۸ پاسخ

😭😭😭😭😭😭😭

متنت زیبا بود

حرفای من ب آیماه .آیماه قوت قلبم.جون من

چقد قشنگ🥹

ولی من دوست دارم زودتر بزرگ شه که بتونه حق خودشو از زندگی که نتونستیم براش بسازیم بگیره🥺

عزیزممم🥹

بغضی شدم😭
همش حرفای منه اصلا دلم نمیخاد دخترم سریع بزرگ بشه.
شوهرم میگه باز خوبه حداقل تمام روزو باهاشون هستی ما چی بگیم ک فقد شبا کنارش هستیم

چه قشنگ🥹🫀

سوال های مرتبط

مامان آرن مامان آرن ۵ ماهگی
مامان mehrsam🩵 مامان mehrsam🩵 ۵ ماهگی
«مادری» همین‌قدر لطیف و بی‌دفاعه. درد بچه هامون انگار مستقیم میاد می‌شینه وسط قلبمون…
چهار ماهه‌ی دلِ مامان 🤍
امروز چهار ماهه شدی، عشق کوچولوی من…
چهار ماه از روزی که با اولین گریه‌ات، دنیای من رنگ تازه گرفت.
چهار ماه از وقتی که قلبم بیرون از سینه‌م می‌تپه… توی آغوشم.
امروز رفتیم واکسن بزنی.
تو چیزی ازش نمی‌دونستی… با همون چشم‌های معصومت نگام می‌کردی.
وقتی سوزنش خورد و صورت کوچولوت جمع شد،
انگار دنیا روی سرم خراب شد.
گریه‌ات کوتاه بود…
اما برای دلِ من، طولانی‌ترین لحظه‌ی عمرم شد.می‌دونم این دردهای کوچیک،
پله‌های بزرگ شدنته…
می‌دونم باید قوی باشم،
ولی مامان که باشی،
دلت با یه اشک کوچیک، هزار تکه میشه.
امروز فهمیدم عشق یعنی چی؛
یعنی حاضری هزار بار جای بچه‌ات درد بکشی
فقط اشکش رو نبینی.
چهار ماهه شدی عزیزترینم…
با خنده‌هات زندگی می‌کنم
با نفس‌هات آروم می‌گیرم
و با گریه‌هات دلم می‌لرزه.
بزرگ شو…
اما همیشه بدون
یه قلب هست که برای تو می‌تپه
یه آغوش هست که پناهته
و یه مامان هست
که حتی از یه سوزن کوچیک هم بیشتر از تو می‌ترسه🤍
مامان فسقل خان مامان فسقل خان ۷ ماهگی
مامانی دیگه داره پنج ماهت تموم میشه قلبِ من و بابا. داری وارد شش ماهگی میشی. کی گفته پدر و مادر بچه رو تربيت میکنن؟ در اصل تو داری ما رو یاد میدی، تو داری بهمون درس صبوری میدی ، تو داری به بابا قوی‌تر بودن و تکیه‌گاه بودن رو یاد میدی، تو به من یاد میدی حواسم رو بیشتر جمع کنم، به کلامم، به خوراکم، به ارتباطاتم به عقاید و اهداف زندگیم بیشتر دقت کنم. تو داری من و بابا رو رشد میدی پسرم. تا من، مامانت، تربیت نشم نمیتونم تو رو تربیت کنم. از وقتی اومدی من بیشتر به زندگی و هدف‌هام فکر میکنم. بیشتر به حرف زدنم، کلمه‌هام دقت میکنم. بیشتر حواسم هست با کی میگردم چی میخورم به چی باور دارم. تو مامانی همه چیز داره حول محورِ این تویِ جذابِ قشنگ می‌چرخه عزیزم. کهکشانِ من و بابا.
گاهی خسته شدم ، درمونده شدم حتی افسردگی از اون ته اومده دست انداخته بیخ گلوم ولی بازم تو مامانی تو من رو نجات دادی و بلندم کردی. بهم انگیزه دادی بهم قوت دادی به زانوهام توان دوباره بلند شدن دادی مامان. از خدا ممنونم که من رو لایق مادری کردن برات دونسته کاش قدرت رو بدونم کاش قدر زحمت و سختی بزرگ کردنت رو بدونم چون با هر سختی و زحمت، منم همراهت بزرگ میشم قوی میشم رشد میکنم تغییر میکنم. و زندگی بدون رشد و تغییر چیزی جز مردگی نیست پس تو من رو زنده نگه داشتی عزیزکم. من رو از راکد بودن نجات دادی. من رو از پرت شدن تو چاه مردن قبل از مرگ جسم نجات دادی مامان.
ممنونم ازت پسرم. قندِ من. کهکشان من.
پیشاپیش پنج ماهگیت مبارک.
مامان mehrsam🩵 مامان mehrsam🩵 ۵ ماهگی
«پسرم، عزیزِ دلم...
الان که خوابیدی، من نشستم و دارم تماشات می‌کنم. نمی‌دونی چه حس عجیبی دارم... دلم می‌خواد دستای کوچولوت رو بگیرم توی دستم و هی ببوسم‌شون. دلم می‌خواد هزار بار بوسه‌بارون‌شون کنم و سیر نشم.
راستش رو بخوای، الان انقدر دلم می‌خواد محکم بغلت کنم و فشار بدم که انگار می‌خوام تمام وجودت رو بکنم توی وجودم، اما دلم نمیاد... دلم نمیاد حتی یه ذره تکون بخوری و خوابِ شیرینت بهم بریزه. همون‌جا که خوابیدی، خیره شدم بهت و قند توی دلم آب می‌شه.
می‌دونی؟ من این بیدار موندن‌های نیمه‌شب رو با جون و دل خریدم. هر بار که بیدار می‌مونی، با کمال میل کنارتم و حتی یه لحظه هم از این بیداری پشیمون نیستم؛ چون این انتخابِ خودمه، چون مادرِ تو بودن، قشنگ‌ترین تقدیرِ زندگیِ منه.
خدا می‌دونه که تو که خوابی، انگار دنیای من آروم‌ترین جای دنیا می‌شه. اصلاً انگار خدا همه قشنگی‌های دنیا رو جمع کرده توی صورتِ ماهِ تو.خدایا، هزاران بار شکرت... شکرت برای این فرشته‌ای که به من بخشیدی، شکرت برای این لحظه‌های ناب و آرامشی که با بودنش توی خونه‌مون پیچیده. ممنونم که بهم اجازه دادی مادرِ این پسر باشم و من رو لایقِ این عشقِ بزرگ دونستی. منِ غرق‌در‌شکر، همین‌جا، کنارِ نفَس‌های عمیقش، ازت می‌خوام که همیشه سالم و شاد باشه..بخواب عشقِ مامان، بخواب که من تا خودِ صبح، همین‌جا، کنارت، بیدار می‌مونم و دلمو با دیدنِ آرامشِ تو خوش می‌کنم...
مامان سانی مامان سانی ۱ سالگی
تقدیم به تموم مادرای الان و آینده گهواره
وقتی مادر میشی دیگه برات مهم نیست موهات بریزن یا نه، بلند باشن یا نباشن، حتی ممکنه عمدا بری و موهای پرپشت و بلندت رو کوتاه کنی که راحت تر مادری کنی، وقتی مادر میشی اون یه ذره شکم که بعد زایمان برات مونده نگران کننده نیست، حتی به ترک های پوستت هم میخندی! وقتی مادر میشی به لاغری و چاقی هم دیگه اهمیت نمیدی و مهم اینه که برا بچه ت شیر داشته باشی، وقتی مادر میشی حتی ممکنه برعکس، بیشتر به رشد درونی خودت، ظاهر خودت برسی که بچه ت که بزرگ شد بهت افتخار کنه، وقتی مادر میشی خودت دوباره بچه میشی و شعرای کودکانه رو از بر می کنی که برا کودکت بخونی و خنده هاشو ببینی، حتی وقتی بچه ت خوابه هم تو داری تلاش میکنی که وقت بیداریش بیشتر باهاش وقت بگذرونی، وقتی مادر میشی یهو می بینی رفتی خرید و از خریدات خیلی خوشحالی اما اینبار فقط برا بچه ت خرید کردی! وقتی مادر میشی کمترین فداکاری اینه که از خواب شب و استراحت روزت با عشق میگذری، وقتی مادر میشی تازه می فهمی که عشق کاری میکنه که تو جز زیبایی توی تیکه ای از وجودت هیچ چیز دیگه ای نبینی، وقتی مادر میشی نقطه ی امن جهانت میشه اون کنج خونه که بچه ت خوابیده، وقتی مادر میشی بهتزین تفریحت مادری کردنه و جهان تو خلاصه میشه در یک موجود عجیب دوست داشتنی، وقتی مادر میشی باورت نمیشه همه ی اینا تویی، تو که قبلا خیلی چیزا برات مهم بودن اما الان هزار پله رشد کردی با حس ناب مادری
مامان آوینا مامان آوینا ۶ ماهگی
دختر عزیزِ مامان و بابا،

امروز پنج ماهه شدی…

پنج ماه از قشنگ‌ترین روز زندگی ما گذشت؛ روزی که تو آمدی و معنی عشق را برایمان عوض کردی.

از همان لحظه‌ای که چشم‌هایت را باز کردی، دنیا برای ما رنگ دیگری گرفت.

حالا هر صبح با لبخند تو شروع می‌شود و هر شب با آرامش نفس کشیدنت تمام می‌شود.

فرشته‌ی کوچولوی ما،

تو هنوز خیلی کوچکی، اما حضورت بزرگ‌ترین آرامش زندگی ما شده.

با خنده‌های شیرینت خستگی تمام روز را از دل مامان و بابا می‌بری و با نگاه معصومت قلبمان را پر از عشق می‌کنی.

ما هر روز بزرگ شدنت را تماشا می‌کنیم؛

هر لبخند تازه، هر حرکت کوچکت و هر لحظه‌ای که کنار تو می‌گذرد برای ما یک خاطره‌ی بی‌قیمت است.
آوینا خانم ،
شاید تو هنوز معنی این همه دوست داشتن را ندانی،

اما بدان که مامان و بابا با تمام وجود عاشق تو هستند و تا همیشه کنار تو می‌مانند؛

برای خندیدنت، آرامشت و خوشبختی‌ات.

پنج ماه است که تو شدی قشنگ‌ترین دلیل نفس کشیدنمان.

۵ ماهگیت مبارک عشق بی‌پایان مامان و بابا. 🤍