینکه چطور مستقل و با اعتماد به نفس روی تشکت غلت زدی، دلم ضعف رفت. خدایا شکرت که دارم قد کشیدن و بزرگ شدنِ این فرشته رو می‌بینم.
عزیزِ دلم، این اولین غلت زدنت مبارکت باشه. امیدوارم همیشه همین‌طور قوی و شاد باشی و من هم بتونم تک‌تکِ این لحظه‌های قشنگ رو با تمام وجودم بغل کنم و شاهدِ پیشرفت‌هات باشم. بدون که مامان همیشه تا تهِ دنیا کنارته و با دیدنِ کارهای جدیدت، بیشتر از همیشه عاشقت میشه.»
**«وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ»**
* و نزدیک است کافران هنگامی که آیات قرآن را می‌شنوند با چشم‌زخم خود تو را از بین ببرند و می‌گویند او دیوانه است، در حالی که این قرآن جز مایه بیداری برای جهانیان نیست.)
خدایا، ای پناهِ همه بی‌پناه‌ها،
این امانت شیرینی که به من دادی رو خودت همیشه حفظش کن.خدایا، همون‌طور که امروز توی اولین حرکت‌ها و غلت زدن‌ها کمکش کردی، توی همه‌ی راه‌های زندگیش هم دستش رو بگیر؛ توی درس، توی ایمان، توی اخلاق، و توی همه‌ی قدم‌هاش.
خدایا، چشمِ بد و حسودیِ حسودا و نگاه‌های بدخواهان رو از جون و تن و دلش دور کن.
الهی همیشه سالم باشه، خوشبخت باشه، دلش آروم باشه و از خوب‌های دنیا حسابش کنی
مامان mehrsam🩵 مامان mehrsam🩵 ۵ ماهگی
«مادری» همین‌قدر لطیف و بی‌دفاعه. درد بچه هامون انگار مستقیم میاد می‌شینه وسط قلبمون…
چهار ماهه‌ی دلِ مامان 🤍
امروز چهار ماهه شدی، عشق کوچولوی من…
چهار ماه از روزی که با اولین گریه‌ات، دنیای من رنگ تازه گرفت.
چهار ماه از وقتی که قلبم بیرون از سینه‌م می‌تپه… توی آغوشم.
امروز رفتیم واکسن بزنی.
تو چیزی ازش نمی‌دونستی… با همون چشم‌های معصومت نگام می‌کردی.
وقتی سوزنش خورد و صورت کوچولوت جمع شد،
انگار دنیا روی سرم خراب شد.
گریه‌ات کوتاه بود…
اما برای دلِ من، طولانی‌ترین لحظه‌ی عمرم شد.می‌دونم این دردهای کوچیک،
پله‌های بزرگ شدنته…
می‌دونم باید قوی باشم،
ولی مامان که باشی،
دلت با یه اشک کوچیک، هزار تکه میشه.
امروز فهمیدم عشق یعنی چی؛
یعنی حاضری هزار بار جای بچه‌ات درد بکشی
فقط اشکش رو نبینی.
چهار ماهه شدی عزیزترینم…
با خنده‌هات زندگی می‌کنم
با نفس‌هات آروم می‌گیرم
و با گریه‌هات دلم می‌لرزه.
بزرگ شو…
اما همیشه بدون
یه قلب هست که برای تو می‌تپه
یه آغوش هست که پناهته
و یه مامان هست
که حتی از یه سوزن کوچیک هم بیشتر از تو می‌ترسه🤍